سلام خوبین؟ فرانک جونم کلی با عکسای نیلا توی فیس بوک حال میکنم...............روز به روز ماهتر و نمکی تر میشه.ببوسش.مشاور که رفته بودی خود نیلا رو هم برده بودی؟اخه من شنیدم بیش فعالی رو از 3 سالگی به بعد میشه تشخیص داد!!!!!!!!!!!!!!! مژی جان خوش میگذره؟ مونا حالا که سارینا رفته مهد توی حرف زدن هم خیلی پیشرفت میکنه.
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
بله شازده الان بعد از تقریبا 22روز اصرار داره ازدواج کنه البته از روز روز بعد از خاکسباری معشوقه و دلبر انتخاب شده بوده و ما بعد از 1هفته فهمیدیم کجا جه خبره.ولی الان اقا اصرار داره تا قبل از جهلم مامان شوشو عقد کنه .
فکر کنم نفرینهای من دامن این خانواده را کرفت. همه از هم جدا شدن. و بدر سالار خانواده که ابر قدرت بود و همه مثل جی ازش حساب می بردن .دستش جلو همه رو شده . کسی که هیج کس جرات نداشت با صدای بلند باهاش صحبت کنه الان صبح تا شب همه تو روش میایستن و داد و بیداد راه میندازن.
من سخت لحظه شماری میکنم برای دیدنتون . امیدوارم بتونم مامانهای اصفهانی را حداقل ببینم. جون برنامه تهران رفتنم هنوز قطعی نشده.
فکر کنم الان همه مشغوا خونه تکونی هستین. من که امسال زدم بر طبل تنبلی . اسباب و اثاث هم که وسط خونه کارتون شده .مثل خونه جنک زده ها میمونه که بمب توش افتاده.فقط سامی کیف میکنه حسابی با این بهم ریختکی خونه و دستیابی به ممنوعه ها
فرانک این بیش فعالی که کفتی از ورجه ورجه کن نیلا فقط بهش بی برد؟ اخه بیش فعالی از 3/4سالکی مشخص میشه .
مونا جون تولدت مبارک
بقیه مامانها به یادتونم الان کار دارم زود میام فعلا بای
باز سلام من امدم . دریا جان نمیدونم جرا با خوندن بستت بهم این حس دست داد که مسخره کردی !!!!!!!!!!! نه عزیزم غش دائم نکرفته برای همیشه اروم شد . اون هم خیلی بی مقدمه .به این صورت که دیابت روی کلیه ها اثر کرده بوده و اینجوری که دکترش کفت 1سال بوده که تنها یکی از کلیه ها کار میکرده و جون از کار افتادن کلیه ها بی درد هست . نفهمید\ه بوده کسی . خودش هم از دکتر و جکاب فراری بود . حتی بعد از اون دکتر رفتن زورکی با بدر شوهر هم دکتر به بابای شوشو کفته بوده مشکلی نداره . تا اینکه 10 روز قبل از فوتش سرماخورد و به خاطر فشار خون بالا و تب شدید روانه بیمارستان شد اونجا بود که فهمیدیم یه کلیه سالمش هم داره از کار میافته و بدنش اب اورده .طی همون 10 روز هم معلوم شد کبدش دجار ویروس سی هست و دکترش کفت جون مرتب ازمایش نمیداده متوجه بیماریها نشدین. بنده خدا تا روز اخر هم از دوا و دکتر فراری بود .اخر هم سر جلسه دیالیز طاقت نیاورد و تمام کرد. شاید هم غش کامل !!!!!!!!!!!!!!!
سمیه جون ای کاش بروزه سرخاک رفتن بود مادر هههههههه. اینجا رسمه تا جهلم هر بنجشنبه صبح میرن سر خاک که فعلا فقط دخترها میرن من که به خاطر سامی نمیتونم برم شوشو هم که سر کاره .بدر شوهر محترم هم 24 ساعته منزل نامزد بانو .ایکون عصبانین جاش خالیه
مونا جون بازم تولدت مبارک قربونش برم این دخملک با استعداد و با هوش را که اینقدر قشنک تولدت مامانی را تبریک کفته. ولی عجب سوبریزی بود تو دجسشویی با مسواک تو دست و دهن بر کف هههههههههههههه.عوضش برات خاطره متفاوت شده
محبوب جون ممنون خانمی. قربون این شازده دوزبونه برم که سوبه میخواد. عید برنامه اصفهان داری؟؟؟ خیلی دلم میخواد ببینمت. جه خوب که سهند را باز میزاری من هنوز میترسم سرما بخوره جون شازده هنوز بعد از انجام جیش یا بی بی میاد اعلام میکنه هوا هم هنوز سرده اینجا .
هما جون خوبی. نه برنده نشدی کلم. ولی یه جایزه مثل مال نوشین بهت میدم.قبوله. خوشبحالت سایز کم کردی. من کم کم باید یه نخ به انکشتم ببندم تا اکر مثل بادکنک رفتم هوا شوشو بتونه برای حرکت دادنم کمکم کنه. البته اکر تا اون موقع نترکم.
مامان بجه ها ای کفتی خیلی دلم میخواست همه درد و مرضهای اون را این یکی هم دجار بشه البته ویروس سی یا همون هباتیب را دکتر کفت از طریق جنسی منتقل میشه ولی هر کاری میکنیم حاضر نیست بره ازمایش بده میترسه مبتلا باشه و عروس خانم از دستش ببره ههههههههههه
_________ و اما سامی و مامی. سامی هم همجنان بی نق و بی بهنونه با ترک شیر مادر کنار امده و شاید بهتر باشه بکم کلا فراموش کرده. از همون روز هم بهتر میخوابه راحتتر میخوابه و غذا خوردنش هم معجزه وار بهتر شده. لغاتی مورد استفاده.: عب=عیب(وقتی میخواد بکه کاری بد یا غلط هست ) ادب= بی ادب .. ابو= اب.... میشیکاهی هم مسی =مرسی.... قااو= جاقو... کش(فتحه ک)=کفش... تخ= تخت... مووخ= مرغ .... دباده=زباله.... آمانه(آمانی)= هوابیما. هوهو=قطار. ... نننی= صندلی و نارنکی و نارنجی هر سه یک تلفظ دارن . ...............و کلی کلمه جویده جویده انکلیسی و عربی که بین حرفهای ما یا بین مکالمات عمه هاش و بجه هاشون میشنوه . مثل . امشی =ایشی به معنای برو . خودی=اوتی به معنای کرفتن جیزی در دست. یالا= یایا .........
هنوز هم بامبرز میشه . ولی به محض خرابکاری بدو بدو حوله بر میداره و میره بشت در دسشویی وایمیسه و در میزنه و میکه بی بی .... بی بی .تا برم بشورمش .
هر کی هم هم بره دسشویی بدو بدو یه بامبرز از تو کشو بر میداره و میبره بشت در دسشویی وایمیسه تا بده به طرف. حالا میخواد مهمون باشه میخواد بیر باشه جوون باشه. فرق نمیکنه .
ووووی تو رو خدا هر رووز از شیرین زبوونی های این بچه ها بنویسین...
ای نیلای نمکی مامانت تو پاسیان کار می کنه...جووون...
مارسیم جایزم چیه......... ببین چقدر من تیزم!!!!!!!!!ههههههه..... حالا عروس خانووم چند سالشه؟؟؟بیچاره عروس اگه دووماد هپاتیت داشته باشه که خیلی نامردیه!!!!!!!!! ببین درنا فکر کنم اصلا در جریان فووت مادر شوشو نبوود.... با خودت از اوون فکرا نکن با کار سامی که میره پنپرز می بره واسه همه کلی حال کردم... هر کدووم از فسقلا یه جوور با نمکن
باربد که دنبال من میاد تو دستشویی و من هنووز نشسته شیلنگ را میده دستم ...تازگی ها هم زورش زیاد شده و آب را هم باز می کنه و یه دفعه فواره میشه رو من....... من بهش لقب جاشر را دادم...یعنی مسئول جیش افراد خانواده....
سلام ممنون از احوالپرسی های شما به خصوص...اسمشو نمی برم ولی چند وقته هر چی پستاشو نیگاه می کنم اصلا تحویلم نمیگیره!!! من دیروز از درد رو به قبله بودم اونقدر که یاسی نازنین تلفن کرد و من از شدت درد نتونستم جوابشو بدم بعد هم از ساعت 5 تا 11 شب بیمارستان بودم شوشو هم ماموریت بود و دوستم خودشو رسوند و منو برد بیمارستان!!
امروز هم 8 صبح دانشگاه بودم دنبال کارام و کلی فحش و فضیحت مامانم شوشو رو به جون خریدم تا رفتم و برگشتم الانم....
مونای عزیز و نازنین و دوست داشتنی ، مامان قلنبه من یه دنیا بیشتر شرمنده ام که نتونستم درست و حسابی و به موقع تولدت رو تبریک بگم به خدا نمیدونی چقدر ناراحت شدم وقتی دیدم یاد نبوده اما به خدا حتی حال و نای تلفن حرف زدن هم برام نمونده!!
مارسیم گل گلاب ف درنا از فوت مادر همسرت بی اطلاع بود و قصد شوخی داشته نه مسخره کردن امروز به من تلفن کرده بود و وقتی فهمید ناراحت شد!
