2777
2789
سلام به همگی.

هما جون برات خوشحالم که از نگرانی در اومدی. ایشاالله که هیچوقت ناراحت و نگران نباشی عزیز دلم.

فرانک جون فکر کنم این وابستگی شدید بچه ها به ما از ماه تولدشون هم باشه. چون می گن بچه های تیرماهی چه دختر و چه پسر به خونوادشون خیییییییییییلی وابسته هستن. حالا بیا بگو ببینم تو هم که تیرماهی هستی همینطوری هستی یا نه؟؟؟؟

بچه ها کسی از مونا و سمیه خبر داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی وقته که پیداشون نیست....... نگرانشونم............

مونا، سمیه، هانیه، هانی، انسیه، مرضیه، مژی، آزاده، مامان علی، نوشین، یاسی و خیلی های دیگه که یادم نیست بیایین دیگه یه خبری از خودتون بدین..............
اههههههههههههههههههههههههههههههههههههه خیلی حیف شد هما فکر کردم دارم بازم خاله میشم اه

راستی سلام ههه

مریم جون آره به نسبت منم خیلی به خانواده خودم چه همسری ، چه خواهر و برادر و مادر پدرم وابسه هستم . ولی ماله نیلا دیگه گندشو در آورده .

دیروز نیلا رو بردم پیش مشاور گفت هیچیش نیست و فقط فقط اضطراب جدائیه که به زمان احتیاج داره و هیچ راه دیگه ای هم نداره جز گذر زمان . منم پیشنهاد نمی کنم مهد نبریش چون هر چی بزرگتر بشن این حالتشون شدید تر میشه . برای کابوسهای شبانه اش هم هیدروکسی زین داد و گفت فقط یه ماه بخوره .

دیگه هم الان سرفه های مصیبتی می کنه و دل سنگ هم براش میسوزه و تا صبح ما داریم به سمفونی نیلا گوش میدیم دیروز بعد ازظهر اونقدر سرفه ها شدید و پشت سر هم بود که اخرش بالا گرفت . خودش اونقدر ترسیده بود طفلی بچم چه مادر بیرحی شدم بخدا اه از خودم بدم میاد

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

سلام به همه مامانای گل
من برگشتم با یه شوشو مریض و یه پسر تب دار ؛ در حال مریضداری
وای که چقدر خوشحال شدم دیدم مهنازی برگشته و چقدر از متن فیروزه حال کردم و لذت بردم
همتون رو می بوسم بعد از یه مدت مرخصی تو اداره گیر گیرم دوباره بهتون سر میزنم ببخشید تک تک اسم نمی برم
سلام به همه
اول از همه بگم من بی وفا نیستم منتها مثل انسان هایی که عقل تو کلشون نباشه با یه بچه و سرکار با این همه کار 12 واحد برداشتم استادا هم همه در حد تیم ملی پروژه میخوان و خلاصه که حسابی دارم حال میکنم از سرکار که میرم خونه دوباره پای کامپیوترم و اگه همسری یه غذایی گاهی دهنم نذاره احتمالا از دست میرم
ولی نمیدونم چرا بازم این وزن پایین نمیاد

خیلی خیلی خیلی خوشحالم که مهناز اومده مهناز جون دلم برای جملهات یه ذره شده بود جدی میگم خیلی مهربونی اینو هم پشتت گفتم الانم میگم حداقل از جملاتت که میشه اینو فهمید

هما جون خوشحالم که مشکلت رفع شد و خیالت راحت شد

محبوب جون تسلیت دیر منو بپذیر و ببخش که بهت زنگ نزدم عزیزم قول میدم درسم تموم شد بیشتر با وفا بشم

الی ممنون که به یادم بودی و ازم یاد کردی

مارسیم جون و بقیه خیلی تو این مدت دلم براتون تنگ شده بود
یه جمله از مارسیم دیدم در مورد غربت امیدوارم که بتونید به راحتی این دوران رو سپری کنید ولی من خیلی به فکرتون میافتم بالاخره اینجا آدم یه دوستی آشنایی یا پدر مادری پیدا میکنه یه موقع یه ساعت هم که شده بچه رو بهش بسپره ولی من همیشه به فکر تو و محبوبه و مهناز و کسائی هستم که تنها هستن امیدوارم زودتر نی نی ها بزرگ بشن و شما هم یه نفسی بکشید

ببخشید برای بقیه نمی نویسم خیلی عجله دارم کلی کار تو شرکت سرم ریخته دو تا همکارام هم نیومدن باید کارای اونا رو هم حوسم باشه

وای فرانک امیدوارم زودتر نیلا هم عادت کنه به مهد خدا به داد من برسه که هر قدر دیرتر میشه اوضاع بدتر میشه

فدرای نازنین امیدوارم که زودتر از مریض داری خلاص بشی که زمستون فقط همینش بده

مامان ترانه عزیز تو خوبی دلم خیلی میخواد بهت یه زنگ بزنم
خیلی دوستون دارم
بای
وایییییییییییییییییییییی خدای من ببین اینجا چه خبر ، واقعا انقدرررررررررررررررررر خوشحالم که نمی دونم چی بگم مهنازززززززززززززززززززززززززز گلم خیلی کار خوبی کردی اومدی ، اصلا نوشته های با محبت تو همیشه به من انرژی می ده ، قربون این دخملی برم من نگاشششششششششششششش کن چه ملوسکی شده ماشاالله ......به هر حال باید این چند وقتی که نبودی حسابی جبرانش کنی


بیتا جونم من واقعا شیفته و دیوونه این سازش تو شدمممممممممممممممممممممممم اخه دختر اینهمه متانت طبع از کجاااااااااااا ؟؟؟؟ ولی خدا وکیلی من از داشتن 2 تا عروس به این خوشگلی به خودم می بالممممممممممممم

هماااااااااااااااااااااااااااااااا دیروز فرانک گفت که دارم خاله می شممممممممممممممممم اه به قول ساتیار عجب آدمی هستی تو ........


فدرا جونم انشاالله زودی خوب خوب خوب بشن هم همسری هم اروین عزیزم

درنای گلم ، واقعا با وجود آیسا من بهت پیشنهاد می کنم تو تو خونه مامانینا آفتابی نشی به نظرم نه تنها کمکی نمی تونی کنی بلکه یکی باید بیاد به تو در نگهداری آیسا کمک کنه البته در حد پبشنهاد .....

بچه ها قرار چییییییییییییییی شد ؟؟ الی پرسیدی ؟؟؟


و اماااااااااااااااااااا :

به زنم به تخته ساتیاررررررررررررررررر خیلی قشنگ با مهد جدید کنار اومده دیروز تا ساعت 1 تو مهد بود و ناهارشم به صورت کامل خورده بود .... منم از دوربین مدار بسته نگاش می کردم خیلی خوب با مربیش ارتباط بر قرار کرد... امروزم قرار تا 2 بمونه .... در اخر کارم سی دی مربوط به کل روزشو بهم دادن و یه چک لیست که ساتیار تو مهد چیکارا کرده بود و کلا روحیش چه طور بود .....برام دعا کنید که همین طور پیش بره .....


امروز خیلی خوشحالمممممممم و ......دوستون دارم
بازم سلام.

فرانک جون یه شربت سینه ایرانی گیاهی هست به اسم توسیان TUSIAN . درواقع عصاره آویشن هستش. من با مشورت دکترش واسه کوروش گرفتم مثل آب بود رو آتیش. همه داروخانه ها هم دارن. حتما حتما حتما بگیر و به نیلا جونم بده. مطمئن هستم که خوب خوب می شه. روزی سه قاشق مربا خوری باید بخوره که من با روز دو قاشق هم در مورد کوروش نتیجه گرفتم. یه ماچچچچچچچچچچچ گندش بکن از طرف من.

مامان علی خدا قوت عزیزم.........

سمیرا واسه ساتیار خوشحالم که با مهد جدیدش کنار اومده.

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.
مریم جون اتفاقاً دیروز از دختر خالم که داروسازه پرسیدم گفت یه گیاهی جدید اومده به اسم تیمیان که فکر کنم تو هم همونو میگی . دیروز ه گرفتم ، تا دیروز سرفه هاش خشک خشک و پشت سرهم و به فاصله 2 ثانیه بود ولی الان بخشید ببخشید خلط دار شده و با فاصله زیاد منم دیشب بهش دادم و امروز صبح .

دست گلت درد نکنه عزیزم .

از وقتی نیلا اینجوری مریض شده همه افتادن به جون من منظورم از همه مامان شوشو و خود شوشو هستش که نبرش مهد ولی من همچنان مصمم هستم که ببرمش . می خوام تا شنبه استراحت کنه . شنبه دوباره ببرمش .
فرانک جون. البته تیمیان هم بد نیست. ولی در مورد کوروش فقط توسیان که خیلی جدیده بهش اثر کرد. راستی یکی دیگه هم هست به اسم پروسپان که یکم گرونتره (موادش خارجیه تو ایران پر می شه) ولی اونم واسه کوروش اثر نداشت. بنظر من مهد رو ول نکن. بچه چه بره مهد چه نره مریض می شه. مگه اون بچه هایی که خونه هستن مریض نمی شن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام به همه خوشکل موشملای تیرماهی

حمیده جون ان شالله زود زود کرفتاریهات تمام بشه و باز بیای بیش ما برامون بنویسی

سمیرا جه خوب که ساتییار اینقدر اجتماعیه .همین کارا رامیکنه که دوتا دوتا دختر ناز و مامانی براش دارن مبارزه میکنن . سامی را بفرستم خونتون تا یکم ساتیار بهش درس بده

فرانک جان مکه بجه های ما که مهد نمیرن مریض نمیشن؟؟؟؟؟؟ حتی من زمستونها تا میشه از خونه بیرون نمیرم و کسی هم نداریم که بخواد بیادخونه و مرتب خونه را ضدعفونی میکنم و هوا را عوض میکنم ولی مرتب سامی و خودم سرما میخوریم. این ویروسها از ما خیلی خوششون میاد احتمالا نیلا را هم خیلی دوست دارن. دکتر سامی میکفت همین سرماخوردنها هست که بدن را مقاوم میکنه .

مریم جون من هم برای سرفه از داروهای کیاهی کمک کرفتم اینبار عالی جواب داد اینجا یه میوه ای هست به اسم جوافه . یا کلابی وحشی . برای سرماخوردکی خوبه من شربتش را اینبار برای سامی استفاده کردم خیلی خوب بود.
میوه اش را هم تا تونستم تابستون فریز کردم تا زمستون ازش استفاده کنم.

مارسیم عزیزم

منظور من چیز دیگه و در پاسخ به شخص دیگه ای بود ، نه کل دوستانی که در غربت داخل و خارج هستند .
ولی با اینحال واقعا ممنون از نوشته ات.
نمیدونم چرا ولی از روز اولی که توی این تاپیک اومدیم یه حس خوبی به تو و نوشته هات داشتم.
و با وجودیکه گاهی انتقاد هم از من داشتی ، هیچوقت ازت دلگیر نشدم و تازه خوشحال هم شدم که اینقدر زیبا جانب همه چیو داشتی.
همیشه خوب نوشتی و عادلانه.
از صمیم قلب امیدوارم زود زود بتونی به ایران بیای و دیداری با عزیزانت تازه کنی. دوری از پدر و مادر واقعا سخته . من خودم هم دو سه سالی تجربه اش کردم . حرفت درسته.
مرسی
سامی گلم رو ببوس

بدرود
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
درنا جان

اولا من نمیخوام اون بحث قدیم باز سر باز کنه و ترجیح میدم همینجا سوت و کور بشه تا باعث دلخوری دوستهام بیشتر از این نشه.


ولی درمورد نوشته هام :
اکر من موقعی جه به شما جه به بقیه دوستان حرفی زدم که باعث ناراحتی شده واقعا متاسفم. راستش من خیلی رک هستم و ترجیح میدم به جای خودخوری کردن و ناراحتی به دل کرفتن و قلبم را اسیر یه سو تفاهم جزیی کردن ,خیلی واضح اکر ناراحتی یا مشکلی دارم به زبون میارم تا هم طرف مقابل بتونه از حرف خودش دفاع کنه هم من بتونم با شناخت اطرافیانم بهتر باهاشون رابطه برقرار کنم .

به نظر من قلب مال عشق و دوستیه و جایی برای کدورت نداره . شاید در اشتباهم شاید دلیل اینکه اینقدر ناراحت میشم از اطرافیانم هم همینه که دلم نمیخواد کسی را ناراحت کنم . ولی جه کنم من اینجور یاد کرفتم .

بیروز و باینده باشی
ایسا راببوس.
مارسیم عزیزم

مرسی از اینکه آتش بحث های قدیم رو شعله ور تر نکردی و رعایت حال کردی .
این مهمترین و بهترین عمل در یک بحث هست که تو انجام دادی . حتی با اینکه ممکنه نکاتی هم گوشزد کرده باشی ولی داستان رو ادامه دار نکردی .

در ضمن من به شخصه هیچوقت از نوشته ها و حرفهات ناراحت و دلگیر نشدم. چون رک بودن رو از هر اخلاق دیگه ای بیشتر می پسندم . حرف ها گفته میشه و به قول خودت رفع کدورت میشه و تمام . دیگه بعد ها هم یک طرفه به قاضی نمیری و حکم صادر نمیکنی .

قلبت رو همچنان مالامال از عشق و دوستی نگه دار و بدون که اشتباه هم نیست. بهترین دارائی همین یه قلمه و راه رو درست رفتی.

تو هم موفق باشی خانمی
بوس
بای
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام علیکم
مارسیم گلی خوبی ؟ شدیدا به این جوافه کشور شما احتیاج دارم اخه خودم هم به جمع سرما خورده ها اضافه شدم اما اینقدر تو اداره کار دارم که نمی تونم برم خونه استراحت کنم از گلو درد دارم میمیرم و نمی تونم حرف بزنم
حمیده عزیز تو وبلاگت برات پیغام گذاشتم
سمیرای نازم از دیدن عکس آخر وبلاگ ساتیار کلی لذت بردم . اما تنونستم تو وبلاگش نظر بدم . از دست این شیطونک ها
فرانک جون نیلا چطوره ؟ بهتر شده من تو یه مقاله خونده بودم که یه قاشق عسل تو نصفه لیوان آی گرم خیلی برای رفع سرفه خوبه .من از دیشب دارم رو آروین امتحانش می کنم
مهناز و فیروزه عزیز چرا یه دفعه میان و غیب میشین . شماها که تو این تایپیک کلی طرفدار دارین حداقل زود زود سر بزنید .
هما جون من هم چند ماهیی که دقیقا قبل و بعد از پریود مشکل تو رو پیدا می کنم یعنی حالت تهوع شدید که صبح ها واقعا بدتره از بوی غذا حالم بد میشه هر ماه هم کلی بی بی چک هم استفاده می کنم و یه جورایی سکته می زنم پیش یه دکتر رفتم گفت تغییرات هورمونی و استرس زیاد این مشکل رو درست می کنه در ضمن کم خونی هم داری
درنای عزیز آیسا چطوره ؟ راستی یه چیز دیگه ، من گاهی از شدت رک بودن تو تعجب می کنم چون معمولا همه چیز رو به زبون میاری
فدرا جون ,من یه بار ایران جوافه دیدم البته خیلی اتفاقی و دزدکی. هههههههههه. یه بار که رفته بودیم باغبهادران کنار رودخونه یه درخت بود که میوه عجیبی داشت من و خواهرم و شوشو ( مثلا اقا تازه داماد بود) عین میمون جیتوز اویزون درخته شدیم و بعد از معاینه توسط شوشو جان فهمیدیم جوافه هست و بعد که نشون مامان بزرکم دادیم کفت اسمش کلابی وحشی هست . حالا نمیدونم دقیقا اسمش جی هست ایران ولی خیلی کمه شاید هم اصفهان نبوده فقط.
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز