تو رو خدا همگی با هم یه دعای دست جمعی ترتیب بدید زودتر این همکارم بیاد من دیگه دارم از پا در میام
انقدر کار دارم که باورتون نمیشه یعنی تو شرکت فقط دارم میدوم البته من خیلی دوست دارم کار زیاد رو ولی این دیگه انگار یه خورده زیادی زیاد شده خیلی خسته میشم یه خورده کارای دیگم که مربوط به خونست قاطیش شده بیا و ببین
راستی تو رو خدا مواظب کوچولوهاتون باشید همکار من بچش پرستار داره و اصلا بیرون نمیبره یعنی هفته ای دو بار بیشتر بیرون نمیبره بچش رو در نتیجه لطفا زود مامانایی که بچه هاشون رو مهد میزارن نگران نشن من خودمم علی رو همه جا می برم از شهروند گرفته تا هر جا چون مجبورم باید به کارام برسم
خلاصه که بچش (5 ماه از بچه های ما کوچیکتره) دو هفته سرماخورده بود بعد یهو اسهال استفراغ شدید و 5 روز بخش ICU بیمارستان بستری بود بنده خدا دکترا بهش نگفتن آخرشم که چش بوده فقط گفتن ویروس بوده باید از بیرون که میاین چه خودتون چه بچه قبل از اینکه هر کاری بکنین دستاتون رو بشورین
البته نگهدار این بچه ها خداست چون دیگه فکر نمیکنم کسی بیشتر از همکار من مواظب بچش باشه و بیرون نبره و ال و بل
دیگه همین برم که دارم از خستگی غش میکنم بخوابم نیرو تازه کنم برای فردا
راستی در راستای سوال هما جون علی هم همین طوریه میزنه حتی وقتی می خوره زمین زمین رو به قول خودش دق میکنه گاهی هم ما رو میزنه براش فرقی نمیکنه کی باشه از پدر شوشو و مامانش گرفته تا مامان بابای من ومن و باباش خلاصه وقتی خیلی عصبانی بشه براش دیگه فرقی نداره تو کی هستی
اون روز تو یه برنامه تو تلوزیون میگفت بچه ها از یه سالگی تقریبا تا دو سالگی اینطوری هستن و بعد خودش درست میشه بوس بای
صبح بخیر . امروز بیاید روزی باشه که چند صفحه افتتاح بشه. موافقید؟ مونا و نوشین و فرانک و فدرا . سمیرا ومژی و الناز و حمیده و خلاصه همه و همه بشتابید. بیاید همه امروز روشن باشیم و در هر رفرش حداقل چند تا پست ببینیم . و این است تاپیک مامانی تیر ماهی..................
راستی فهمیه جون هر چند که نمیخونی پستا رو ولی وقتی دیدم نوشتی خیلی خوشحال شدم
و امااااا از دوستانی که جواب سوال من رو دادن کمال تشکر رو دارم ولی من با مهد الینا موضوع رو مطرح کردم و اونا گفتن این اقتضای سنش و ما بچه اینطوری نداریم و ال و بل و خلاصه دیروز رفتم دنبال اینا دیدم یه خانم روانشناس کودک آوردن تا من باهاش مشاوره کنم یا نمیدونم اون با من مشاوره کنه و خلاصه با هم مشاوره کنیم و وقتتون رو نگیرم در نهایت گفته های اون خانم گفت اصلا به این موضوع توجه نکنید و اگه یه وقت در ابتدا زدن بود و متوجه شدید بدون اینکه به روش بیارید دستشو بگیرید و باهاش بازی کنید و اگه بعد از این عمل بود و حالتون حسابی جا اومد مثلا بهش بگید آخ دستت درد میکنه آوردی من بوسش کنم و یا گاهی بگید آخ حواست نبود دستت به من خورد و بخندید و یا عکس العمل های مشابه به غیر از دعوا و سعی کنید عکس العملاتون یکی نباشه و بیشتر مواقع اگه نتونستید عکس العملی نشون بدید اصلا عکس العمل نشون ندید و خودتون رو با یک کاری مثل تلفن زدن و ... مشغول کنید . چون بچه ها با یک کار از شما عکس العمل یکسان ببینن حتما دوباره اون کار رو انجام میدن چون لذت میبرن که باعث این عکس العمل میشن حالا اگه کار خوبی باشه خوب خوبه ولی اگه کار اینطوری باشه روشون میمونه . و خلاصه سرتونو درد نیارم . در مورد الینا که این کار دیگه خیلی زیاد شده بود من دیشب به حرف این خانمه و توصیه هاش عمل کردم و خیلی خیلی موثر بود و واقعا برام جالب بود . حالا باید ببینم فقط دیشب تاثیر داشت ؟
وای خدا شما چه دوستایی هستید من دوبار رفرش کردم یکی نبود . اقلا به این موضوع دقت کنید دخمل من هم بالاخره وبلاگ دار شد .
میدونم به خوبی وبلاگاش شما نیست ولی بیاید یه ذره ازم تعریف کنید تا ذوق کنم و تشویق بشم راستش خیلی وقت بود وبلاگشو درست کردم ولی خیلی حال و حوصله نداشتم تا با تشویقهای شما دوباره شروع کردم پس بیاید تشویقم کنید . همکنون نیازمن یاری سبزتان هستم
هما جونم خیلی خوشحالم که تونستی مشکلتو با الینا حل کنی منم دقیقا" همین کارو میکنم تا میخواد بزنه میگم داری ناز میکنی اونم سریع دستشو به حالت ناز پائین و بالا میبره و ناییییییییی ناییییییییییییی یعنی ناز ناز میکنه واسه وبلاگ الینا هم کلی حال کردم نگفتی چرا پنج شنبه نمیایی البته ببینیم الی میاد جاشو معلوم کنه یا نه کنسله در مورد تشویق هم من خودم میشم مشوقت و میگم ادامه بده که خیلی زیبا بود
فهیمه جون خوشحالمون کردی بیشتر بهمون سر بزن
زن قـــــداست دارد .... بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود ! نه نـــــر ... !!!
سلام پس چرا هنوز صفحه 606 هستیم انگار قدم ما سنگینه هر وقت میایم هیچ کس نیست راستی یه سئوال داشتم رهام از نوزادی کلا خوابش خیلی خوب بود یعنی شبها هم به موقع میخوابید و اگر سیر بود حتی نصف شب هم برای شیر خوردن بیدار نمی شد چه نوزادی تا 11 ماهگی که شیر مادر میخورد و چه تا چند وقت پیش ولی الان دوهفته ای میشه که ما واسه خوابوندن رهام پروژه ای داریم بس عظیم که بیاییدو ببینید اینقدر تو جاش غرغر میکنه وول میخوره که اعصاب آدمو میریزه به هم اگر هم این کارها رو نکنه شروع میکنه به گریه و میخواد که بلند شه و تو خونه بچرخه در صورتیکه قبلا اصلا این طوری نبود نمی دونم چی کار بکنم شما یه راه حل پیشنهاد بدید شاید دوباره درست بشه و بخوابه واسه ما کارمندها که مجبوریم صبح زود بیدار شیم خیلی سخته که بخوایم این جور بدخوابی بچه ها رو تحمل کنیم شما چیکار میکنید بچه های شما هم بدخواب هستند تو رو خدا بگید چه کار کنم تا رهام هم خوب بخوابه در مورد زدن بچه ها هم کلا نباید حساس شد چون اونها متوجه این حساسیت میشن و میفهمند که این کارشون یه جورایی جلب توجه کرده اصلا به روشون نیارید حتی بعد از اینکه این کارو کردند یه جوری وانمود کنید که انگار دستش به شما خورده و متوجه هشون کنید که عمدی نبوده رهام گاهی با مامانم این کارو میکرد ولی خیلی زود با بی توجهی ما از سرش افتاد این صحبتها رو شما از یه خانم روانشناس میشنوید که در شرایطی مثل صحبتهای قبلی خودش یعنی خواب پسرش از راههای مختلف وارد شده ولی همه راهها به بن بست رسیده خیر سرم مثلا روانشناسی خوندم ولی گاهی تو کار خودمم میمونم پس ما را از تجربیات خودتان مستفید کنید ممنون میشم.