چقدر سخته که شماها با یه کوچولو یه کوچلوی دیگه هم تو دلتون دارین
ایشالا هر چه زودتر (البته منظورم به موقع است ) بارتون رو با سلامتی کامل به زمین بزارین
من هم هستم ولی حسابی درگیرم نمیدونم چرا اینطوری شده تو اون تعطیلات رفتم مسافرت و دو روز بعدش هم برنگشتم یعنی یه هفته حالا هم کارای شوشو ریخته بهم هم خودم الان تقریبا چهار روزی میشه که شوشو انقدر کار داره شبا سه ساعت میخوابه خودمم که اصلا نمیدونم کدوم کار رو بکنم دلم براتون تنگ شده بود گفتم یه سربیام
علی دیگه خیلی کلمه ها رو میگه یعنی همه چیز رو یه جوری بهمون میرسونه مونا جون خیلی دلم میخواست برای تولدت بهت زنگ بزنم ولی نشد بعدشم میخواستم زنگ بزنم یادم افتاد محل کارت جوری نیست که بتونی صحبت کنی مزاحمت نشدم
مارسیم جان ایشالا که بیای ایران حسابی بهت خوش بگذره
هما خانوم چی کار میکنی احتمالا منم علی رو به زودی میزارم مهد البته مهد در خونه مامانم که صبح 9 ببردش و 2 برش گردونه چون من 4:30 تعطیل میشم
حداکثر از فروردین حتما میزارمش مهد دعا کنید ما بتونیم خونمون رو ببریم نزدیک مامان اینا که یکم راحت تر بشم
از خودم بگم که در حال رژیم و کاهش وزن ناموفق هستم البته یه شش کیلویی کم کردم ولی خوب هنوز خیلی مونده
نوشین خانوم پسر گلت چطوره حسابی بزرگ شده لابد کلی هم شیطونتر
صنم هم که سری به ما نمیزنه
راستی فرانک جون یه بار یه مشاور به من هم همین رو گفت اون موقع علی شش ماهش بود و به خاطر آلرژی همش جیغ میزد رفتم پیش یه دکتر معتبر و ازش سوال کردم گفت هر کی اینو گفته خیلی بی سواده چون بچه تا سه سالش نشه نمیشه تشخیص داد که بیش فعاله یا نه حالا دیگه منم نمیدونم اگه به نتیجه ای رسیدی به منم بگو منم خیلی نگرانم برای این مساله فرانک ، فیروزه، یاسی ، مژی ، مهتاب، کلثوم ، و بقیه که ممکنه یادم نباشه به یاد تک تکتون هستم و دلم برای همتون تنگ شده
مارسیم عزیزم میخوام باور کنی که اصلا قصد مسخره کردن نداشتم و واقعا از فوت مادر شوهرت بی اطلاع بودم یا اگر هم قبلا صحبتی بوده من یادم رفته بود. شرمنده ات شدم خیلی زیاد و امیدوارم منو ببخشی. امیدوارم شوشو زنده باشه و سالیان سال درکنار هم باشین. خدا رو شکر که خانوم حنا و آزاده جان اومدن و فوری توضیحات دادن وگرنه تا امروز چه فکر ها که پیش خودت میکردی.
اینم شد درس عبرت برای من تا دیگه توی مسابقه هائی که برگزار میشه ، شرکت نکنم !!!
الی من متوجه نشدم کی جواب یادداشت هاتو نمیده و احوالتو نمیگیره ولی بنده که دربست مخلص تو و اون سام نازنین و تمشک کوچکت هستم.
بقیه هم میدونید که چقدر دوستتون دارم بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام ما دو تا پروژه رو همزمان شروع کردیم و حسابی مشغولیم با سهند.پروژه اولی که همون جیشه و پروژه دوم هم پستونکه.......دارم پستونک رو هم از سهند میگیرم.اخه در عرض 2-3 روز دو تا پستونک رو اش و لاش کرد میذاره لای دندوناش و گازشون میزنه منم پیش خودم فکر کردم که اگه یه موقع کنده بشه و بره توی گلوش گیر کنه که بدبخت میشم سر پستونکشو قیچی کردم و دادم دستش دیروز ظهر برای اولین بار بدون پستونک خوابید.دیروز هم بردیمش برای چکاپ وزنش 11500 بود.دکترش راضی بود و میگفت که خوبه ولی به نظر خودم لاغره. از دیشب تا حالا هم مرتب داره برف میباره........دیروز انقدر هوا کثیف بود که ما سهند رو واسه چکاپ بردیم دکتر کوههای اطراف دیده نمیشد(اخه اینجا خیلی کوهها در معرض دیدن مخصوصا از خونه ما)...امروز مدرسه ها رو به خاطر الودگی هوا تعطیل کرده بودن.ولی از دیشب تا حالا لطف خدا شامل حال اذری های عزیز شده و همینطوری یه ریز داره می باره.............................منم عاشق برفم و از جلوی پنجره تکون نمیخورم.
