من هجده عروسی کردم یه روز تو خونه چادر زده بود داشتم عروسک بازی میکردمو چادر کشیده بودم سرم و داشتم خرسمو پوشک میگرفتم نگو شوهرم از سر کار برگشته داره ازم فیلم میگیره ابروم رفت یا هر وقت میرفتیم پارک بدو بدو میرفتم سمت تاب و تاب بازی میکردم شبا هم گریه میکردم بابامو میخاستم الان دیگه از این کارا نمیکنم