2777
2789
سلام به همگی.

الی جون خدا بهتون رحم کرده. برعکس تو، من خیییییییییییییییییییییییییییلی به چشم معتقدم. چون تاحالا ضربه های بدی از چشم مردم خوردم. حالا که تو اسفند دود نمی کنی من برات دود می کنم !!!!!!!!!!!!!!!! مراقب خودت باش و یواش یواش کمتر رانندگی کن تا به خودت و نی نی گلت کمتر فشار بیاد. رانندگی تو این شهر خراب شده واقعا اعصاب فولادی می خواد..................

هماجونم. پس بازم واکسن الینا موکول شد به هفته آینده............... عیب نداره. تا اون موقع مراقبش باش. خوب بپوشونش و هله هوله هم بهش نده تا مستعد سرماخوردگی نباشه. ایشاالله که هیچی نمی شه. نگران نباش عزیزم. منم خیلی خوشحال شدم باهات صحبت کردم. حتما یه روز جور می کنم همدیگه رو ببینیم.

مامان علی خسته مهمونداری نباشی.

مژی جون الهی زودتر خوب خوب بشی. مراقب رهام باش. این آنفلوآنزاها خییییییییییییلی مسری هستن. غذاهای مقوی بخور و خوب استراحت کن.

ما هم همگی خوبیم. همسر گرامی ساعت 5 صبح بهمراه پدر و مادرشون راهی بابلسر شدن. منم دلم یه ذره شد واسه یه مسافرت حتی شده همین بابلسر!!!!!!!!!!!! اگه بخاطر امتحانای کیمیا نبود حتما حتما حتما باهاش می رفتم. چه کنم که کیمیا امتحان داشت........... ساعت 9 زنگ زد که ما رسیدیم و جای شماها بسیار خالیه. منم دلم ضعف رفت واسه شمال و بوی جنگل و دریا................. فکر کنم فردا بیاد چون احتمالا امروز کارش تموم بشه.... از اونطرف هم مامانم امشب میاد خونه ما که ما تنها نباشیم. لااقل اینش خیییییییییییییلی خوبه.

همش از صبح این آهنگه تو ذهنم داره مرور می شه: "می خوام برم دریاکنار، دریاکنار هنوز قشنگه..................."

راستی بچه های کارمند، توی بهمن تعطیلات خوبی داریم. اگه تونستین برنامه ریزی کنین و یه مسافرت کوچولو برین. البته اگه هوا خوب باشه و برفی نباشه.................

بوسسسسسسسسسسسسسسسسس برای همه.
سلاممممم
ای وای الی من خوندم نفسم به شماره افتاد دختر تو جه دل و جراتی داری جدی تازه به شوشو هم بروز ندادی. فکر کنم کم کمش منع رانندکی بود برات تا بعد از زایمان .
الی من شدیدا معتقدم به جشم زدن و از روز تولد سامی هر بار براش اسبند دود میکردم . هر بار هم صدقه میدادم و هر بار شوشو من را خرافاتی و عجیب غریب خطاب میکرد. تا اینکه وقتی رفتیم مسافرت .شب که از خونه دوست شوشو امدیم و خواستیم بریم کنار ساحل موقع عبور از خیابون درست وسط خیابون یه راننده مست بیدا شد و با تمام سرعت زیکزاکی جراغ قرمز را رد کرد و با تمام سرعت به طرف ما امد. خدا رحم کرد از صدای بو بقیه ماشینها که ایستاده بودن به خودش امد و درست کنار بای شوشو سر ماشین را کج کرد و ایستاد. و جون شوشو که سامی بغلش بود برای فرار از اون ماشین مجبور شده بود ببره جلوتر سرش به سر سامی خورده بود و طفلک بیشونیش یکم ورم کرد.

همون روز همه دوستای شوشو کلی برای سامی و مطیع بودن و شیرین زبون بودنش ذوق کرده بودن و هر بار من کفتم به شوشو یه صدقه کنار بزار کفت اوههههههههه بعد. نتیجه این شد وقتی رسیدیک کنار ساحل 50بوند برای صدقه کنار کزاشت خودش.

