من دو برادر دارم که یکیش متاهله ,یه خونه ی شیک و جدا از ما داره .منم تک دخترم و دارم برا استخدام درس میخونم کاری هم اصلن با این عروس نداریم اما ایشون هر روز خونه ی ماست هر وقت بخواد میاد ,میره . وقت بوده که یه ماه خونه ی ما بوده و خیلی مزاحم زندگی و درس خوندن منه.خیلی کاری نمیکنه و تازگیها زبون دراز هم شده منم به خاطرپدر و برادر همیشه ملاحظه اش رو میکنم ...شما بگین چیکار کنم که زیاد نیاد و حد خودش رو بدونه ....واقعا بعضی ها لیاقت احترام و محبت ندارن .انکار که حتما باید ازار بدی و تیکه بندازی وگرنه سوارت میشن ......
انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود من زندانی ست.
موافقم.. درکت میکنم... منم شرایط تورو دارم تقریبا ولی واسه آزمون افسرده ام احساس میکنم فقط باید سهمی ...
رفیق من بی سهیمه قبول شد .موفق باشی اجی جان
خدایا متاسفم برای تمام لحظاتی که ناامید شدم و تو حاجتم را دیرتر براورده کردی تا کمی بیشتر در کنارت باشم و اکنون که بی قرار تر از هر لحظه صدایت میکنم تو زودتر اجابت دعایم را نزدیک کن تا از شادی غرق در شکر گزاری تو شوم...واسه حاجت رواییم 💖سه تا توحید 💖بخون لطفا...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دوست گلم خب بیاد خونه شوهرشه چه اشکال داره.و اما اگه دخالت میکنه تو کلا ندیده بگیرش چند بار خودتو به نشنیدن بزن دیگه بهت کار نداره.واسه کار کردنش هم عزیزم خونه شماست خودت پاشو کمک مامانت.خدا سلامتی رو از خودتون نگیره که بخواین محتاج کمک بقیه باشید.این نیز میگذرد.....مطمئن باش داداشت اینا رو میبینه ولی شاید واقعا کاری از دستش برنمیاد شما محلش نده به کار خودت برس.
من یک دختر چادریم،چادرم مشکیه.ولی تمام لباسهای خونگیم صورتیه...من یک دختر محجبه ام،خنده هام توی خیابون بلند نیست ولی فضای خونه پر از خنده های شاد منه...چادرم مشکیه ولی دل مرده نیستم...من محجبه ای دلشادم،چون خدا رو دارم...خداجونم ممنونم که دارمت،خدایا شکرت🤲😍 سلامتی وظهور امام زمان صلوات(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
باور کن چن بار عروس هماسیمون رو گفتم اون بدون دعوت نمیاد .....ولی عروس ما کلید خونه رو هم داره
دیگه رو بهش دادید اینطوری!
خدایا متاسفم برای تمام لحظاتی که ناامید شدم و تو حاجتم را دیرتر براورده کردی تا کمی بیشتر در کنارت باشم و اکنون که بی قرار تر از هر لحظه صدایت میکنم تو زودتر اجابت دعایم را نزدیک کن تا از شادی غرق در شکر گزاری تو شوم...واسه حاجت رواییم 💖سه تا توحید 💖بخون لطفا...
داداشم واقعن خوبه بهمون سر میزنه کمک میکنه روابطمون خوبه ومن به خاطر این تحمل میکنم به خاطر پدر ,برا ...
یک پدت برو کتابخانه درس بخون من خونه داییم همیشه خواهرهای زنداییم با خنواده هاشون اونجا بودن و شلوغ بود بعد دختردایی کنکور داشت چون اونجا ارامش نبود رفت کتابخانه درسشوخوند شماهم حتما اینکاربکن
خسته و عصبی و درمونده شدم کاش خداوند منو فرزندم ازین جهنم نجات میداد
من پدر شوهرم که فوت شد مدام شوهرم برای اینکه اونها احساس تنهایی نکنن من و بچه رو برمی داشت می برد اونجا بعد خواهر شوهرم مدام کم محلی می کرد !! تو دلم می گفتم من از خدامه نیام و سر خونه زندگی خودم باشم بعد تازه به اجبار میارن منو و بعد کم محلی می کنن!!!
آخرش سر یه موضوعی دعوامون شد حالا مدام زنگ می زنن که بیا ولی دیگه من نمی رم!!!!!
مگه من مسخره اونهام که هر وقت نیاز داشتن برم و هر وقت بهم نیاز نداشتن پرتم کنن بیرون!!!!!