سلام .... سلام ....
دری جون .... راستش من هم فهمیدم که رک بودن خیلی بهتر از یه طرفه به قاضی رفتن و حکم صادر کردنه... دیر فهمیدم ولی خوب ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ... آدم باید حرف دلش رو همونجا وهمون لحظه بگه ... تا بعدن محکوم نشه ...
فدرا بانو ..مرسی از لطفت ... راستش من چمد روز در هفته خونه مامان هستم ... اینجا خیلی سخته تایپیدن و هی پرت میشم بیرون از نت .... نمی دونم چه مشکلی هست ...
به هرحال همیشه میخونمتون و خوشحالم که دوباره داریم دور هم جمع میشیم ....
وایییییییییی از این دخمل قشنگت مهناز جون .... خیلی خانم شده ... مثل مامان گلش ..... بوووووس
هما جون ... خوب خدا رو شکر که خیالت راحت شد ....
حمیده جون ..من که تو همین بچه داری موندم با وجود اینکه خونه دارم ... خدا به داد تو برسه با اون پسرک شیطون ... ببوسش ...
سمیرا ..سمیرا .... دلم برات تنگ شده .... اگه شد میزنگم بهت ....
فرانکی ... شانس من امروز شونصد نفر پشت خط تلفن موندن از جمله مادر شوهر جان و خواهر شوهر جان :دی
بچه ها یه خبری ..مامان مهربد ، میتراجون .... خاله شده ..... خاله چه نی نی نازی هم شده ....
مریم جون ..میبینم که تو هم سخت با دو بچه درگیری ... خدا قوت مامان بچه ها ...
مارسیم جون .... من هم به این نتیجه رسیدم طب گیاهی حیلی بهتر از این داروهای شیمیایی جواب میده خصوصا در مورد این سبک بیماریها .... خیلی خانمی ... بوووس ... تو وبلاگ شاهراده ات کامنت گذاشتم ..دیدی؟
الی ... آزاده ... یاسی ..... کوجااااااااااااااایین؟؟؟؟؟
ترانه ... شانا ..... کجائین؟
مونااااااااااااااااا
دیگه اگه کسی جا افتاد شرمنده