سلام بالاخره من هم تونستم کانکت بشم .جند روزی بود هر کاری میکردم نمیتونستم سایت این بشم تو نی نی سایت هی میومدم میخوندم و از اینور هی داد و هوار میکشیدم و دست تکون میدادم براتون شماها نمیتونستین ببینین من هستم ولی به اجبار خاموشم ههههههه
هما جان زدن مربوط به شرایط سنیشون هست سامی هم یه مدت هر جی میخواست با جیغ و زدن همراه بود ولی هر بار دستش را بالا میبرد دستش را میکرفتیم و لی لی حوضک بازی میکردیم باهاش یا رو صورتم حالت ناز کردن حرکت میدادم تا کم کم از سرش افتاد.
مزی جان از خواب نکو که من عملا کم اوردم و کم کم به زندکی خفاشکونه یا جغد کونه خودم دارم عادت میکنم .سامی هم شبها میل به شینت بیا میکنه و نمیخوابه مکر با زور و کریه
مامانهای عزیز به یک مادر بیتجربه در امر شیر خشک کمک کنین
سامی از همون نوزادی لب به شیر خشک نمیزد . و در همین راستا من متهم شدم به این که بلد نیستم درست درست کنم . و هر روشی هم درست میکنم با شکست روبرو میشم. و الان که شروع کردم سامی رااز شیر بکیرم به کفته دکترش باید شیر خوردن را اول شروع کنه بعد شیر مادر را ترک کنه.
الان محتاج یاریان هستم. شماها که تجربتون بیشتره جطور شیر خشک برای فسقلیها درست میکنین که میخورند و مثل شازده ما ادا و اصول در نمیارند؟
دوباره سلام. دیشب دیگه نتونستم بیام . مارسیم جان چرا میخوای شیرخشک بدی؟ بعد از یکسال شیر معمولی هم میشه داد. آرین هم از نوزادی به شیرخشک لب نزد ولی بعد از یکسالگی حاضر شد شیر گاو معمولی رو مزه مزه کنه! دکترش گفت هر روز بهش بدم تا کم کم علاقه مند بشه و بخوره . الان گاهی اوقات تا حدود100 سی سی رو البته فقط در غیاب من میخوره که خودش رکوردی به حساب میاد. راستی به غیر از الی دیگه کی دسته گل به آب داده؟ من خیلی از قافله عقب موندم و مطمئنم که فرصت نمیشه برم و پستهای قبلی رو بخونم. آرین تمام وقت منو میگیره . راستی شما چطوری میاین رو نت؟ کی فرصت میشه؟ من که از پنج بعد از ظهر تا یازده شب کلا در اختیار پسرک و کمی هم کارهای خونه هستم و سعی میکنم غیبت روزانه رو جبران کنم.
سلام به همه من که از دوسه صفحه اخیر فقط غر زدن خوندم تا الان . چرا نمیاین ؟ کجائین ؟ بی معرفتین ؟ و . . . !!!!! بابا ول کنید این همه گله کردن رو. همه با این فسقل ها گرفتارن. اونائی هم که زیاد میان اکثرا کارمند هستن و براشون سر زدن راحت تره. به خدا من یکی که از صبح تا شب با این وروجک هستم و دیگه آخر شب هم فقط فرصت میکنم یه سرکوچولو بزنم و برم. ولی دلیل بر بی معرفتی و فراموش کردنتون نیست .
اسم منم توی لیستتون بزارید. احتمال زیاد میام. فقط نفهمیدم قرار کجا و چه ساعتی شد. لطفا قطعیتش رو بگید.
بوس بای
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام به همه فهیمه جون و مونای عزیز سامی شیر باستوریزه خیلی بخوره در روز بیشتر از نصف استکان نمیشه اون هم با بازی و و لازمش اینه من و بابایی 2تا لیوان شیر جلوش مزه مزه کنیم و به بهو جه جه کنیم تا اقا یکم از شیرش را بخوره.
فقط و فقط هم شیر باستوریزه میخوره شیر کاو اصلا دهن نمیزنه .
شیر خشک هم به خاطر غنی شده بودنش میخوام بهش بدم . نمیدونم با این بجه جه کنم تا شیر بخوره.
لازم ه ذکره که شیشه شیر هم لب نمیزنه حتما باید با لیوان بهش اب یا کلا مایعات داد.نیست اقا مرد شده