خوب نيست
همش دنبال بهونه است مثلا ديروز يه جا دعوت بوديم قرار بود برادرش اينا هم با ما بيان هر دو هم سر كار بودن بچه ها رو بردم برا برنامه هالوين كهتا ساعت ٦-٧ تموم ميشد ساعت ٥/٥ زنگ زد كه ما قراره ٦ راه بيفتيم گفتم باشهبچه ها گريه زاري كه نهبمونيم اونم گفت خوب بمون بيشتر
زود كاراشون رو كرديم قبل ٦ اومدم خونه تا ما رو ديد رفت حموم اومد بيرون گفتم چرا همون موقع كه از سر كار اومدي نرفتي كه الان راه بيفتيم با خنده و شوخي
يهو برگشت با يه لحن خيلي بد كه برو از اين بازيا برام در نيار بعد جورابش سوراخ بود گفت اه اينم كه سوراخه گفتم اينم لابد تقصير منه
گفت بله چون تو لباسا رو ميشوري
هيجي نگفتم فقط ماتم برد نگاش كردم
يا چند روز قبل زنگ زدم بياد دنبالم ماشينم دستش بود گفت ديرتر ميام دارم حساب كتاب ميكنم گفتم منم تا بيام پايين و برم دستشويي طول ميكشه
بعد چون تو كلاس هستم تلفن رو وايبره بود يهو ديدم لرز ميخوره ديدم دو دقيق هست كه زنگ ميزنه رفتم بيرون داد بيداد كه زنگ هم ميزنم مثل زنايي كه ٢٤ تا شكم زاييدن جواب ميدي و ادامو دراورد
خيلي بهم برخورده خيلي