من اومدم همه رفتن اون موقع که من نبودم هر روز 10 صفحه 10 صفحه میرفتید جلو نامرداااااااااااااااااااااااااااااااااا
هما عشقم در چه حالی خوب شدی
سمیه جون خیلی باحال بود چون دقیقا" بعد ازاینکه من خبر بارداری الی رو شنیدم یه چیزای تو مایه های حرفای تو که به مهناز زدی زده بودم که بعدش خودم بطور ناباورانه باردار شدم حالا دقیقا" تو هم همین بلا سرت اومد خیلی جالب بود
الی من بدجور با این بی حوصلگی که دارم تو کفه نفر سومم که بارداریشو ازمون پنهون کرده بود بیا لوش بده
راستی سامیار به تنهای میشینه و خیلی شیرین شده سارینا هم که بدجور براش خواهری میکنه و سنگ تموم گذاشته و برای هم میمیرن و یه وقتای سارینا برای سامیار شکلک در میاره و ساعتها باهم میخندن و بازی میکنن و من بابا شون هم از خنده های اونا میخندیم و واقعا" لذت میبریم
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!