شوهر من پسر کوچیکه بود مادر شوهرم به قدری هم توی زندگی هم تو نامزدی منو اذیت کرد که خدا میدونه دخالت های بیجا همش من و شوهرمو بینمون دعوا میانداخت الان میخواد پسر بزرگش زن بگیره انقدر موش شده خدا میدونه چون پدر شوهرم فوت کرده ،فقط به من حسودی میکرد با من لج بود زنیکه دیوونه الان یک ماه دیگه سال پدر شوهرم تموم میشه پسر بزرگش میخواد زن بگیره اینم از شانس های من بود ۱۰ سال خونه منو به شیشه کرد مادر شوهرم
شما فرض کنید دو تا خواهر شوهرم تو امریکا ان آنقدر لخت میگردن اونوقت این زنیکه همش به من گیر میداد سر حجاب در صورتی که من حجابم خوبه هیچ موقع نه مانتوهای تنگ میپوشم نه کوتاه