اخی هما جون بهتر که واکسن نزدی جون استرس خودتم به الینا منتقل شده بوده حتما و کلی ناراحت بوده در عوض فردا با خنده و شادی ببرش واکسن بزنه
اصلا هم نترس جون 2 روز فوقش تب میکنه . تازه بعد 2 هفاه علایم اشکار میشه و ابریزش و تب های خفیف و بی حالی.

حمیده جون باز خوبه مامان دم دستت بوده شب بری اونجا.

مامان بجهها از بوی دریا و جنکل کفتی هوایی شدم. ههههههههه. به شوشو هر جی میکم بیا یه سفر کوتاه بریم کنار دریا راضی نمیشه میکه 2ماه دیکه میریم ایران یکم دندون سر جیکر بزار. میخواد مرخصی نکیره تا برای ایران امدن بتونه 20روز مرخصی رد کنه . ولی جه کنم که من دلم دریا میخوادددددددددددددددددددد.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مزی جون مواظب خودت باش .طفلی رهام اکر بکیره خیلی اذیت میشه اکر امکانش هست جند روزی بزار بیش ممامان باشه

و اما سامییییییییییی که از دیروز تا حالا خیلی قشنک و واضح بنده را رسما مامان کردن .تا دیروز من هر روز یه اسمی داشتم از جمله : ییم ، نم نم ، میم، مری (که بیشتر جون باباش من را مری یا مرمر صدا میکنه همین مری را برای خطاب من استفاده میکرد) ولی از دیروز صبح در کمال حیرت موقعی که شیر میخواست صدام کرد ماما . شوشو کفت خوشحال نشو شیر میخواد. لیوانش را دادم و بعد ..مامان .. ماما.. تا شب که بدون وقفه مامان یا ماما مری صدام میکرد حال کرده بودم اساسی . حالی هم از شوشو کرفته شد اساسی هههههههه تا دیکه اینقدر افه نیاد برام که من بابا هستم تو را به اسم صدا میزنه.

میبوسمتون تک تک با تربجه ها و تو دلیهاتون(این اخریه مخصوص الی و مونا هست بقیه برن کنار)
سلامی دوباره
همه خوبن
چه جالب مارسیم جان علی هم از امروز گفت ماما و یه بوس هم بهم داد
راستش بس که داداشم امروز بهش گفته ماما یاد گرفته خلاصه که این کلمه رو مدیون داداشی هستم
هما جون من اصلا ناراحت نشدم فقط برام سوال پیش اومد که چرا پرسیدی
حالا بگم که علی هم پیش مامانم می‌خوابه هم بابام هم باباش و خلاصه که همینا دیگه
خدا رو شکر حداقل هر قدر اذیتم کرده از این لحاظ مشکلی ندارم
سلام
صنمی عاشقتم که فقط برای هدایت من به راه راست پست گذاشتی راستش یهو اینقدر دلم خواست ببینمت.....
قربون مرام ومعرفتت که نگرانمی...چشم اوامرتون اجرا میشه با بوسه های فراوان!

مارسیم خوشگله از تو هم ممنون و بقیه که نگرانم شدید....راستی مارسیم بوست رسید مرسی بابا اینقدر خجالتمون نده!!
مامان بچه ها بوی اسپندت تا اینجا اومد ! یک دنیا ممنون ....به به
مونا صفاتو...بیمیریم نبینیم جفاتو...چاکریم آبجی!!

در راستای سوزوندن دل شما اینارو می نویسم...

وای باید ببینید این توت فرنگی چه میکنه انگار که یه آدم فضایی توشکم من می رقصه....سام خیلی حرکاتش محکم و یهو بود یعنی یهو می دیدی یه پا از شکمم زد بیرون و رفت تو یا مثلا محکم کونشو می کوبوند به نافم اما این فینگیل لیز می خوره میره اونور نرم میاد این ور !! دلتون برای شکماتون تنگ نشد؟ اون موقع ها که از روی لباسم می دیدین اون تو چه خبره؟
قشنگ حس میکنم یه دختر ظریف و ملایمه.....حالا نیاد بیرون بیینم یه جنگجوی سرخ پوسته و دور آتیش می چرخه و با دست و دهنش صدا درمیاره!!!!



ببخشید دیگه امروز تولد یاسی جونه اینم کادوی تولدشه می دونم نباید اینجا اینجوری رونمایی اش می کردم اما چه کنم هیجان دارم!!

یاسی قلنبه! خوشگل و خوش هیکل دوست داشتنی! مبصر همیشه غایب تاپیک تیر ماهی ها تولدت خیلی مبارک!!

در راستای نجات از سقوط به قعر جدول با تمام وجود عاشق تک تکتونم
سلام خوبید من بعد از یه سرماخوردگی توپ الان توپه توپم
خیلی خوشحالم راستشو بخواین بعد از 8 سال یکی از دوستای دوران دانشگاهیمو تو سرزمین عجائب پیدا کردم اونم وقتی که سوار بر چرخ و فلک بودم اینقدر داد زدم تا متوجهم شد خیلی حال داد بهم الانم راس ساعت یک تو یه کافی شاپ باهم قرارداریم جاتون خالی فکر کنم یک ساعت خروجی کم باشه چون باید قد 8 سال تعریف کنیم .دقیقا رفتم تو اون دوران خوب
سلام به همگی....

اول الناز جون واقعاً خدا خیلی به سه تاییتون رحم کرده خیلی رانندگی توی این وضعیت خطرناکه بیشتر مواظب باش و بهتره همونطور که صنم گفت فعلاً رانندگی رو تعطیل کنی...

موناجونم خیلی جذاب تر شدی قربونت برم... دلم خواست حامله بشم البته من به این خوش تیپی نمی شم...

یاسی بی معرفت ... گرفتار ... درس خون... نمی دونم به هر علتی که نمیای نمی خونی ولی بدون به یادتیم و بخصوص به یاد اون دخمل تپلت تولدت مبارک مبارک مبارک

بقیه ها همه تونو دوست دارم درگیرم شدید صبحها مشغول طراحی کارت ویزیت - تابلو - تقویم و ...
بعد از ظهرها از این بنگاه به اون بنگاه دنبال یه سوئیت خوب واسه آتلیه ...
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
سلام سلام صد تا سلام

اومدم بگم کیا با یه قرار بدون بچه موافقنننننننننننننننننننننننننننن دلم قرار میخواد بشتابید بشتابید دیگه برای من و الی خیلی وقت نمونده که بخوایم قرار بزاریم البته هنوز نمیدونم الی میاد یا نه ولیییییییییییییییییییییییی باید بیاد بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام
منم با قرار اونم بدون بچه کاملا موافقم
راستی مونا تو که نمی تونی این یکی رو کاری بکنی پس قرار کاملا بدون بچه نیست دو تا بچه توش هستن
به هر حال برای من گرفتن هر گونه مرخصی غیر ممکنه ولی پنجشنبه ها تعطیلم و می تونم هر جا شما بگید بیام
سلام
الی خیلی مواظب خودت باش عزیزم.............خدا رحم کرده.
یاسی گلی تولدت مبارک.
من و سهند حسابی سرما خوردیم واصلا حال نداریم .................. خیلی سخته ادم هم خودش مریض باشه هم نی نی (کمکی هم نداشته باشه)...بعدا شایدبیام دوباره.فعلا دارم از حال میرم.
همتونودوست دارم.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلاممممممممم

یاسیییییییییییییی جونم تولدت مبارک عزیزمممممممم:* بوس بوس

مونا جونم منم با قرار بدون بچه شدیییییییییییییییییییییییید موافقم

وای محبوبه جون تورو خدا خیلی مواظب باش .

من هستم ولی اصلاً دپرس نیستم چون تو این مدت اونقدر بدبیاری آوردیم که دیگه اساسی سر شدم .

