بچه که بودم مامانم منومیبرد حموم
دوساعت توحموم نگهم میداشت 😂فشارمینامیفتاد کلابی حال میشدم ول کنم نبود شکلات میداد تا یکساعت دیگه هم دوام بیارم😂😂بابابخدا میکروب انقدمیموندتوحموم ازش پلی سیلین میساختن😂
بعده اینکه کیسه میکشید کیسه که چه عرض کنم سیم ظرف شویی پیش اون شرافت داره رسما دولایه از پوستم کنده میشد😂وقتی ازحموم میومدم بیرون انگاراز خط مقدم برگشته بودم دوروز میخابیدم😂😂😂انقدم سفییییدمیشدم نورمیفتاد روصورتم برق میزدم😆😆
حالااین عکسودیدم دقیقا یاده اون روزاافتادم تادروز دستوپام اینجوری بود😂😂😂