2777
2789
سلام
مونا به جون خودم دیروز میخواستم پست بذارم پیش خودم گفتم بذارم فردا که تولد موناهست بهش تبریک بگم......تولدت هوارتا مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککک.همیشه سالم باشی سال دیگه هم اولین سالیه که با دو تا نی نی گلت تولد میگیری.انشالله.فدای این سارینای گل بشم با این شیرین زبونیش!
هما جونم انگشتر هم واسه عروس گلم میخرم النگو هم میخرم گوشواره هم میخرم............خودش که از همه طلاهای دنیا با ارزش تره.ببویش.
الناز انشالله به سلامتی دفاعت رو پشت سر بذاری.
مارسیم جان با تاخیر فراوان بهت تسلیت میگم انشالله غم نبینی عزیزم.
مژی خوش به حالت که خونه تکونی کردی.
سمیه خیلی مبارکههههههههههههههههههههههههههه......میخواستم این دفعه بیام پیشت ولی فقط 2 روز اصفهان بودیم و بقیش رو رفتیم گلپایگان.....خیلی دلم واسه ارشای عسلی و خودت تنگ شده.
نوشین منم همیشه به یادتم خانومی.ایمیلاتو میگیرم.دستت طلا.
مامان بچه ها ممنون که به یادمی.یادته قبلا ها فکر میکردم که نی نی ات دختره..........حالا دیگه واسه خودش مردی شده این کوروش کبیر ما!
و اما از پیشرفتهای سهند بگم ......
خیلی از کلمه ها رو بطور نامفهوم تکرار میکنه.....به ت میگه ک مثلا میگه باکری=باطری-گکار=قطار-شیر(حیوان)-بیا-برو-دور(به ترکی یعنی بلند شو)-نی نی -یفت=رفت-داده(قوتارده=ترکی تموم شد)-بده-دردر-بیب بیب=ماشین-گاو(موقع گفتن گاو یه جور با مزه ای لباشو غنچه میکنه و کشیده میگه)-موش-ایچ=سوییچ-و کلی کلمه دیگه که اگه بخوام بگم باید واسش دیکشنری بنویسم.
گاهی وقتا هم ترکی و فارسی رو با هم قاطی میکنه.چند روز پیش اومده بود تو اشپزخونه و میگفت مامان سوبه...من هی فکر میکردم سوپ میخواد بهش گفتم که سوپ نداریم ولی هی یخچال رو نشون میداد بعد با اشاره لیوان رو نشون داد فهمیدم که دو کلمه سو و اب رو با هم قاطی کرده و میگه سوبه........خلاصه که داستانهایی داریم با این شازده.
بقیه ها که اسم نبردم عاشق همتونم.
بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
وایییییییییییییییییییی مونایییییییییییییییی عزیزممممممممممممممممم

تولدت مبارک . دست دست دست . تولد تلد تولدت مبارک . مبارک مبارک تولدت مبارک . بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی . ایشالهههههههههههههههههه

چه حالی داده مبارک گفتن دخملی . ایشاله سال بعد سارینا میخونه سامیار برات دست دستی میکنه وای خدا چه شود!!!!!!! هورااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااا

حالا بذار یه ذره از مهد رفتن سارینا بگذره تو تولد گفتن حرفه ای میشه بس که هر روز تو مهد تولد یکی از بچه هاست و بساط تولده . خیلیییییییییییی خوشحالم از مهد رفتنم سارینا راضی هستی . راستش فکر میکردم چون مجبور نیستی بذاری مهد شاید حریف مامانت نشی و بیخیال مهد بشی ولی خیلی خوب کاری کردی . ببوسش

سمیه جونم ایشاله خوابت تعبیر بشه و ما بیایم اصفهان و بیایم آتلیه ات چند تا عکس خوشگل از دخملی مون بندازی برامون

مارسیم من فکر میکنم مساله حالا تنهائی پدر شوشو و احتمالا خواهر یا بردار های شوشو داره بهانه میشه
برنده هستم؟

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

سلام سلام سلام.

