سلام ... پدرم چند وقتیه که اوضاع اقتصادیش بهتر از قبل شده ... خب من و مادر هم بیشتر به خودمون میرسیم و بیشتر خرج میکنیم ... عمه منم مارو دوست داشت ولی از وقتی میبینه ما وضعمون داره بهتر میشه ما میبینه متلک میندازه دیگه خونمون نمیاد حتی مهمونی عقد دخترش فقط بابامو گفت که بره که بابامم تنهایی رفت .... با اینکه مادر من خودش معلم بازنشسته هست و تمام حقوقشو خرج خرید خونه میکنه که البته پدرم میگه پس انداز کنه ولی خب از نظر مامانم مهم نیست این چیزا ... خلاصه عمم چند وقتیه با ما بد شده انگار ... چند وقتیه که ندیدمش دلمم براش تنگ شده نمیدونم بهش زنگ بزنم به بهانه ای برم خونش یا نه ... مامانم میگه برو ولی میترسم سبک شم 😥 😤
میگم زشت نیست یه اقایی هزار و اندی ساله منتظره ۳۱۳ نفره؟😔😔😔 .... روزی میاید از سوی مهربانی ... بیاین همگی دعا کنیم تا زودتر بیاد ... الهم عجل لولیک الفرج ...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.