زندگی ناممو بگم طولانیه من یه داداش دارم باعث عذاب منو همه خانوادس زنشم بدترازخودش اگه حال خوندن دارید بخونید...معتاده مواد میکشه دست بزن داره بد دهنه ازاول خونه مادرم بود تاالان زنو بچه داره هنوزم بابام خرجشونو میده بابامم خودش کارگره یه کلیم نداره توی خونه مالکیت داره دستورمیده مجردک بودم اینقدر کتک میخوردم ازدستش ک سریع میخواستم ازدواج کنم برم ازبس به پدر ومادرم توهین کرده حتی زدتشون پسر ۲۱ ساله شاید باورتون نشه مادر من تازه وارد ۴۰ سال شده تمام موهاش سفیده پدرم سفیده افسردگی گرفته بودم تومجردی چندروزه اومدم خونه مادرم همش داغونم بخاطرمادرم موندم شوهرمو میبره ۵ صبح میاره خونه میخاد مواد بکشه شوهرمو میگه باید پیشم بشینی زنش به مادرم توهین میکنه حتی بش گفته تخم حرومی..دختر ۱۸ ساله...دختره اوتیسمیه ..مانمیدونستیم..داداشم هیچی ازخودش نداره و همش حرص پول میزنه...من باردارم ازدهنش ابجیش میگیره تودهن خودش میکنه...بی غیرت دوستاشو ساعت ۴ نصف شب میاره خونه تواتاق مام خوابیدیم باید بریم زیر پتو اینارو ببره خیلی بمنو شوهرم بی احترامی میکنه بابام میگم دیگه بسه من ک میرم ولی مادرم چی بندازش بیرون اینو...زنش میره هرچی میخاد میخوره میپزه میندازه دور هیچکسم براش مهم نی یکی نیس بگه تربیت نداری اجازه بگیری؟میریم تا روغن تمومه رب تمومه گوشت تمومه میگیم چرا حرف نمیزنی میگه من باکشی حرفی ندارم در حدم نیستین...پدربزرگم دعانویسه براش طالع بازکرده بود گفته بود طالع نداره و فقط جنیان طالع ندارن...اصلا یه وضعی...دختر داداشم روانی شده موهاشو میکشه خودشو گاز میگیره کلمات چرتوپرت میگه سرشو میزنه دیوار...دکترمیگه ازجایی دیده یادگرفته..زنش میدونه بابام نباشه ازگشنگی میمیره همش فقط وقتی بابام میاد ازاتاقش میاد بیرون چندتاجیز جابه جامیکنه و میگه بابا فقط بخاطرتو من کارمیکنما..داداشم به مادرم میگه بابا نبود ازخونه پرتت میکردم بیرون میخام سر به تنت نباشه...اینارو میبینم خیلی داغون میشم دوساله ازمادرم دورم بخاطرازدواج مادری ک بش میگفتن بت ۲۸ میخوره شده زنه ۶۰ ساله من بودم حداقل ارومش میکردم دیونش کردن افسردگی گرفته همش تو خودشه...مادرم به زنداداشم میگه اصراف نکن میگه بتو ربطی نداره مال پدرشوهرمه ...😔 دختره حتی خانواده خودشو انداخته دور..این ادمه؟بخام بگم خیلیه بیچاره پدرمادر من ن خونه دارن مستعجرن ماشین ازاینواون قرض بگیرن خرج اینارم میدن تهش داداشمم میگه برام هیچکاری نکردین....خیلی غصه میخورم مادرم مریضه نمیتونه زیاد کارکنه بلند نشه هیچکس غذا گیرش نمیاد بابام مجبور میشه حاضری بیاره زنداداشم فقط واس خودشو بچش غذادرست میکنه شوهرشم ازبابام پول میگیره بره حاضری بخوره😔و خیلی چیزای دیگه...
خیلی موقعیت بدیه خیلی همه فامیل همهههه گفتن خودتون میاین بیایین ولی پسرتونو نیارید لطفا...بزرگ کوچیک حالیش نمیشه..تف بش تف به همچین پسری مادرم چندساله اسم داداشمو توشناسنامش با مداد قرمز کلا خط زده میگه پسری ندارم..لابد میگید ۲۱ سالشه بچه داره چجوریاس...بله ۱۶ سالش بود با قمه بابامو تهدید به مرگ کرد واسم زن بگیر یاهمتونو میکشم..