چند روز پیش مراسم عقد پسر خواهر شوهر بود ساعت پنج میرفتن محضر به ما ساعت دوازده زنگ زدن که بریم بعدش یه مراسم تو خونه داشتن ما هم رفتیم قرار شد چند روز بعد یه مجلس بزن و بکوب جدا خانواده عروس بگیرن مادر عروس به من گفت بیا گفتم شب قبلش بهمون بگید اطلاع بدن چند روز بعد یعنی قبل از مراسم بزن و بکوب این خواهر شوهر یکی دیگه از خواهر شوهرا واسه بچش تولد گرفت از قضا اون خواهر شوهری که محلس واسه عروسشون داشتن به همه گفتن مثلا شنبه مراسم پسرمون هست تشریف بیارید اما به ما نگفتن حالا همه میگن اگرم نگفتن بیاید شما شاید یادش رفته شوهرم میگه چطور همه رو گفته فقط ما یادش رفتیم جالبه شوهرم تو تولد یه ساعت پیششون نشسته بود من فقط از عروس پرسیدم مجلستون شنبه اس گفت اره منزل خودتونه اگه شما بودید میرفتید