به بابام گفتم این بدرد خواهر سومیم میخوره بزارید واسش بیاد گفت نه من نمیتونم دو تا ترشیده داشته باشم توی خونه حداقل فقط تو بمونی و راهش دادند برای مصی.
این حرف بابام من رو داغون کرد داغون. یکدفعه به خودم اومدم گفتم پس چرا همش به من میگفتند تو بخت خواهرتو سوزوندی ولی خواستگار 67 به بعد با موقعیت عالی برای اون بیاد؟
حالا هم مامانم میگه تو بخت سومی رو هم سوزوندی. دومی هم به دهن تو نگاه میکنه.
حالا تا حرفی بزنم میگن تو حسودی. تو ترشیده ای
خیلی خیلی دلم شکسته.
از مامان بابا بیشتر.
کاش راهی بود از زندگی راحت شم