تو دوران عقد بودیم تولدم بود وسط هفته هیچوقت همسرم اونموقع نمیومد خونه مون منم باخودم فکر میکردم همون آخر هفته میاد و اصلا آمادگی نداشتم حالا نگو با مادرم هماهنگ کرده بوده که منو غافلگیر کنه خواب بودم که یهو دیدم با کادو و دسته گل و شیرینی بالا سرمه مثل چوب خشکم زد ولی خوشحال شدم گفتم الان میام بشین . رفتم سرو صورتم رو شستم و مثلا بخودم رسیدم و رفتم پیشش اونروز که گذشت آخر هفته اومد کلی بهم خندید و گفت نمیخاستم ناراحتت کنم ولی با اون آرایشی که تو کرده بودی ترسناک تر شده بودی خخخخخخخ
خوب در عرض 5 دقیقه یهو از خواب پاشی و بری صورت بشوری و با آرایش برگردی چی میخای بشی
یبار رفته بودیم یه وسیله از برادر شوهرم اینا بگیریم تو ماشین بودیم هی اونا میگفتن بیایین خونه یهو بجای اینکه بگم نه لباس راحتی تنمه خجالت میکشم گفتم نه لباس زیر تنمه نمیشههههه😂😂😂😈