2777
2789

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سلام

وای بخدا اگر بدونید چقدر دلم باز تولد دسته جمعی میخواد منتها همه باسناشون فراخ شده و اینجا سر نمیزنن چه برسه بیان تولد دسته جمعی بگیریم ای خدا یه روزگاری چه دوستی اینجا بود هییییییییییییییییییییییییییییییییی

سمیرا نگران نباش مادر منم پری باید 13 میومد هنوز نیومده فصل بهار یخورده پری خانوم برنامش بهم میخوره میاد نگران نباش شاید این جمعه بیایید شایدددددددددددددددددددددددددددددددددد

هماااااااااااااااااااا دلم تنگیده برات مادر بدددددددددددددددددددددددددد


زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام . روز بهاریتون بخیر . البته که ما تابستون داریم . چند روزه هوا به شدت گرم شده در حد 40 . 42 درجه . من گرما گریز که حالم داره بد میشه دیگه . تو این گرما دنبال خونه هم هستیم . ولی ماجرا شده ما بدو و خونه بدو .

انگشت کی بود خورده بود به دیوار؟؟؟/ کوروش بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب شده ؟

فدرا جون قرص ضد بارداری برای کیست؟ من تا جایی که یادم میاد قرص ضد بارداری نداده بود بهم اتفاقا همون ماه هم باردار شدم .

سمیرا ای بزنه و دختر دار شی این ماه چه حالی میکنی .

سلام ما هم هستیم خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده ....

اگه از حالا یه تاریخی رو اوکی کنید شاید ما هم بتونیم برای تولد دسته جمعی بیایم...

از خبرای اینجا بی خبرم ... یاسی چی شد؟؟؟ کوچولوی تو دلیش خوبه ...؟؟؟؟

عاشقتونمممممممممممممممممممممممم
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
سلام به همگی.

مریم جون مرسی از اینکه یاد کوروش کبیر بودی عزیزم. انگشتش بهتره. فک کنم یه التهاب تاندون بود که به مرور خوب شد. خدا رو شکر.

سمیه جون چه عجب از این ورا مادر........ خوبی؟ خوشی؟ در مورد یاسی جون هم باید بهت بگم که خدا نخواست تو دلیش بمونه و فعلا داره با ژوان خوشگلش حال می کنه.

مونا جونم منم خیلی دلم تولد دسته جمعی می خواد.... کاش می شد....

http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=220749&postID=9175578#9175578

یعنی موضوعاتتون تو حلقم ...ترکوندن دوستان

فدرا این جماعت بچه کوچک تر بود بیشتر خونه بودن الان که بچه ها مهد می رن بزرگ شدن این جماعتم غیب شدن !!! واسه ما کارمندا ولی اوضاع تغییری نکرده

بچه این روزا یه حس بدی با منه ...یه حس سرزنش گر ، یه حس بدهکار بودن ، یه حس ک ....ی بیشتر نسبت به ساتیار ، بعضی وقتا مامانم ...و بقیه خلاصه امانمو بریده ..دچار وسواس شدم انگاری ...هر کاری واسه ساتیار می کنم احساس می کنم کمخ

البته بگم این حس خانوادم خیلی دارن به من منتقل می کنن...تا بچمو دعوا می کنم یه عده ادم جلوی من در می یان که خیلی بی عاطفه ای بچه رو کشتی ....از این حرفا ...من خرم سری دچار افسردگی سرخوردگی می شم تو رو خدا امروز زیاد بیاید و بگید چی کار کنم
سلام به همه

سمیرا جان نگران نباش مادر من هم دچار همین حس هستم ما چون کارمندیم و ساعت کمتری تو خونه هستیم همش نگرانیم نکنه در حقش داریم اجهاف میکنیم ولی در صورتی که بچه های هم که مادران خونه دار دارن الان مهد میرن و فرقی نداره درضمن خانواده من هم خیلی مدافع سارینا هستن ولی این یه واقعیت که الان دیگه بچه هامون تو سنی هستن که باید خوب و بد رو بفهمن و باید یه چیزای رو بهشون حالا یا با دعوا یا با صحبت فهموند در نتیجه از خانوادت هم بخواه که تو مسائل تربیتی کمتر دخالت کنن هر چند من که میگم بازم فایده نداره مامانم همش میگه خیلی دوست داری بچتو تربیت کنی خونه خودت اینجا ما ناراحت میشیم حالا من هر وقت سارینا کار بدی میکنه بهش میگم سارینا یادداشت شد بد که میریم تو خونه بهش هی میگم که خونه مامانی این کار رو کردی این رو بهت نمیدم یخورده نتیجه داده ولی حالا باید تو دراز مدت روش کار کنم که بفهمه ولی خدائیش ما نباید خیلی به حرف مردم اهمیت بدیم هر کی زندگی خودشو داره و اصول تربیتی خودشو تو هم نگران نباش تو بهترین مادر دنیا هستی سعی نکن خودتو تغییر بدی سعی کن ساتیار رو به دلخواه خودت کنی
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
همین مامان من , من بچه بودم کار بدی میکردم دهنمو صاف میکرد حالا سارینا میکنه انگار نه انگار تازه منم دعواش میکنم میگه بچس ول کن میگم من بچه نبودم میگه نمیدونم من مادر بزرگشم نمیخوام از من خاطره بد تو ذهنش باشه تو بچم بودی باید تربیتت میکردم تو هم تو خونه خودت تربیتش کن منو میگی :o

بیخود نیست سارینا از خونه مامانم دل نمیکنه تازه من دعواش میکنم میگه زنگ بزن دایی نوید بیاد منو ببره خونه مامان مهینم تو رو دوست ندارم میخوام برم اونجا بمونم

گرفتاریم بخداااااااااااااااااااا

زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سمیرا جون کاملا" درکت میکنم واقعا" نمیدونم چاره چیه فقط باید رفت و آمد رو به هفته ای یک بار کم کرد شاید شاید جواب داد اونم اگه بشه مخصوصا" تو که خونت نزدیکه مامانت هست رفت و آمدت هم زیاده
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز