2777
2789
سلام
فرانک جونم تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک.
مونای خوش تیپ تو این عکسه که زیاد مشخص نیست بارداری ولی به قول مارسیم بارداری خیلی بهت میاد.خیلی هم خوشملی سارینا و سامیار حالشو ببرن.
مریم جون کادوهات مبارک.
مژی جون دکتر سهند میگه روزی نیم ساعت اشکالی نداره منم هر وقت که کار خیلی واجبی داشته باشم سهند رو میذارم پای تی وی....البته شاید 2-3 روز یک بار باشه!!!!اونم نیم تا یک ساعت.
بچه ها من دیشب خواب دیدم که رفتیم خونه هما اینا خواستگاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!1ولی سهند و الینا نبودن...صبح که از خواب پا شدم کلی خندیدم!!!!!!!!!!!!!!
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام سلام

فرانکی تولدت مبارکککککککککککککککککککک :** انشاء الله جشن عروسی گل پسرت می بوسمت عزیزم .

مریم جون کادوهات مبارک باشه به خوشی استفاده کنی خانمی .

وای مونا تو هنوز همون خوش هیکلی هستی که من دیدم اتفاقاً به نظر من اصلاً چاق نشدی .

هما جونم انشاء الله که چیزی نیست نگران نباش یکی 2 روزه خوب میشه .
در ضمن من که اصلاً حریف تلویزیون دیدن نیلا نمیشه تا میرسه خونه کنترل رو دستش می گیره و شروع می کنه به بع بع کردن یعنی یکی از کارتونهایی که عاشقشه رو براش بزاریم تا نزاریم آروم نمیشه .

یه چیز دیگه از این دکترا بگم بیشتر حرص بخورین . نیلا از 5 شنبه تا الان آبریزش بینی داره و بینی اش کیپ بود شدید . منم دیروز گفتم ببرمش دکی شاید یه چیزی بده که طفلی بتونه راحت بخوابه . ( البته پیش خودم مطمئن بودم که چیزی نیست و عوارض واکسنه )

نیلا 2 تا دکتر داره یکی خانم اونیکی آقا رفتیم پیش خانمنه که خودش نبود و جانشین گذاشته بود نیلا رو دید گفت وای عجب توی گوشش قرمزه ، پشت پرده گوش چپش یه چیزی مثل تاول هستش مطمئنی تب نداره ؟ حالا قیافه منو داشته باشین تو اون لحظه . بعد یه نسخه نوشت طومارررررررررررر . یه آنتی بیوتیک نوشتی فوق قوی ، همراه پروفن ( که برای بچه های زیر 2 سال باید خیلی بااحتیاط مصرف بشه ) ، همراه خلط آور ، دیفن هیدرامین و یه داروی دیگه که نفهمیدم چیه و گفت گوش دردش از امشب شروع میشه تازه تعجب می کنم چطور تا الان گوش درد نداشته .


خلاصه سرتون رو درد نیارم منم تو سر زنون خودمو رسوندم اونیکی دکترش که مرده نگاش کرد گفت هیچیش نیست و نگران نباش و عوارض واکسنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یه شربت سرماخوردگی هم واسه کیپی بینیش داد والاسلام !!!!!!!!!!!!!!

برگشتنی داشتم از عصبانیت منفجر میشدم فکر کنین اون داروهای فوق قوی رو من به نیلا می دادم بچهم به چه روزی می افتاد خدا داند :(

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ممنون از توجهتون به بنده بیخود نیست که عاشقتونم دلیل داره اونم این تعریف کردناتون هندونه گذاشتناتونه قربونتون برم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

هما جون تو کلوپ گذاشتم چرا نتونستی ببینی اینجا عکس رو ندارم که دوباره بزارم باز برو ببین میشه یا نه انشالله واکسن الینا هم بدون دردسر به خیر بگذره نگران نباش

محبوبه مردم از دستت با این خوابای که میبینی

مامان بچه ها کادوهات مبارکت باشه

الی کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

فرانک جونم خدا رحم کرد خوب شد دوباره بردیش یه دکتر دیگه نیلای گلمو ببوس

سمیرا بی وفا میبینم تعطیلات رو داری خوش میگذرونی یادی هم از ما نمیکینی ساتیارو ببوسسسسسس
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
وای خدا من مردم مممممممممممممممم غش کردمممممممممممممممم
نمیدونید چه قندی تو دلم آب شد از این خواب خوشگل محبوبه . !!!!!!!!!!!!!!!! فکرش رو بکنید یه روز بیان خواستگاری دخمل من و من میشم مادرزن ............. هورااااااااااااااااااااااا
محبوبه جونم ایشاله که خیره خوابت یعنی حتما هم خیره :))))

مریم جونم کادو هات مبارککککککککککککککک خانمی . ایشاله این چند روز مامانت میاد پیشت حسابی بهت خوش بگذره

مونا رفتم نمیدونم چرا برای من باز نمیکنه گریههههههههههههههههه

فرانک جونم خوبه دوباره بردیش دکتر . از دست این دکترا
مریم جون مبارک کادوها .

فرانک جون درکت میکنم. امان از دست دکترهای بی مسئولیت. باز خوب شد بردیش بیش اون یکی دکتر وکرنه طفلی با این انتی بیوتیکها جه میکشید

محبوبه جقدر عجله داری مادر شوهر بشی. ببینم حالا قراره الینا بیاد تبریز یا سهند بره تهران؟ ههههههههههه

من باز میام فعلا کار دارم
محبوبه جونم. عجله نکن جیگر. مادرشوهر هم می شی، بداخلاق هم می شی،.......... منم مادرزن می شم، مادرشوهر می شممممممممممممم، چه شود!!!!!!!!! الهی که تنت سلامت باشه و 120 سال سایت بالای سر سفیدبرفیت باشه و یه عروس خوشگل و خانوم گیرت بیاد. اون موقع حتما منو یادکن.............. سهند و بچلونش.

فرانک جونم خدا چه رحمی به خودت و نیلا کرد............ خداروشکر پیش یه دکتر دیگه هم بردیش.......... کوروش هم مثل نیلا آبریزش پیدا کرده که بنده خوددرمانی کردم و دکتر نبردمش بیچاره رو. الان خیلی بهتره. نیلا رو ببوس عزیزم.

مونای خوشگل واسه خودت اسفند بریز مادر.

مارسیم جون ممنونم. سامی رو ماااااااااچش کن.
سلام قربون همتون خیلی ماهید از توجهتون ممنون که سئوالمو جواب دادید سعی میکنم کم کم این عادتو از سرش بندازم
------------------------
از احوالاتم بگم که دیشب موقع خواب خیلی خیلی سرو بینیم کیپ شده بود تا خود صبح نفسم تنگ بود خلاصه صبح وقتی شوشو بیدارم کرد تب داشتم ولی چون چاره ای نداشتم و توان نگهداری از رهام شوشو مارو رسوند خونه مامانم اینا خودش رهامو میگرفت که با من تماس نداشته باشه و حتما باید یه سر میرفتم اداره چون همکارم امتحان داشت و مرخصی بود کارشو تقبل کرده بود نمی دونستم حال خودم اینجوری میشه سرتون رو درد نیارم هیچی نمیتونستم بخورم این شد که با اصرار شوشو ساعت 1 خروجی گرفتم و رفتیم دکتر نتیجشم یک عدد سرم به خاطر فشار 8 روی 6 دوعدد آمپول و سه عدد 1200 چرک خشکن خلاصه از ساعت 3 تا 5/6 خواب بودم ولی اصلا حال ندارم رهام هم همچنان خونه مامانم ایناست شاید شب نرم ائنجا میترسم وابگیره چون هفته دیگه واکسنشو باید بزنم میفتم تو دردسر دعا کنید خوب بشم انشاالله هیچکس نگیره که خیلی بده این آنفولانزا
دوستتون دارم بااینکه مریضم اما از راه دور میبوسمتون تا واگیری نباشه (چشمک)
سلام به همه مامانای گل
من خوبم ولی علی دیشب جون ما رو به لبمون رسوند
براش واکسن زده بودیم ولی نمی‌دونم چرا انقدر تبش بالا بود بعد تو اون شیر تو شیری منم مهمون داشتم
خلاصه که مامان محترم علی رو نگه داشت من تازه 4 رسیدم خونه با یه خونه شلوغ هم خونه تمیز کردم و هم شام آماده کردم و مهمون‌های محترم هم تا ساعت 2:30 شب خونه ما بودن
خلاصه من ساعت 6 با اضطراب فراوان رفتم خونه مامانم و دیگه نمی دونید به من چه گذشت
مامان بنده خدام هم که تاصبح بیدار بوده


از این حرفا بگذریم هما جون چیزی که می خواستی داره آماده میشه فقط دو ماهش مونده احتمالا فردا یا پس فردا برات میل می‌کنم

فعلا برم بخوابم که خستگی دیشب مونده بهم
سلام به همه مادران خوشگل و خوش تیپ


وایییییییییییییییی زهرا جون چه موقع بدی مهمون داشتی بیچاره مامانت حتما" کلی خسته شده احتمالا" تو اون وضعیت علی بی تابی تو رو هم میکرده

مژی جون انشالله زودی خوب بشی بیشتر مواظب خودت باش

الی و سمیرا چرا تحویل نمیگیرید کم پیداید

هما عشقممممممممممم من مثل پارسال با پرویی تمام دست یاری بسویت دراز میکنم و ازت میخوام که امسال هم برای سارینا تقویم درست کنی دوست دارم بوسسسسسسسسسس اگه سختت هم بود مثل کارت تولد الینا تو فتو شاپ بود بفرست خودم درستش کنم دختر خوشگلتو ببوس راستی هما یه بار دیگه عکسو گذاشتم ببین میتونی ببینی

ما هم خوبیم و در حال گذران زندگی
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام
من همچین یه نموره بی حوصله تشریف دارم...حالم اومد سرجاش میام


مونا این بچه رو کجات چپوندی که اصلا معلوم نیست حامله ای؟ همکارات حق دارن نفهمیده باشن! تو این عکس من یه مامان خوشگل می بینم که یکمی از چند ماه قبل چاقتر شده باشه همین!!!


اما من یه شکم تیز داره که صاف میره تو چشم مردم!!
دیروز عصر یه جا مهمون بودم تولد یه پسر یکساله اونجا کلی مورد تشویق و دست و سوت ملت قرار گرفتم البته بعضی ها هم رسما بهم فحش میدادن که تو دیوونه ای البته مودبانه اش که میشد: عجب جراتی داری!!

بعد هی بهم گفتن چه خوشگل شدی و به به و چه پسر خوبی داری و عجب مستقله و خودش با خودش بازی میکنه و غیره! اینکه میگم هی گفتن هی گفتن یعنی به خدا 100 بار بیشتر من از ملت تشکر کردم که لطف دارن و چشماشون قشنگ می بینه و غیره ...
حقیقت اینه که من به چشم و اسپند اعتقادی ندارم یعنی همون اول تولد سام دکترش با توجه به حساسیتش هشدار جدی بهمون داد تو خونه و نه هیچ حای دیگه براش اسپند دود نکنیم ما هم نکردیم و اتفاقی هم نیافتاد تا دیروز که هی بهم گفتن اسپند دود کن رسیدی خونه منم هی گفتم باشه و به امید خدا راه افتادم تو راه که میومدم تو لاین 2 همت بودم فقط برای صدم ثانیه تو آینه بغل نیگاه کردم ببینم اگه ماشین نیست بیام لاین 3 تا برگشتم جلو رو نگاه کنم دیدم یه 206 با زاویه 45 درجه جلوی ماشینه مرتیکه الدنگ فلان فلان شده از لاین 4 تصمیم گرفته بود بپیچه تو خروجی سمت راست من نمیدونم چطور زدم رو ترمز تمام کیف خودم و میف سام و وسایل که پخش زمین شدن شانسی که آوردم دور و برم ماشین نزدیک نبود و همه حسابی باهامون فاصله داشتن و اتفاقی نیافتاد و البته نظر خودم اینه که ترمز ABS و مهارت راننده (اهم اهم) در جلوگیری از تصادف نقش بسیار بسیار سازنده و مثبتی داشت تنها کاری که تونستم بکنم این بود که دستم رو گذاشتم رو بوق و تا بی شرف احمق ار جلوی چشمم دور شد براش بوق زدم یعنی به خدا اگه می تونستم از فحش ماد رخواهر دریغ نمیکردم اما شیشه من پایین بود شیشه اونم پایین بود و اینجوری فقط سام و یاس می شنیدن!!!
اومدم خونه به شوشو برزو ندادم اصلا نا نداشتم باهاش حرف بزنم هی تصور می کردم اگه زده بودم بهش چی میشد اگه یه ماشینم از پشت به من می زد چی میشد جان خودم راست کار اون تصادفا بود که یه اتوبان بند میاد!!

این بود قصه دیروز ما!!
اومدم خونه 5 تومن صدقه گذاشتم کنار....
راستش الان که اینا رو نوشتم کلی عذاب وجدان گرفتم ها....به خدا منظورم این نبود که چشم خوردم یا اونا طفلکی هاچشمم زدن! منظورم اینه که هر لحظه ممکنه هی اتفاق بیافته و ادم هیچ وقت از لحظه بعدش خبر نداره!!

بعد ماجرا من همش از اینه داشتم سام رو نگاه می کردم ببینم خوبه؟ بچه ام گرفت خوابید از خستگی تولد اما من همش نگران بودم نکنه با این ترمزی که من زدم مثلا به گردنش صربه وارد شده باشه نفهمیده باشم و غیره رسیدیم خونه هم خواب خواب بود.
با شوشو با هم رسیدیم اومد تو پارکینگ کمکم کنه سام رو دراورد بیدار نشد بردیم بالا بیدار نشد کاپشنشو دراوردیم بیدار نشد آخر من به بهانه پوشک عو ض کردن بیدارش کردم به زور تا ببینم خوبه یا نه که دقیقا تا12 دیکه نخوابید و شیطنت پشت شیطنت..... خدا پدر و مادر صندلی بچه ایمن رو بیامرزه والا!!
سلام به همگی

من امروز خودم رو آماده کردم از دیشب کابوس واکسن رو دیدم . صبح خواستم به الینا استامینوفن بدم (که خدارو شکر ندادم ) و با استرس و ترس فراوان به سوی درمانگاه حرکت کردم که فرمودن واکسن mmr هم به 5/1 تازگی اضافه شده ...... بنابراین فقط دوشنبه ها واکسن میزنیم و خلاصه من عصبی و دست از پا درازتر الینا رو گذاشتم مهد و خودم تشریف آوردم سر کار

حمیده جونم دستت درد نکنه خانمی که به یادم هستی و بابت زحمتی که میکشی واقعا ممنون.
راستی خانمی تو شب بدون خودت علی رو خونه مامانت اینها میگذاری ؟ یا من بد برداشت کردم ؟ ببوس علی گلم رو.

مونا جون چشم امسال هر در خدمتت هستم هر طوری که بفرمائید عزیزم . میخوای عکس سامیار هم بذاریم تو تقویم . یه عکس از سونوگرافیت بذار بامزه میشه . راستی عکست هم دیدم به نظر من اصلا چاق نشدی و مثل همیشه خوشگل .. چیکار کردی با موهات؟ ولی خیلی بهت میاد . اسفند دود کن.

مژی جون خیلی مراقب باش رهام نگیره و ایشاله همینطوری هم میشه . من هم الان غصه دارم تا دوشنبه الینا مریض نشه مخصوصا جمعه جائی دعوت داریم پر از بچه و میترسم اونجا از کسی مریضی بگیره . حالا منو نگاه کن بچه هر روز میره مهد کودک نگران مهمونی هستم . خنده داره نه؟

مریم جون خیلی خیلی خوشحال شدم دیروز صدات رو شنیدم . صدات که خیلی مهربون و دوست داشتنی بود ایشاله زود همدیگر رو ببینیم

راستی از مهتاب هیچ خبری نیست کسی ازش خبر نداره . امروز فرصت کنم بهش بزنگم
همتون دوست دارم و خیلی خیلی عصبی هستم
وایییییییییییییییییییییی الی خدا خیلی رحم کرده داشتم میخوندم استرس گرفتم وای به حالی که اونجا بودم غش کرده بودم حتما" مواظب خودتو سام و یاس خوشگلمون باش بهتره نیست تو این شرایط خودت رانندگی نکنی که استرس بهت وارد نشه بوسسسسسسسسسسسسسس در ضمن چشمای خوشگل تو که هیکل منو مثل یه غول ندیده

همااااااااااااااااااااااااااااااا وقتی میگم عشقم یعنی عاشقتمممممممممممم بخدا خیلی حال کردم با پیشنهادت یه جورای خر کیف شدم در مورد موهام هم دادم به دست باد ههههههههه وای پس واکسن الینا افتاد هفته دیگه سارینا هم هفته دیگه سه شنبه باید ببریمش وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
هیچی حمیده جونم . منظور خاصی نداشتم . چون من فکر میکنم الینا شبا بدون من نخوابه . مخصوصا تازگیا حسابی بچه ننه شده . شب باباش میره پیشش بخوابه و در اتاق رو میبنده هی میگه مامانی راستی جدیدا میخواد خودشو حسابی برام لوس کنه میخواد منو صدا کنه میگه مامان ااینا (مامان الینا ) و واقعا من از خود بی خود میشم و هر چی بخواد و هر کاری بکنه دیگه تسلیم میشم ( والینا هم این موضوع رو خیلی خوب فهمیده!!!!) راستش چند شب پیش باباش گفت این میدونه یکی بیرونه نمیخوابه و من باهاش رفتم تو اتاق و باباش بیرون بود و تو بغل من خوابید و البته راستش چند بار گفت بابائی ولی من گفتم بابائی میاد تو بخواب خیلی مقاومت نکرد و باباش از بیرون صدای تلویزیون رو زیاد کرد و ... هر کاری از دستش بر میومد کرد ولی من تونستم بخوابونمش نه اینکه راحت ولی به هر صورت . برای همین فکر میکنم شب بدون خودم نمونه ولی احتمالا توهمه چون چطور تو روز میمونه ؟ شب هم همینطور .
به هر شکل دست گل مامان گلت درد نکنه اون هم یه بچه تب دار واقعا سخته . ایشاله خدا برات حفظش کنه .
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز