2777
2789
سلام!مامان بچه ها من میترا هستم و خیلی خوشحال میشم باهاتون ارتباط داشته باشم!ایشالله اون دختر خوشکل هم پاهاش خوب بشه .
هانیه جون ممنون!
خانوم حنا خیلی خوشحالم و برای شما موفقیت های بیشتری آرزومندم!
مارسیم جان چه کار فوقالعاده ایی کردین من که از الان نگرانم چون مهربد بدون شیر اصلا خوابش نمیبره و توخواب اگه جیجی بخواد تا به هدفش نرسه غرغر میکنه و نمیخوابه حتی به اندازه 1 قطره !ارامش میگیره!
مهد رفتن سارینا جون رو هم تبریک میگم!
سلام
هانیه جون من از صمیم قلب براش دعا میکنم که خوب بشه خواهر زادت. خودت را سرزنش نکن اتفاقی بوده که افتاده و برو خدا را شکر کن که خسارت در حد شکستکی بوده .انشالله که خواهرزادت هم زود زود خهوبی میشه و تو هم از ناراحتی در میای

الی جون جرا خرابی؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ظظ

درنا جون شر کجا بود؟ فرصت که نکو که دلم خونه. دربدر دنبال یه ذره وقت میدوم. تو این اتفاقات اخیر جون شوشو سرش خیلی شلوغ بود و سامی خان بیشتر با من بود الان شده یه بجه ننه تمام عیار یه دستشویی هم نمیتونم با ارامش برم جون بشت در اینقدر جیغ و یون میکنه که مجبورم زود بدادش برسم

مونا جون مهد رفتن مو قشنک ما مبارک.

مامان مهربد به جمع ما خوش امدی.
عزیزم سامی هم همین مدلی بود جوری که تو شب هر 2 ساعت با کریه و جیغ بیدار میشد و تا شیر نمیدادم بهش نمیخوابید. ولی خیلی راحتر از اینکه فکرشا کنم ترک کرد این عادتش را ولی خوب این اواخر کفتم به قدری خستش میکنم و باهاش بازی میکنم که تا حدی از خستکی خوابش میبره . تو شب هم شب اول و دوم 1مرتبه بیدار شد که یه بار شوشو خوابوندش و شب بعدم بغلش کردم جوری که کمرش رو به من بود و اروم کمرش را ماساز دادم و زود خوابش برد.دیشب هم اصلا بیدار نشد و اینجنین است که من شدم مارسیم سر زنده و شاد.


و اما یک سوال مهم.مخصوصا مامانهای اصفهانی
من تجربه بجه داری تو اب و هوای بهاری و عید را ندارم تو ایران . لطفا راهنمایی بفرمایی لباس جه جور بیارم لباسهای زمستونی لازمه بیارم یا لباسهای بهاره -باییزه مناسبتره؟
اخه اینجا از الان هوا شروع به کرم شدن کرده و به سردی ایران نیست. میترسم اینجا هوا خو باشه و برسم ایران سرما باشه و تو کل این 2 هفته دستم به مریض داری بند بشه.

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

سلام
من بهترم...
دیروز رفتم پیش استاد راهنمام و گفت همه چی خوبه و بهم اجازه دفاع داد اما مدیر گروه نازنینمون بهم گفت بعد از عید وقتی هم اصرار کردم که بابا زایمان دارم و نمی تونم اونقدر ایراد الکی گذاشت رو پایان نامه ام که دیوانه و عصبی اومدم بیرون از اتاقش اینجاست که میگن شاه می بخشه وزیر نمی بخشه!
بگذریم ...
از شانس خوب یه دوست نازنین تو دانشکاه دارم که کلی به دادم رسید و کلی کارامو راه انداخت بعدم این مامان مهربون منو رسوند خونه و من اونقدر شرمنده محبتاش هستم که نمی دونم چطور جبران کنم فقط در خال حاضر می تونم براش کلی دعاهای خیر کنم و بهترین ها رو زا خدا براش بخوام.....

اما بعد از اینکه از دانشگاه رسیدم خونه یهو چنان دردی اومد سراغم که تا حالا همچین دردی نکشیده بودم از آسانسور نمی تونستم بیام بیرون بعدم افتادم و تا صبح از درد خوابم نبرد راستش به خاطر اینکه شبونه سام رو اذیت نکنم اصلا فکر اورزانسی بیمارستان رفتن رو هم به مغزم راه ندادم ...
خدا رو شکر صبح 10 وقت ویزیت داشتم رفتم فعلا دارو داد تا 3 روز اگه دردام خوب نشه باید برم نوار قلب بچه رو بگیرن فعلا یه نموره بهتر شدم اما نه کامل.....

