2777
2789
سلام .... سلام ....


دری جون .... راستش من هم فهمیدم که رک بودن خیلی بهتر از یه طرفه به قاضی رفتن و حکم صادر کردنه... دیر فهمیدم ولی خوب ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ... آدم باید حرف دلش رو همونجا وهمون لحظه بگه ... تا بعدن محکوم نشه ...


فدرا بانو ..مرسی از لطفت ... راستش من چمد روز در هفته خونه مامان هستم ... اینجا خیلی سخته تایپیدن و هی پرت میشم بیرون از نت .... نمی دونم چه مشکلی هست ...

به هرحال همیشه میخونمتون و خوشحالم که دوباره داریم دور هم جمع میشیم ....

وایییییییییی از این دخمل قشنگت مهناز جون .... خیلی خانم شده ... مثل مامان گلش ..... بوووووس


هما جون ... خوب خدا رو شکر که خیالت راحت شد ....


حمیده جون ..من که تو همین بچه داری موندم با وجود اینکه خونه دارم ... خدا به داد تو برسه با اون پسرک شیطون ... ببوسش ...

سمیرا ..سمیرا .... دلم برات تنگ شده .... اگه شد میزنگم بهت ....

فرانکی ... شانس من امروز شونصد نفر پشت خط تلفن موندن از جمله مادر شوهر جان و خواهر شوهر جان :دی

بچه ها یه خبری ..مامان مهربد ، میتراجون .... خاله شده ..... خاله چه نی نی نازی هم شده ....

مریم جون ..میبینم که تو هم سخت با دو بچه درگیری ... خدا قوت مامان بچه ها ...


مارسیم جون .... من هم به این نتیجه رسیدم طب گیاهی حیلی بهتر از این داروهای شیمیایی جواب میده خصوصا در مورد این سبک بیماریها .... خیلی خانمی ... بوووس ... تو وبلاگ شاهراده ات کامنت گذاشتم ..دیدی؟

الی ... آزاده ... یاسی ..... کوجااااااااااااااایین؟؟؟؟؟


ترانه ... شانا ..... کجائین؟

مونااااااااااااااااا

دیگه اگه کسی جا افتاد شرمنده


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلاممممممممممممم
همگی خوبین؟
ببخشین تلگرافی مینویسم......امیدوارم همه سرما خورده ها به زودی زود رو به بهبودی باشن..پسملی ما خدااااااااا رو شکر بهتره.
فرانک منم به سهند پروسپان دادم که خیلیییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییی خوب بود.
فیروزه منم جا افتادم...هههههههههههههههههههههههههههههههههه.نمیتونم توی وبلاگت کامنت بذارم ولی کلی لذت میبرم از قلم زیبات دوست عزیزم.
بقیه ها دوستون دارم هوااااااااااااااااااااااااااارتا.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام سلام به همه دوستای گلم :)

از خوندن این همه مهربونی یه دنیا انرزی و عشق نصیبم شد . اینو از صمیم دلم میگم . ممنونم از تک تکتون . خیلی ماهین به خدا .

باید زودتر از اینا میومدم چون در مقابل محبت شما چیزای دیگه هیچ ارزشی برام نداره .

همچنان مشغول هستم با هستی و شیطنت هاش . از خورد و خوراک و وزن گیریش خیلی راضیم دیگه مثل سابق نیست دقم بده تا یه لقمه بخوره . ازهمه راحت تر از پمپرز گرفتنش بود که اصلا فکرش رو نمیکردم . من بیست ماهگیش شروع کردم بعد از 2 روز دیدم اصلا جواب نمیده حس کردم زوده و لگنش رو جمع کردم گذاشتم تو انباری . تا اینکه دیدم ماه پیش خودش گفت مامان لگنم و بیار میخوام توش ... کنم . خلاصه تا شب خودش هریار به موقع میگفت و من کمکش میکردم الان که دیگه به من هم نمیگه خودش کارش رو انجام میده ...
واقعا به حرف دکترش ایمان اوردم که بچه هرموقع اماده باشه خودش شروع میکنه فقط باید کمکش کرد زمانش رو بفهمیم .
ولی وابستگیش همچنان پابرجاست و حتی کارتون دیدنش باید کنارش باشم . الان این متنو من از ساعت 10 صبح خودمون دارم مینویسم یک ساعت گذشته و هر بار اومده دست منو گرفته برده تو سالن دوباره برگشتم ...

هما جانم نزدیک بود پس ما خاله بشیم و نشدیم . فکر میکنی امادگیش رو داشته باشی برای یه نوزاد دیگه ؟

فرانک گلم بگردم خوندم نیلا افت زده خیلی ناراحت شدم اخه این همسریه من نمیدونی با افت چقدر اذیت میشه و کولی بازی درمیاره وای به حال بچه . حتما از داروخونه براش اسپری بگیر . راستی چقدر خوبه مقاومت میکنی در مقابل حرف دیگران . همه بچه ها مریض میشن حتی داخل خونه .

بیتا جان همیشه به پیاده روی میبینم که حسابی ابهت داری برای همسری ای خوشم میاد :) از اون ماهک مثل ماهت عکس بذار دلم براش یه ذره شده .

مارسیم جونم خیلی جمله زیبایی نوشته بودی * قلب مال عشق و دوستیه جایی برای کدورت نداره * عشق کردم باهاش پس خوش به حال اقا حسام با این خانوم با احساسش .

محبوبه گلممممممممم پس بالاخره دلت راضی شد سهند برفی رو مهد بذاری . ما فکر میکنیم تو خونه بهشون خوب سرویس میدیم ولی باور کن بچه ها با بچه های دیگه خیلی رشد بهتری دارن از همه نظر . من یه پارکی هست دم خونمون هستی رو میبرم بچه های مهد هم میان اونجا میبینم گاهی مثلا ناهارشون رو میارن اونجا چون میزهای پیک نیک هست این بچه ها همچین کنار هم با اشتها غذا میخورن تازه بلافاصله میوشون رو میارن میوه شون رو هم کامل میخورن چون حالت رقابتی هم هست ...

مریم جان شما چطور ی ؟ کیمیا ی نازنین ؟ کورش کبیر ما چطوره ؟ خوندم هزارماشاالله چه خوش سر و زبونه این پسمل شیرین .

فدرا گلی بالاخره دل کندی از فامیل همسر و برگشتی ;) به خودت و اروین خوش گذشت حالا ؟

محلول و اب و نمک رو امتحان کردی فدرا جان ؟ خیلی گلو درد بده شاید لازمه انتی بیوتیک بخوری دکتر برو .

حمیده جان خسته نباشی از درس و کار و بچه داری . واقعا سخته بهت حق میدم دیر به دیر سر بزنی ولی دلمون برات تنگ میشه سعی کن بیای . از علی هم بنویس برامون .

سمیرا ی خوشگله من چطوره ؟ خدا رو شکر ساتیار با مهدش کنار اومده عالیههههههههههه واقعا میشه گفت الان یه مامان خوشبختی . کلا جیگر این پسر تو .

فیروزه جونم وبلاگت مبارک باشه خیلی قشنگ و روون مینویسی . بعضی جاها حس کردم این منم که دارم مینویسم واقعا دغدغه های ما تقریبا شبیه همه . کاش عکسای شایان رو هم بذاری توش عالی میشه ...ببوس جیگرم رو

خوب سمیرا جان دیدی چقدر نوشتم واقعا جبران کردم البته یک ساعت و 45 مینه صفحه جلو م بازه ...

فهمیه جان اگه میخونی دلم خیلی برای خودت و پسر نازت تنگ شده . بوسسسسس

یه چیزه دیگه کسی از دوماد من و مامان گلش خبر نداره نکنه دیگه پشیمون شده و باید فکر داماد باشم
سلام سلام

مهناز جونم خیلی خوشحالم که دوباره مثل سابق اینجا هستی :* عزیزم در اول صحبتم بگم که اگه دنبال داماد می گردی دور ساتیار رو خط بکشی که اخرش به دعوا و گیس کشی ختم نشه . الان خوب و مثل بچه آدم دارم باهات صحبت می کنم :)

آره خیلی دارم مقاومت می کنم همه میگن تو چرا اینجوری شدی حالا که ما میگین نگه میداریم و نزار تو پافشاری می کنی ولی نمی دونم یه حس قویی تو هستش که دوست دارم نیلا مهد بره و خونه مامان بزرگاش نباشه ( البته دلائلم به نظر خودم خیلی زیاد منطقی میاد ) . بعدشم احساس خیلی خوبی نسبت به مهدش دارم که تا حالا نسبت به هیچ مهدی نداشتم و باور نمی کنی دارم روزشماری می کنم واسه شنبه که نیلا رو بزارمش اونجا .

محبوبه نازنین ممنون از راهنمائیت . فعلاً یه خورده سرفه هاش کمتر شده امروز برم ببنیم اگه بهتر نشده باشه همونی که گفتی بهش میدم .

فیروزه جونم اونقدر دلم برات تنگ شده بود که کلی از حرف زدن باهات داشتم لذت می بردم . 200000000 میلیون بار رئیسم اومد از جلوم رد شد ولی من انگار نه انگار . خیلی خیلی خوشحال شدم صدات رو شنیدم .

هما گلی در چه حالی ؟ بهتر شدی ؟ رفتی دکتر ؟

ادا ( فدرا خانمی ) نیلا کلاً با چیزهای شیرین مثل باباش مشکل داره برای همین فکر نمی کنم آب و عسل رو بخوره .

مریم جونم تو خوبی ؟ بهتری ؟ راستی اینجا هم گلابی وحشی داریم . بچه ها اگه برین بازار تجریش حتماً پیدا می کنین .

فدرا بی تعارف میگم می خوای برات بگیرم و بفرستم ؟ بخدا بی تعارف میگما اصلاً هم واسم سخت نیست .

الناززززززززززززززززززززززززززززززززززززز کجایی میای یه دالی می کنی و یه شر و شوری اینجا درست می کنی و خودت غایب میشی ؟ اگه تلنگر تو نبود که اینجا دوباره رونق نمی گرفت . حالا کجایی ؟ عشقای من چطورن ؟

راستی بچه ها یه چیز جالب من یه همکاری دارم که از نظر جثه خیلی کوچولو و ریزه میزست . خیلی هم دوست داشت زودتر حامله بشه . همسن خودمم هست . با مصیبت و مکافات شوهرش رو راضی کرد و بالاخره حامله شد .

امروز رفته بود سونو بهش گفتن 6 هفتته و 2 قلوءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءء . داشت سکته می کرد . اونقدر بهش خندیدیم حالا مونده با شوهرش و 2 تا بچه چیکار کنه .
سلام به همگی.

واقعا با نوشته های مهناز دل آدم وا می شه. اینو از ته دل گفتم مهناز جون. خیییییییییییییلی ممنون از اینکه به یاد من و بچه هام هم هستی. کیمیا الان کلاس سوم راهنماییه و کلی واسه خودش خانوم شده. درس هاش سنگینه، کلاس زبان می ره، کلاس موسیقی می ره، به زور منو کنسرت می بره و ..... خلاصه باید با سازهاش برقصم...... یعنی اون هم تقصیری نداره که من شاغلم و یه بچه دیگه هم دارم و ..... اونم دلش می خواد که یه مامان سرحال و شاد داشته باشه.... گو اینکه احساس می کنم زیاد هم راضی نیست طفلکی ولی خوب چاره ای هم نداره!!!!! توی این شرایط من هم ازش توقع چندانی نمی تونم داشته باشم که به دادم برسه و کمکی بکنه. البته طفلکی اگه وقت و حوصله داشته باشه حرفی نداره و کمک می کنه. مرغ و پلو و سوپ و نیمرو و شنیسل و چند تا دیگه از غذاها رو بلده و اگه وقتش رو داشته باشه درست می کنه......

جناب کوروش کبیر هم خوبه و مشغول شیطنت عین همه بچه های اینجا. میونه اش هم با خواهرش بی نظیره یعنی واقعا عاشق کیمیاست. من می تونم اینو به جرات بگم که اینقدر که کوروش کیمیا رو دوست داره، شاید شاید کیمیا دوستش نداشته باشه!!!!!!!! البته بچه ها خیلی با هم متفاوت هستن. کیمیا کلا بچه تودار و جدی ای هستش و کمتر عواطفش رو بروز می ده (مثل پدرش) و برعکس کوروش به شدت عاطفی و مهربونه و عواطفش رو خیییییییییییییییییلی زیاد نشون می ده (مثل من)!!!!!!!!! در صورتی که آدم فکر می کنه قاعدتا باید برعکس این باشه!!!!!!!!!!

من هم مشغول سر و کله زدن با بچه ها و کار زیاد و .......... دو هفته دیگه (10 نوامبر) شرکت ما یه ممیزی خارجی داره و از هنگ کنگ و آلمان میان واسه ممیزی. بنابراین هیاهو و جنب و جوش زیادی توی شرکت ما حکمفرماست تا این ممیزی رو با موفقیت و بدون ایراد پاس کنیم............

انسیه،مرضیه، هانی، هانیه، یاسی، آزاده، مژی،.............. کجایین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام به همه دوستای گلم

آخیش چه حالمون رو خوب کرد این پست مهناز که خیلی دلتنگ این پستا بودیمممممممممممم

اومدم بگم آخر هفته خوبی داشته باشید که پست مهناز و دیدم و میگم حتما آخر هفته خوبی خواهید داشت

مارسیم عزیزم جمله * قلب مال عشق و دوستیه جایی برای کدورت نداره * خیلی زیبا و دلنشین بود .

من آخر هفته یه تولد دعوت دارم خودم هم یه مهمونی دارم که نی نی دوقلو دارن .

راستی مهناز جونم من اگه آمادگی نوزاد دیگه داشتم که اینهمه خودم رو نمیکشتم برای آزمایش من مطئنم نه الان نه هیچوقت دیگه آمادگی نوزاد رو ندارم :) و راستش به تک فرزندی اعتقاد دارم شدیدا ( البته با احترام به مامانی دوتا بچه دارن و اعتقاد به دوتا بچه و یا بلکه بیشتر هم دارن )

همگیییییییییییییی خوش باشید
سلام به به همه ترکوندینا جه خبره بابا امروز همه ید اینجا افتادن؟

مهناز جون زیادی هم خوب نیست ادم احساساتی باشه و دل رحم وکرنه مثل من از زمین و زمان ناراحتی میکشه. ولی حسام که حسابی خوشخوشانشه با این احساسات ما .وکرنه هرکی جای من بود با این فامیلی که داره زندکی مشترکش به 5روز هم نمیکشید جه به 5 سال .
خوشحالم هستی خوردن و وزن کرفتنش خوب شده ببوسش

هما جون ممنون عزیزم . میدونی خیل ضد حالی خواهر ! کلی خوشحال شدم باز خاله میشم نزاشتی خوشحالیم دوام بیاره. بابا تو دیکه کی هستی؟؟؟؟؟
به هر حال جه تک فرزند دوست جه عاشق جوجه کشی جه دو فرزندی جه جند فرزندی من عاشقنم دربست!

مریم جان اینجور که کیمیا را توصیف کردی فکر نکنم از داشتن مامانی مثل تو زیاد هم راضی نباشه جون به قول خودت نمیخواد عواطفش را بروز بده .بدون با داشتن یه مامان فعال و با انرزی خیلی هم خوشحاله.

فرانک جون اکر کلابی وحشی هست حتما به نیلا بده . البته به نظر من جویس بهتره . جون دونه های داخلش خیلی اذیت میکنه مخصوصا بجه ها را ولی وقتی تو میکسر بوره کنی و بعد هم از صافی رد کنی میشه یه جویس خوشمزه
سلام
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟

نه به اونکه هفته به هفته صفحه عوض میشد نه به الان! یه ساعته دارم میخونم و تمومی نداره. امیدوارم همیشه اینطوری باشه.

مهناز عزیز دوباره به خونه ات خوش اومدی. من که افتخار آشنایی نداشتم اما امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. هستی نازنین رو ببوس.

میترا جونم! خاله شدنت مبارکککککککککککککککککککک!

منم برای خودم و ترانه از شربت توسیان استفاده کردم و خیلی خوب بود اما به همسرم اصلا اثر نکرد!

از خودمون براتون بگم که درگیر رفتن همسایمونم. هرروز میریم خرید وسایل خونش. این روزای آخر به جای اینکه سعی کنیم کمتر همدیگرو ببینیم صبح تا شب پیش همیم و دل کندن سختتر شده. منم که هروقت به نبودشون فکر میکنم اشکم سرازیر میشه. ترانه هم خیلی بهشون وابسته ست و با رفتنشون کارم خیلی سخت میشه. اما چه کنیم که روزگاره و دلتنگیهاش! باید عادت کنم.

راستی کسی کوچولوشو برده برای این تست تنبلی چشم؟ چه جوریه؟
ترانه خیلی برای رفتن به مهد ذوق داره و یه بار که رفتم ببینم مهد نزدیک خونمون چه جوریه، کفشهاشو درآورد و رفت توی اتاق و دیگه بیرون نمی اومد. میگفت: مامان، تو برو خرید، من اینجا بازی!
منم براش شرط گذاشتم که هروقت توی اتاق خودت خوابیدی(آخه ترانه به خاطر شب بیداریهای مکررش ما رو مجبور کرد بیاریمش پیش خودمون) و جیشت رو گفتی میبرمت!

راستی الان بچه های شما جدا میخوابن؟ کسی تجربه ای نداره؟کمککککککککککککککککککک

حمیده جون! فرصت کنم خودم بهت میزنگم.

دوستتون دارم. بای بای
سلام به همه

فقط اومدم بگم دلم از دست همتون گرفت
خیلی زیااااااااااااااااد
از همه و همه

و از اونائی که توقعش رو بابت خیلی چیزا نداشتم ، بیشتر و بیشتر

...

ترجیح میدم دیگه هم سر نزنم و نیام .
یعنی از خیلی وقت پیش دلم میخواست این کار رو بکنم ولی دلم نمیومد .
به خاطر دوست !!!!؟!؟!؟

حالا میبینم که بهترین تصمیم همینه .
بای

بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام سلام

درنا چی شده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مریم این گلابی که میگی با اونیکه من میگم پس فرق می کنه یعنی اینجا بهمون میندازنش احتمالاً . اونی که من میگم یه جورایی طمع گلابی و به میده یعنی انگار باهم ترکیبش کردن ولی مثل گلابیه یکمی گرد تره . اینجوری نیست ولی بهش میگن گلابی وحشی اینحا !!!!!!!!
سلام مامانای مهربون
فرانک جون ممنون عزیزم اینجا هم چیزی شبیه گلابی وحشی دارن اما امروز واقعا کارم ازین حرفها گذشته و بقول مهناز جون باید برم دکتر و پنی سیلین نوش جان کنم
فیروزه جون من هم نمی تونم تو وبلاگت نظر بزارم حالا دوباره امتحان می کنم
مارسیم جون ممنون از عکس جوافه ایی که برامون گذاشتی برم بقیه کارمو بکنم برم خونه بخوابم
سلام به همگی .....

من می خواستم متن زیر رو به درنا ایمیل بزنم ولی دیدم چون موضوع اینجا مطرح شده شاید بهتر باشه همینجا جواب بدم ...

فقط از همه دوستان خواهــــــــــــــــــــــــــــش و خواهــــــــــــــــــــــــــــش و خواهـــــــــــــــــــــــــــش می کنم که فقط بخونن و در تایید یا تکذیبش هیچی ننویسن تا ماجرا ادامه پیدا نکنه و تموم بشه .....


درنای گلم .... اینجا خونه ماست و هرکدوم از ما به اندازه خودمون از اینجا سهم داریم ... مثل هر خونه دیگه ای هم ممکنه 1000 جور حرف و حدیث و جر و بحث پیش بیاد .... مهمه اینه که همه همو دوست داریم .... همدیگه رو هم که نه حداقل دلمون برای بچه های هم میتپه ....

بدون که آمدن یکی به معنی نفی یا نبودن اون یکی نیست ... همون قدر که خوشحال شدیم که مهناز برگشته ، خوشحال خواهیم شد اگه آینه و صنم و پرستو و ... هم بیان و همون قدر و دقیقا همون قدر ناراحت و دلتنگ میشیم اگه خاله درنای مهربون دیگه ننویسه ....

رک بودن و گاهی تند بودن نوشته هات دلیل نمی شه که حداقل من یکی چشمم رو، رو قلب مهربونت و کارهایی که برای من کردی ببندم ... هنوز هم وقتی شایان هندونه میشه یاد محبتت می افتم که با چه ذوقی بچه به بغل تا بهار رفتی و واسه کوچولوها هدیه گرفتی ....

یادم نمی ره وقتی برای شایان شیشه شیر می خواستم چه جوری شب جمعه و تو اون ترافیک با بچه کوچیک از غرب تا شرق تهران اومدی و شیشه رو به من رسوندی ... کاری که من خودم نمی کردم ....

درنا ..شاید بقیه ندونن ولی من که بیشتر از بقیه باهات در تماس بودم و نون و نمکت رو خوردم می دونم که اگه رکی و حرفی میزنی برای لحظه است و اگر هم جوابی بشنوی و به دل بگیری بازهم برای لحظه است ....


مطمئنم و مطمئنم که هیچ کس دوست نداره تو نباشی و دیگه ننویسی ... یادمون باشه دلیلی که ما رو دور هم جمع کرد بچه های مان ... که به نظر من اینقدر شیرین و ارزشمند هستن که باعث بشن چشممون رو رو کدورت هامون ببندیم و بازهم با هم دوست باشیم ....

من اگه تند بودم و تندی کردم معذرت می خوام و امیدوارم باز هم تو رو اینجا ببینم ... اون روز حرف دلم رو نوشتم چون دلم می خواست همه دوست هامو اینجا جمع داشته باشم ....

چون هر کدومتون با سبک نوشته های متفاوتتون جای خودتون رو تو قلب من دارین ..... با خوندن نوشته های هر کدوم حس متفاوتی رو تجربه می کنم و درس متفاوتی هم می گیرم ....


درنا ، دوستم، همه ما دوستت داریم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز