وقتی به حریمم تجاوز کرد، وقتی بدجور زمینم زد، وقتی جسم و روحم رو زخمی کرد، فکر کردم دنیا تمومه، فکر کردم هیچوقت دیگه جای زخمهایی که از روی نامردی زد خوب نمیشه، دردناک بود اون روزا... اما خدا باور داشت حق من اینجور زمین خوردنی نبود، پس دستام رو گرفت و گفت باید خودت بلند بشی و مسیر زندگیت رو دوباره هموار کنی، هیچکس جز خودت نمیتونه دردهات رو مداوا کنه، پس بلند شو بنده ی من، به راهت ادامه بده و من مثل همیشه هوات رو دارم، حتی از این به بعد بیشتر از همیشه مواظبتم. خداجونم ممنونم که بهم دوباره بلند شدن رو یاد دادی، بهم یاد دادی که میتونم دوباره زندگیم رو بسازم با کمک خودت. دوست دارم