سلام بچه ها برادرشوهرم ۲۰ سالشه یه دوست دختر داره متولد۸۰ پولدار پدر و مادر جراح خونه بالاشهر مادرشوهرم تعریف میکرد ک پدرومادرش خونه نبودن پسرشو دعوت کرده چه میزی براش چیده یا میگفت یه بار پسرم اومده گردنش کبود بوده چقدر باش دعوا کردم البته اینم بگم خانواده پدرشوهرم راحتن کلا
من بدبخت دهه شصتی😒 ۳سال پیش قبل از عقدمون شوهرم میگفت بریم خونه خالم دعوتش کنیم چون خالش قطع رابطه بود من حتی میترسیدم ب مامانم بگم میگفت اجازتو بگیر گفتم اصلا نمیتونم عنوانش کنم میخواست دستمو بگیره نذاشتم خلاصه خیلی داغون بودم بقیشم تعریف نکنم بهتره چون مضحکه میشم
حالا این دخترخانم با این پسر رفتن مسافرت با تور برگشتنی از تور جدا شدن رفتن تهران خونه فامیلای دور مادرشوهرم ک من اصلا تو عمرم ندیدمشون بعدشم مادرشوهرم زنگ زده ب دختره گفته رفتم منکرات شکایتت کردم دست از سر پسرم بردار چرا نمیذاریش بیاد خونه دختره هم خودشو زده حالا دارن برمیگردن پدر مادر دختره هم ک اصلا مهم نیست براشون دخترشون کجاست بهشون گفته رفتم اردو
آخه دختر ب این پولداری سن کم پدر مادر دکتر والا من جاش بودم شوهر نمیکردم چته بشین درستو بخون پدرشوهرم مستاجره با یه حقوق بازنشستگی