راستش صبح کلی براتون نوشتم اما بعد نوشته هانیه رو که خوندم دلم نیومد بنویسم تا همه تمرکزا رو دعا برای خواهر زاده هانیه باشه...امیدورام الان همه چی خوب پیش رفته باشه و به امید خدا هر چه زودتر بهبود پیدا کنه پاش...

مارسیم همینقدر از هوای امروز تهران بگم که من با یه بلوز نازک رفتم بیرون که روش یه مانتو نازک نازک نازک کاغذی پوشیده بودم از این جنسای خنک هندی پاکستانی و عرقریزون برگشتم خونه و الان هم بلوز و هم مانتو ام تو ماشین لباسشویی در حال شسته شدن هستن!!! البته درته که در حال حاضر من بخاری سرخود هستم اما بهر حال اصلا تهران یرد نیست اما هوای اینجا کلا دیوونه است یهو دیدی وسط عید اصفهان برف اومد.....

مامان مهربد خوش اومدی
http://www.7seen.com/

اینم برای شادی روح هممون


ضمنا امروز سام رو بردیم دکتر برای واکسن MMR که دکتر سام یکماه بعد از سه گانه میزنه
در منتهی تعجب من و باباش برای واکسن گریه نکرد!!!
جفتمون باورمون نمیشد...چون هر بچه ای می رفت تو فقط صدای داد و گریه اش می اومد و یه سری هاشون وقتی هم می اومدن بیرون ول نمی کردن اما سام فقط موقعی که دکتر سوزن رو فرو کرد تو بازوش یه غری زد و بعد تموووووم!!!!
دکتر هم بهش دوتا شکلات جایزه داد و قیافه اش دیدنی بود.......
می میرم براش رسما!!!
سلام خانوم حنای خوشگلم ...چند روز پیش برایت پیام دادم توی یاهو ولی فکر کنم نگرفتی ....متاسفم برای این مدیرگروهتون معلومه عقده ایه برای اینکه طبق قانون باید وقتی استاد راهنما تصوثیب کرد اونم تصویب کنه ....در مورد رفتارش به عنوان یه خانم باردار باهات هم بیشتر متاسفم ....این جور رفتارها اسم و شئون اساتید ما را زیر سئوال می بذذند. خوسحاام که حاات بهتره و امیدوارم تا فردا هم عالیتر بشه...منم رسما می میرم برای سام گلم
بوسسسسسسسسسسسسسسسسس
سلام سلام سلام. من اومدممممممممممممممممم.......

چطورین؟ خوبین؟

دوشنبه از شمال برگشتم. هوا هم به حد بی نهایت سرد بود. طوری که تقریبا توی خونه محبوس شده بودیم. تازه خونه هم سرد بود!!!!!!!!!!!!!!! بنابراین اون جوری که باید خوش نگذشت............... عیب نداره این هم یه جورشه!!!!!!!!!

شرکت ما هنوز در حال تعمیرات و نقاشی و .... هستش و تازه امروز کامپیوترها نصب شدن. خلاصه وضعیتیه اینجا.......

هانی جون از صمیم قلبم واسه خواهرزادت دعا می کنم. می دونم الان داری چی می کشی. خیلی سخته ولی خداروشکر که اتفاق بدتری براش نیفتاده. انشاالله که عملش هم خوب باشه و از اولش هم بهتر بشه.

الی جون خداکنه که کارهات زودتر روبراه بشه تا با خیال راحت زایمان کنی. مراقب خودت باش.

من وقتی که سر کوروش پنج ماهه بودم یه روز عصر با کیمیا رفتیم بیرون که من برای بچه برادرم که قراربود چند روز بعدش دنیا بیاد کادو بگیریم. هوا خیلی سرد بود و من هم کمی دویدم. همون شب دل درد خییییییییییییییییییییلی وحشتناکی گرفتم که رسما داشتم می مردم. نفسم بالا می اومد ولی پایین نمی رفت!!!!!!!!!!!! خلاصه شبونه بیمارستان مهر بستری شدم. هیچ علامت دیگه ای نداشتم فقط داشتم از دل درد می مردم. پرده دیافراگمم منقبض شده بود یا بعبارتی قولنج کرده بودم. خلاصه پس از کلی تزریقات نمی دونم چی چی ها و بعد از دو شب از بیمارستان مرخص شدم. تجربه بسیار تلخی بود.

