یاسی وسواسی شدی یا هول خونه تکونی افتاده به جونت.
خدایی من هم فکر میکنم اگر تا عید از این خونه نرفتیم باید یه خونه تکونی مفصل بکنم اینجا را . چند سال بود راحت بودم . حالا برام غول شده .
گرچه یکی دو روزه رفته رو مخم که برای عید پاشم دستم سامی را بگیرم و بیام ایران . ولی باز تا تصمیمم را میگیرم یاد تنهایی حسام می افتم دلم نمیاد . و میرم تو فکر خونه تکونی باز.