من که خیلی راضی بودم من اینجا غریبم وقتی مامانم اومد بیمارستان و اتاق و پرستارم دید اینقدر خوشحال شد و رفت تعریف کرد اخه قبل از من خواهرم زایمان کرده بود خیلی اذیت شده بود مامانم خیلی می ترسید منم اذیت بشم ولی وقتی شرایط دید خیلی خوشحال شد .من امروز زایمان کردم فرداش بلند شدم همه کارای خودم و پسرم میکردم ولی خواهرم چندین ماه نمی تونست تکون بخوره اینقدر درد داشت