مارسیم جون اینجا عید هوا دیوونه است. یه وقتایی بشدت سرد و یه وقتایی به شدت گرمه!!!!!!!!!!! لباس هر دو فصل رو همراهت داشته باش. الهی که بهت خوش بگذره.

میترا جون خوشحالم از اینکه به جمع ما پیوستی.

توی شمال هم باز خدا بهمون خیلی رحم کرد. مامان بیچارم اومد مثلا به کوروش غذا بده. بنده خدا براش ماهی درست کرده بود و خوب تیغهاش رو گرفته بود. ولی یهو یه تیغ رفت تو گلوی کوروش. نمی تونم بهتون بگم که چه حالی بودم. بچه نفسش در نمی اومد و مامانم هم داشت از ترس قبض روح می شد..... کوروش داشت به شدت بالا می اورد و فکر کنم همین نجاتش داد. یهو یه نفس بلند کشید و بچم راحت شد........ خلاصه که ما باید همیشه یه داستانی داشته باشیم. توروخدا مراقب بچه ها باشید موقع ماهی خوردن من که دیگه حالاحالاها حداقل ماهی سفید به کوروش نمی دم!!!!!!!!!!!!!

اینم از ما.

بقیه ها کجایین؟؟؟؟؟؟؟

بوسسسسسسسسسسسسسسسسس و بای فعلا.
سلام به همه

مامان مهربد عزیز به جمع ما خوش اومدی و بدون که راه دادنی در کار نیست.!
هر کی به این تاپیک بیاد ، خوش اومده و ما دوستش خواهیم داشت.

مامان بچه ها خوشحالم که سفر خوش گذشته .

مارسیم جان توضیح آب و هوا رو کامل خانم حنا داد ولی باز لباس گرم هم بیار . ایران هواش قاطی داره و یهو وسط عید دیدی برف اومد.
راستی اومدی ایران تو روخدا ببینیمت ها . بوس

هانیه عزیز عمل چی شد ؟

بقیه هم که میدونید چقدر دوستتون دارم
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
خانم حنای عزیزم
من که واقعا روحم شاد شد و مرسی از این سایت جالبی که گذاشتی .
راستی میدونید که اول فروردین و عید نوروز به نام ایران در سازمان ملل ثبت شد ؟
هوراااااااااااااا
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
دوستان عزیزم یه سوال دارم واگه کسی میتونه لطفا کمکم کنه.عکس های سایت مهربد که از سایت
http://img21.com/ آپلودشون کرده بودم دیگه دیده نمیشن.چه کار کنم وشما ها عکسهاتون رو از کدوم سایت آپلود میکنید؟
سلام و صد سلام به همگی

مامان مهرید جون خوش اومدی در ضمن به وبلاگ گل پسرت که من سر زدم همه چی اوکی بود و همه عکسا باز یودن


الی جون انشالله که زودی خوب میشی اون مدیر گروهتونم امیدوارم خدا بزنه پس گردنش و عقلش بیاد سر جاش و پایان نامتو امضاء کنه الهی من قربون اون سام صبور بشم که من خرابه همین صبر و حوصلشم واییییییی من که بجای تو هییییییی دارم روز شماری میکنم برای زایمانت جالبه ها اینهمه که تقویمو نگاه میکنم ببینم یاس کی بدنیا میاد نگاه اینو نمیکنه که سامیار کی میاد شایدچون میدونم 8 هفته بعدش سامیار میاد

دریا جان خوبی مادر آیسای گلم خوبه ببوسش

هانیه جون خواهر زادت چطوره عملش خوب بود

مارسیم به قول بچه ها اینجا هوا فوق العاده قاطیه هم لباس خنک براش بیار و هم گرم سامی رو هم ببوس

مامان بچه ها خوشحالم که رفتی و آب و هوا عوض کردی در مورد تیغ ماهی هم منم یه بار تجربه کردم واقعا" آدم میمیره و زنده میشه خدا رو شکر که بخیر گذشت دختر و پسر گلتو ببوس

همااااااااااااااااااااااااا هنوز کلاساتون تموم نشده اون الینا ی خوش سخن رو از طرف من یه ماچ آبدارش کن سارینا که تو حرف زدن خیلی پیشرفت نداشته

سمیرااااااااااااااااااااااااااااااااا نامرد کجایی اینهمه تعطیلات خوش میگذره که یادی از ما نمیکینی همسایه

همه و همه دوستتون دارم در ضمن حال من و سارینا و سامیار هم خوبه خدارو شکرررررررررررررررررررررررر

زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108