مارسیم جون توی خونه که گرمه عزیزم.من فکر نکنم عید برم اصفهان اخه مامان اینا می رن مسافرت عیدها.....اگه من برم به خاطر من مجبور میشن بمونن توی خونه.منم خیلی خیلی خیلی دوست دارم ببینمت.امیدوارم بهت خوش بگذره عزیزم.
الناز نکنه منظورت منم ............ البته فکر نکنم چون من چند روز پیش بهت زنگ زدم نبودی پیغام گذاشتم.....میخواستم حالتو بپرسم.به هر حال من خیلی به یادتم و دلم واسه تو و اون وروجک ترک فارس زده ات حسابی تنگ شده.انشالله سفر بعدی با دخملی میایین خونمون.
نوشین تیز باهوش اوضاع رو به راهه؟فدای این باربدی بشم که لقبش از درایور به جاشر تغییر کرده.ههههههههه.بچلونش.
فرانک نگران نباش به قول حمیده طرف یه چیزی گفته از کجا معلوم اخه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بچمون نرمال نرماله!
حمیده جون تو که خیلی خوب وزن کم می کنی.........اون ترد میلت رو ادامه بده مادر.
هما غایبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نکنه داری واسه دومادت عیدی تهیه میکنی؟
سمیرا چرا ازت خبری نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یعنی ساتیار انقد مشغولت کرده؟بیا یه خبر از خودت بده.همین چند روزه بهت میزنگم.ببخشید اون روز نتونستم صحبت کنم صدات خیلی بد بود از طرفی هم توی شوک بودیم.ساتیار رو ببوس.
مامان امیرسام-مهتاب-بیتا-پرستو-هانیه-درنا-سمیه-مامان نی نی-مهناز-فیروزه-فهیمه-اینه-هانی-صنم-یاسی و اونایی که اسماشون یادم نمی اد دلم واسه همتون تنگ شده.................نی نی ها رو ببوسین.
درنا جان مهم نیست خودت را ناراحت نکن . دنیای مجازی خوبی که داره اینه که ادم یه عالمه دوست و همزبون بیدا میکنه و یه بدی که داره نشون دهنده احساسات و طرز بیان نیست مخصوصا اینجا که ایکون شکلک هم نداره تا راحتتر باشیم. ازاده و الی دیروز کفتند نمیدونستی !اشکال نداره .من بعد از دیدن مامان شوشو به این نتیجه رسیدم که برای راحتتر زندکی کردن بهتر بخشش داشت و همجنین اجازه نداد کسی از دستمون ناراحت بشه. کلا میخوام قلبم رااز کینه خالی کنم تا راحتتر باشم اصلا هم ناراحت نیستم ازت . فراموشش کن
الی جان توروخدا بیشتر مراقب خودت باش تو الان مامان 2تا جوجه طلا هستی و تازه تازه هم باید کلی انرزی ذخیره کنی برای وقتی نی نی امد تا بتونی 2تا فسقلی را کنترل کنی
نوشین جونم . قربونت برم که بدر شوهر من موضوع خاله زنکی را برامون جور کرد. ولی باور کن شرایط خیلی سخت و بدی هست اینجا. اخه عروس خانم دختر دایی بابای شوشو هست و 52سالشه(اینجور که میکن) . مهم نیست که کی هست و جند سالشه . مهم اینه که روز دوم بعد از فوت مامان شوشو اقا به بهونه سر خاک رفتن تنها رفته خونه داییش و همه قرار و مدارها را کزاشتن و تاریخ عقد را هم معلوم کرده بود کی روز هفته مامان شوشو. بماند که همه ما جقدر نکرانش بودیم و رفتیم سر خاک دربدر همه جا را کشتیم نکنه جایی غش کرده باشه تنهایی اخرم که موفق شدیم و مبایلش جواب داد اقا کفت رسیده خونه . بعدها فهمیدیم اصلا سر خاک نمیرفته اونروزها ! خلاصه که اینجا صبح که جشمهامون را باز میکنیم اه و نفرین و فحش میشنویم تا شب که میخوایم بخوابیم.
دوست جونها یه سوال . من بعد از سالها و برای اولین بار میخوام موهام را رنک کنم. یه بار مش سوزنی خیلی کم کردم ولی اینبار میخوام اساسی تغییر بدم . نمیدونم جیکارش کنم. نظر بدین و البته با توجه به رنک سال امسال.
محبوبه جون خوب کردی بستونک را از سهند کرفتی . اینجور که تعریف کردی خطری بوده. ببوسش.
مارسیم جان منم امسال برای بار اول تو زنگییم میخوام موهام رو رنگ کنم خیلی دلم میخواد بدونم چه رنگی کنم خوب میشه البته من موهام مشکیه و به این راحتی رنگ نمیگیره