و امااااااااااااا ماجریای دیروز ما :

جریان از این قرار بود که از جمعه ما همش عصبی بودیم . جمعه شوشو هر چی می گشت کارت ادارشو پیدا نمی کرد از اونجایی هم که قبلاً 2 دفعه گم کرده بود دیگه نمی تونست دوباره درخواست بده خلاصه با اعصاب داغون رفتیم بخوابیم که نیلا با بینی کیپ بیدار شد حالا گریه نکن کی کریه کن تا 12 . بعد آوردیم پیش خودمون اونقدر غلت زد من داشتم دیوونه میشدم دوباره بردم گذاشتم تو اتاقش تا الان شده بود ساعت 3 من تا خوابیدم ساعت 5 شد و بیدار شدم .

صبحشم یه سری کارای بانکی داشتیم که باید 2 تایی می رفتیم خلاصه کارمون تا 9 طول کشید حالا من ساعت 9:30 اداره آموزش داشتم و باید حتماً می رسیدم . شوشو رو دم ادارش ( سر کردستان ) پیاده کردم گازشو گرفتم تا نیلا رو بزارم خونه مامان اینا و از اونور برم شرکت . سرعتم زیاد نبود ولی کم هم نبود . تو اتوبان نیایش سر سئول چون حالت پیچ فرمی داره من وقتی پیچیدم با 5 ماشین بهم خورده مواجه شدم و فاصله ام هم خیلییییی کم بود هر کاری کردم نتونستم ماشین رو نگه دارم و با ضربه شدید به ماشین جلویی که خودشم قبلاً به جلوئیش خورده بود کوبیدم و با سر رفتم تو شیشه .

بعد چند ثانیه به خودم اومدم و یاد نیلا افتادم خدارحم کرده بود که تو صندلی خودش عقب بود و کمربندشم بسته بودم ( خدا خیلیییی رحم کرد ) حالا مگه می تونم جلوی گریم رو بگیرم نیلا هم به طرز وحشتناکی گریه می کرد منم فکر کردم چیزیش شده خلاصه تا نیلا و بررسی کردم و به مامان اینا زنگ زدم برام یه قرن گذشت .

از اونجایی که سرم به شدت به شیشه خورده بود و باعث شده بود شیشه بشکنه دکتر 48 برام تحت نظر داد و نیلا هم خداروشکر فقط شوک حادثه بود و چیزیش نشده .

ماشین هم کلاً داغون شد و با جرثقیل به تعمیرگاه رفت .

الانم گردنم شدید در می کنه و زانوم در اثر شدت ضربه متورم شده شدید .

نمی دونم والله این از کجا پیداش شد خدا می دونه ولی باید یه گوشفندی مرغی چیزی قربونی کنیم .

سلامون علیکمزگ

اول از همه اینکه ما زبونمون مو درآورد اینقدر به این الی خانم گل گفتیم بابا بیخیال ماشین روندن شو . نشد که نشد !!! تو روخدا شما هم یکم دعواش کنید بلکه این ماهها ی آخر اومدن یاس خانم ، اینقدر مارو سکته ناقص نده!

دوم اینکه یاسی جونم تولد مبارک مبارک مبارک . ببخشید که دیر شد چون بنده جمعه از صبح یادم بود که بایدیه کاری بکنم ولی از اونجا که با این وروجک ها گیج میزنیم یادم رفت .

الی عزیز عاشق این کادوی تولدت شدم میشه یکی هم عیدی برای من بگیری ؟!!!!

خانم ها منم با قرار بدون بچه به همراه هرگونه شرط و شروطی ( دیر نیومدن ، مرکز شهر بودن و . . . ) موافقم .

از آیسا براتون بگم که من تقریبا یک ماهی میشه که " مامانییییییییییییی" خطاب میشدم ولی پدر گرامی " بابا جیییییییییییی" یعنی بابا جون خطاب میشن واین هم آخر عاقبت مادر بودن!!! دردر ، دوغ ، خوا( خوابیدن) ، صدای حیوانات و چند تا حرف دیگه که الان یادم نیست رو میگه و اعضای صورتشو به خوبی میشناسه و وقتی میپرسیم با دست نشون میده .
شیطنت در حد نهایت وخواب در حد صفر و دیوونه شدن من در حد جنون .

دوستتون دارم
به امید دیدارتون. بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز