سلام دیشب منو شوهرم دعوای شدیدی کردیم...الکی الکی شدید شد
بهش گفتم بیاخونه رو بفروشیم بریم محل ما ک بالاشهره زندگی کنیم.و باکلی ذوق تعریف کردم اونم اولش گفت خوبه باشه.انگار بچه گیر اورده بعد ک اصرار منو دید صداشو بردبالا و گفت چی میگی من خونه و زندگیم اینجاست کارم اینجاس چه حرفیه جه کاریه و ال و بل . خیلی با لحن بد
منم گفتم من مگه زندگیت نیستم بعدشم میتونی با مترو راحت بری سرکارت.ولی قبول نکرد و خیلی بد زد تو ذوقم و گفت ۱۰ سال دیگ حداقل میریم ...بعدم گفت منک بهت گفته بودم ۱۰سال دیگ. (بعد عقد گفت) خلاصه گفتم من تو این محل سختمه و زن باید راضی باشه شما تاشب نیستی و من تواین محلم و خلاصه با تندی رفتارکرد و منم گریم گرفت...اصلانم دلداریم نداد ... بعد کلی گریه بهش گفتم عصر هجری ! بعد برگشت و از پشت بغلم کرد و مسخره بازی دراورد.... خیلی حرصمگرفت ازش... اخرم گفت بشین زندگیتو کن چکارداری کجازندگی میکنی...
خلاصه شوهرم خیلی لحنش تنده و عصبی. فکرشم عصر هجریه و خیلی سنتیه. گفتم حتما سندخونه رهن بانکه و پول گرفته بابات ؟ الکی گفت نه ولی من مطمئنم....
اصلا شاید سند ب اسم شوهرم نباشه...
اول ازدواجمونم طلاهامو فروختم بهش دادم .تاالان نداده بهم .ناگفته نماند شوهرم بچه هم داره از ازدواج قبلش.
احساس میکنم فقط ازم سواستفاده میشه و حق نظردادنم ندارم... 😔