سلام ... من چند وقت هس ک کلا از نظر درونی ارامش ندارم نمیدونم چرا یجورایی انگار عذاب وجدان دارم ۲۲ سالمه و دانشجوام ولی اصلا انقدر این حس زیاد شده درونم ک دوست ندارم با کسی ارتباط برقرار کنم حتی در حد حرف زدن تقریبا کل دوستام هم با این رفتارم از خودم روندم و دور کردم ولی خب دست خودم نیس ک واقعا شرایط و روحیه ارتباط رو ندارم دیگه خسته شدم واقعا ب مادرم هم چن باری گفتم ک اینطوریم ولی خب میگه عذاب وجدان واسه چیو اینا بعدشم غصه میخوره واسه همینم اصن اینجا عضو شدم گفتم بلکه فرجی شه اها از نظر مذهب و عبادت و اینا هم معمولیم و واقعا از خودم ناراضیم حس میکنم ادم پر از گناه و ناپاکیم نمیدونم چرا ... حالا کسی هس ک پیشنهادی دعایی کاری چیزی بلد باشه ؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چرا اینجور شدی؟؟ هر کسی خودشو بهتر میشناسه..شاید گناهی مرتکب شدی؟؟
والا گناه خیلی بزرگی ک مثلا بگم قطعا ب خاطر اونه ک نه فک نکنم
مثلا از کارای گذشتم و حتی هر حرف کوچیک و گناه کوچیکی ک کردم هم همش تو ذهنم میاد منظورم از گناه کوچیک گناهایی هس ک تقریبا همه انجام میدن وگرنه حتی یه دروغم گناه کبیرس دیگه
منم مدام ی فکرایی در مورد اطرافیانم میاد تو ذهنم که خودم اصلا دوس ندارم حتی این فکرا بیاد فکرم خسته شده دوسدارم مثل قبل مثلا ده روز پیش بشم و سرحال بشم. من واقعا ادم سرخالی بودم .اگه راه حلی پیداکردی منم بگو.