سلام دوستان
یه مشکلی حدود یک ماهه که خیلی داره اذیتم میکنه. تا جایی که داره زندگیمو خراب میکنه.
من 28سالمه. پنج ساله ازدواج کردم. الانم باردارم.
سه سال قبل از ازدواج با همسرم دوست بودم. یعنی وقتی بیست سالم بود.
من دانشجو بودم و خیلی درس خوون بودم. همیشه شاگرد اول یا دوم بودم. اهل دوست پسر بازی هم نبودم. تا به حال با هیچ پسری کمترین رابطه ای نداشتم که با شوهرم آشنا شدم. از بس ساده و احمق بودم، و گول حرفهاشو خوردم که دنیام دیگه عوض شد و اولویت اولم شد. چون میترسیدم از دستش بدم هیچ وقت بهش گیر نمیدادم. از گذشته اش حتی یک بارهم سوالی نکردم.
اون موقع که باهم دوست بودیم، عضو یه اکیپ بود که باهم میرفتن مسافرت. هیچ وقت از اعضای اکیپشون سوالی نپرسیدم ولی بعد از عکسها و خاطراتی که تعریف میکرد فهمیدم چهار تا خانم بیوه و سه چهارتا دختر هم عضو گروهشون بودن.
تقریبا هر ماه میرفتن.
منم چون همیشه با خانواده ام مسافرت میرفتم، فکر میکردم اوناهم مثل ما روابطشون کنترل شده است.
من هر شب تا صبح گریه میکردم ولی بهش گیر نمیدادم. اصصصصلا سوال نمیکردم. خیلی ابله بودم.😔
اما چند وقت پیش اتفاقی یه فیلم توی کامپیوتر قدیمیش دیدم که نفسم داشت بند میومد😔 فیلم مال زمان دوستیمون بود. وقتایی که میرفت مسافرت...
زن و مرد با مایو تو استخر بودن. شوهر منم بود.
به شوهرم گفتم توضیح بده.
عصبانی شد و گفت به بچه مون فکر کن و حرص نخور و من بچه بودم و....
منم بخشیدمش... ولی فقط ظاهری...
الان یک ماهه هرررر دقیقه دارم فکر میکنم اونا کی بودن.... اووووون همه مسافرت که باهم میرفتن، چطور باهم رفتار میکردن....
گاهی وقتها که کنارم میشینه بهش اخم میکنم، ولی چون میترسم دوباره دعوامون بشه، به روی خودم نمیارم...
به نظر شما چیکار باید بکنم؟؟؟😔