مونا جون تولدت هزارتا مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککک. الهی که همیشه سالم و سرحال باشی و صد سال دیگه هم با بچه های خوشگلت تولدت رو جشن بگیری. سال دیگه هم اولین سالیه که با دو تا نی نی گلت تولد میگیری.خیلی می چسبه وقتی دخملی تولدت رو تبریک می گه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا ببین چقدر می چسبه وقتی خودش واست تولد بگیره!!!!!!!!!!!! راستی خیییییییییییلی هم خوشحالم که با مهد رفتن سارینا کنار اومدی. حالا یواش یواش به مزایای مهد پی می بری..........

هما جونم قربون اون الینا برم من با اون انگشتر گفتنش. ایشاالله هرچی خیره واست پیش بیاد. نگران الینا هم نباش اگه خواستی بری ماموریت. طفلکی ها دیگه دارن از آب و گل درمیان و نگهداریشون دیگه آسونتر از قبل شده (البته از یه جهت هایی هم نه!!!!!!!!!!!!!!!!). بنظر من اگه مامان شوشوت خوبه و سرحاله بذار پیش اون بمونه.

الناز جون انشالله همه چی به خوبی و خوشی تموم می شه. بهت گفته بودم که من دلم روشنه. بیا یکم از کارای سام بگو برامون............

مارسیم جون فکر کنم حالا یواش یواش بیماری های مادر شوهر خدابیامرزت به پدرشوهرت سرایت کرده باشه!!!!!!!!!!!!!!!!

مژی خوش به حالت که خونه تکونی کردی. آفرین به همتت. من که فکر کنم امسال به هیچی نتونم دست بزنم. چشمت هم روشن که همسرت دارن میان.

سمیه جون خیلی خوشحالم که موفق شدی.

محبوبه جونم چه عجب!!!!!!!!!!! سهند رو من بخورم با اون فارسی-ترکی حرف زدنش. خوش بحالش که دو تا زبون رو همزمان داره یاد می گیره.

بقیه ها بوسسسسسسسسسس و ع ا ش ق ت و ن م.
وای مریم جون چه خوب که اینهمه وزن کم کردی اون هم تو این زمان کوتاه . ماشاله به این اراده.
خوب مریم جونم حالا که بساط پز دادنه وزنه بذار به اطلاع برسونم که بنده هفته پیش بعد از مدتها که دیگه واقعا همه لباسهام به تنم آویزون شدن رفتم خرید شلوار (البته منظورم از مدتها برای خرید بود ) آقاهه گفت سایزتون؟ مثل ابله ها گفتم نمیدونم خلاصه با حدس آقاهه سایز 38 رو داد برام بزرگ بود و سایزم شده 36 و واقعا کیف کردم و تو اتاق پرو یه رقص حسایب کردم و شوشو همچین نگاهم میکرد !!!!!!!!!!!!
وایییییییییییییی هما انقده دلم میگیره وقتی واسم چیزی نمینویسی!!!!!!!!!!!!گریههههههههههههههه.
مریم خوش به حالت افرین.............پس حسابی مانکن شدی...
بچه ها من 2-3 روزه سهند رو باز گذاشتم ومیرمش دستشویی....البته اصلا حاضر نمیشه بشینه روی توالتش منم سرپاش میگیرم.فقط شبا پوشکش میکنم.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
محبوبه تو عشق منییییییییییییییییییی . اینو جدی میگم . ولی خوب چه کنم هر کاری میکنم و فکر میکنم مادر شوهر دخترمی دیگه . منم نمیدونم چرا ولی یه چیزی تو وجودم ول ول میخوره .. فکر کنم اسمش کرمه دیگه نه!!!!!!!!!!!!!! چشمککککککککککککک
ولی به خدا یه جور خیلی خاصی دوست دارم میخوام بهت بزنگم مخصوصا با اون اس ام اس در مور آهنت . کلی خندیدم ولی فرصت نکردم .
راستی من برای عید منتظر عیدی آنگشتر و گردن بند (الینا دیشب به گردن بند میگفت "گیدن" بر وزن گردن ) و ... هستما
راستی الینا با قاطعیت تمام همه ق ها رو میگه گ و فکر کنم عروس آذری ها شدن روش تاثیر گذاشته . به ر هم میگه ی با تاکید . ببینم نکنه این هم تاثیر همونو

راستی سهند رو باز میذاری خونتون رو کثیف نمیکنه من جرات ندارم الینا رو باز بذارم الان بعد از کارش هم جیش هم پی پی رو میگه ولی درست بعد از انجام عملیات و اصلا فکر میکنم هیچ سنسی نسبت به کنترل نداره .

راستی مونا تو چیکار کردی با پوشک گرفتن. مامان هایی که در این زمینه تجربه دارن یا دارن کسب میکنن بقیه رو هم مستفیض بکنن لطفا
سهند جیگرم رو ببوس
مرسی از همه بابت ابراز احساساتتون دوستتون دارم هوارتا

در مورد سارینا بگممممممممممممممممممممممم دیروز که مامانم رفته بودش از مهد بیاره سارینا با یه دهن پر از کیک و شیشه شیر بدست اومده بوده و ستاره جون (مربی سارینا) گفته بوده تولد یکی از بچه ها بوده و تولد گرفته بودیم و اماااااااا امروز هم که همین الان زنگ زدم به مامانم تو راه مهد به خونه بودن و عمو موسیقی داشتن حسابی سارینا اون وسط رقصیده بوده مامانم هم که تقریبا" آخراش رسیده بوده آروم میره میشینه میگه نمیدونی مونا دخترت داشت اون وسط چیکار میکرد یه رقصای میکرد بیا و ببین و کلی بنده کیفول شدم

در مورد دستشویی سارینا هم بگم سارینا میره مهد پنپرز میشه ولی تا به محض اینکه میرسه خونه لباساشو که مامانم عوض میکنه سارینا اولین کاری که میکنه پنپرزشو میکشه میگه در یعنی در بیار و 95% مواقع دستشویشم میگه و یه مواقعی هم که یادش میره بعدش که خودشو کثیف میکنه پاهاشو باز باز میزاره و دماغشم میگیره میگه مامان پیففففففففففففففففففففففف

سهند قربون اون لهجت برم من خاله که عاشقتم

کوروش کبیر خاله خیلی میخوامت یه ماچ آبدار هم از طرف من به تو و کیمیا بانو که خانومی شده واسه خودش

هما جون الینای نازم یه ماچ حسابی از طرف من بکنشششششششششششش
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام سلام

خووب و خووشین؟؟

هما مانکن چطور مطوری ؟؟ دل به دل راه داره عزیزم....
ظاهرا دخمرا بیشتر تو مهد حال می کنن تا پسرا.... من تو مهد باربد هم می دیدم دخترها با هم بازی و شادی می کردن ....خوشحالم که سارینا و الینا حسابی کیف می کنن...

موونایی تولدت مبارک.... به همین زوودی ها سامیار و سارینا با هم وای میسن و برات شعر تولد می خوونن...دیگه حسابی مامان شدی ها......

الی تبریک می گم.........کارت درسته مادر..

مارسیم منم فکرمی کنم پدر شوشو کم کم فکر تجدید فراش افتاده!!!!!!!!

محبووبه...سمیه ...مژی....مریم ...ممنوون از اظهار لطفتوون...

الان خیلی عجله دارم .....برمیگردم..
هما میبینم که هیبت مادر شوهریم بد جوری روت اثر کرد و یه پست اختصاصی واسم گذاشتی............منم خیلی دوست دارم عزیزم...دل به دل راه داره.قربون عروسم بشم که هنوز توی ترکها نیومده لهجه گرفتههههههه....به نظرم خوابم داره تعبیر میشه.ههههههه.
و در مورد تجارب جیش خدتتون عارضم که سهند رو نیم ساعت به نیم ساعت می برم دستشویی و جیش میکنه و تا حالا خونه روکثیف نکرده.تصمیم دارم یه هفته بازش بذارم اگه خودش عین بچه ادم جیشش روگفت که فبها در غیر این صورت دوباره مجبورم ببندمش و پروژه رو به بعد از عید موکول کنم.....
سهند عاشق حمومه تقریبا یه روز در میون باید بره حموم .......یادم رفت بگم وقتی بهش میگم بگو متشکرم دستش رو میذاره رو سینش و خم میشه و میگه یم...............
مونا خوشا به حالت که سارینا راحت با مهد کنار اومد سهند انقدر به من وابسته است که فکر نکنم به راحتی بتونه هضمش کنه(قابل توجه مادر زن).
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام سلام

چطورین ؟ انشاء الله که همتون و نی نی هاتون خوب خوب باشین .

وای مونا جونمم تولدت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .



انشاء الله جشن عروسی فسقلیها . من نوشته هاتو که می خونم دلم یه جوری میشه جوووووووووننم کم مونده سامیارم بیاد آخییییییییی الهی کوچولووووو . خودت چطوری ؟ اذیت که نمیشی ، سرکار رفتن اومدت که راحته ؟
راستی دیگه کلا خونه مامان اینا موندنی شدی آره ؟
سارینا چیکار می کنه قربون تبریک گفتنش و مهد رفتن و رقصیدنش جینگیلی . کدوم مهد میره ؟ اگه نزدیک باشه شاید منم بعد عید نیلا رو بیارمش اونجا .




مریم جون تو چطوری با دختر و پسر گلت ؟ خوش به حالت دوستـــــــــــــــم منم می خوام تا عید لاغر بشم ااااااااااااااااا


من قربون الینای خاله برم که اینقدر خوش زبون عسله . خودم برات انگشترم می خرم خاله جونی :*

سمیه جونم حسابی کارمند شدی هاا موفق باشی . الان شب عیدی حتماً کارتم خیلی زیاده نه ؟

محبوبه همزیون سهند برفی رو یه ماچ آبدار از طرف من بکنش که اینقدر فهیمه الهی .

بقیه مامانا که نمیاین سر بزنین سمیرا که مرخصی بهش خیلی خوش گذشته ، فیروزه ، مهتاب ، مارسیم که عذرش موجه ، فرانک ، صنم ، فدرا ، مهناز . ....

منم که هنوز کارای عیدمو نکردم خونه دست به سیاه و سفید نزدم . خیلی قشنگ صبح زود از خونه درمیایم و شب موقع خواب میرسیم خونه .

نیلا هم خوبه همچنان بین خونه مامان بزرگاش در حال فر خوردن و تفریح کردنه . همچنان بد غذاست ولی خوایش بد نیست 10.5 می خوابه تا 6.5 صبح یه وعده هم در طول روز . حرف زدنش هم خوبه بهش میگم نیلا مامان کجا کار می کنه میگه پاسیان ( پارسیان ) ـ آب بیده ( آب بده ) ـ تاپا ( توپها ) ـ عجویی ( سرزمین عجایب ) ـ عموم ( حموم ) ـ ماماینا ( معاینه = عاشق دکتر بازیه با وسایل دکتری که داره ) ـ خیلی کلمات دیگه که خودش واقعاً برای خودش دیکشنری داره .

عاشق پاستیل و دائیشه چون همش بهش پاستیل میده .

چند وقت پیش رفتم پیش یه مشاوره کودک گفتم یه سری کارا که بعدازظهر میرسم خونه باهاش انجام بدم رو بهم بگین گفتم فعالیتش چه جوریه گفتم خوبه عصرا خیلی بدو بدو می کنه همش در حال ورجه وورجست . دایره کلماتشم خوبه گفت اینا از علائم کودکان بیش فعاله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دونم والله ولی خیلی دوست دارم یه برنامه ای دستم باشه طبق روال اون پیش برم برای آموزش آخه احساس می کنم خیلی زمان کوتاهی دارم واسه با نیلا بودن .
چند وقت پیشم هم با یه مشاور صحبت کردم که بزارمش مهد گفت بد نیستاز 2 سالگی روزی 4-3 ساعت مهد بره . شاید برای بعد عید گذاشتمش .

در مورد جیش هم وقتی جیش می کنه یا پی پی بدو بدو میاد می گه ولی اینکه بخواد بره تو دسشوئی بشینه یادش میره . اگرچه عاشق دستشوئی دوست داره بره اون تو بشینه و پاهاش و دستشوئی رو بشوره ههههههههههههه
سلام

ممنونم فرانک جون من الان چشام 4 تا شد که نوشتی مشاوره گفته علائم بچه پیش فعاله اگه اینطوری باشه سارینا دوبل پیش فعاله وایییییییییییییییییییی غصم گرفت در مورد حرف زدن سارینا هم بگم سارینا تو حرف زدن خیلی تنبله و پیشرفتی نداشته البته فکر کنم ژنتیک خراب هم جزو عواملشه چون هم من و هم باباش جزو بچه های بودیم که دیر حرف افتادیم

راستی فرانک حال داشتی به وبلاگ سارینا سر بزن عکس مهدش هست نیلای گلمو ببوس
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108