اه چ بده من حالا غیر درس نمیتونستم یه ساعت بخوابم صدای تلویزیون این میرفت درو میکوبید اون میرفت با تلفن بلند بلند حرف میزد مامانمم هی گیر میداد بیا کار کن خخخخخ بعداز ازدواج تازه فهمیدم ارامش ینی چی همه جا سکوت
من یادمه برای کنکور دوماه رفتم خونه مامان بزرگم تمام وسایلمو جم کردم رفتم اونجا تنها زندگی میکرد. خدابیامرز.