2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اخطار
اخطار
یک خطی نوشتن در راستای افتتاح صفحه 600 ممنوع است اما اگه مثل مامان امیر سام سال و ماهیه نیومدین و حرف واسه نوشتن هم ندارین و دلتون می خواد تمام حستون رو با یه کلمه انتقال بدین اشکالی نداره!!

مامان امیر سام اولا سلام، ثانیا چاکریم، ثالثا چه عجب از این ورا؟
رابعا این نفس کش من انگار همه رو کشوند اینجا!

راستش من برعکس تو هر وقت رستوران یا این ور اونور می رفتم و بچه ای گریه می کرد نه تنها مامان باباش لعن نفرین نمی کردم و چپ چپ نگاهشون نمی کردم کلی هم دلم برای مامان باباش می سوخت طفلکیا چه عذابی می شکن از سر و صدای بچه شون و چه حال بدی دارن خودشون !!

هانی خانوم عزیز و خوشگل و ناناز قرار نیست اینجوری بیای و یه خبر درست و حسابی از خودت ندیا!!
خوبی؟ امیر محمد چظوره؟ حال برادرت چطوره؟ بهتره به امید خدا؟ شیمی درمانی تموم شد؟

آزاده جان ممنون از لینکهای پر محتوایی که میذاری دیگه مشکل بوی پی پی بچه ها حل نشده بود که به لطف و قوه الهی اونم حل شد!! می خوان فقط تاپیک باز کنن همین!!

اعصاب ندارم معلومه؟
بی خود اسم روم نذارین من خوب و خوش و سلامتم، فردا هم 10 نفر مهمون دارم الان هم دارم سبزی خوردن و اسفناج پاک می کنم بعدم قراره فردا به مهمونام غذای چینی بدم در نتیجه هزار تا چیز رو باید قلمی و بلند وباریک کنم!!
به سفارش همسر مهربان کتلت هم باید درست کنم + برانی بادمجان با سیر فراوان!! تازه خواهر جان هم زیتون پرورده نموده با دو تا دستش خودش با یه عالمه گردو و آب انار ترش و سبزی مخصوصو و غیره و تمام زیتون پروده های مغازه ها باید برن جلوش بوق بزنن بسکه خوشمزه شده!
وای دلم ضعف رفت!!
مونا قربون شکلت برم هوس چیزی کردی یه ندا بده برات بیارم!!
برم به کارام برسم که سام رو گذاشتم خونه مامان و اومدم اما مگه شما میذارین؟!؟!؟
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد...
منظورم شماها هستین نامردا، نالوطی ها، کشتمتون بی شرافتها برین برای وبلاگای پر ببینده منم نظر بذارین دیگه ....خودمو کشتم اینهمه اطلاع رسانی کردم اونوقت همش یکی دونفر خجالتم دادن!!!

اصلا من به سمیرا حسودیم شد...هنوز اعلام نکرده 7 تا نظر داره...
گریهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

سمیرا تو ناراحت نشی ها کلا که عاشقتم...فقط حسودیم شد دیگه چه کنم!!!
بیا بوست کنم !

منم هستم امروز عروس دارم واسه عکاسی ...

نوشین جونم تو پرسیده بودی از آتلیه چه خبر؟؟؟ راستش دارم با یکی از دوستام آتلیه می زنم ... تا خدا چی بخواد...

الی جون خانم زرنگ خواهرتم به خودت رفته هاااا... بگو به ما هم یاد بده زیتون پرورده درست کردن رو...

همه تونو دوست دارم آرشا رو گذاشتم خونه ی مامانم به کارام برسم اما نمی ذارید که ...
فکر کردم الآن که باز می کنم 600 افتتاح شده رفته پی کارش ولی هنوز 2 صفحه مونده

محبوبه جون کجایی عزیزم نیومدی اصفهان؟؟؟؟ اگه تونستی برام یکی دو بسته از اون بادکنک خوشگلا بخر...
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
سلام سلام

می بینم که همگی فعال شدین و بچه مهد برو دارین . منم مدتیه که فکرم مشغول اینه که نیلا رو یا مهد بزارم پرستار براش بگیرم .

فرانک جون این ویروسی که میگی همه جقلکهارو اسیر کرده نیلا هم یه هفته ای مریض شده بود بچم .
سلام سلام

راستی از یاسی چه خبر؟ چند صفحه گذشته رو که مرور می کردم ندیدمش. ازش خبر دارین؟ جوجش خوبه؟؟ نکنه اونم در راستای زیاد کردن جمعیت دنیا گرفتار شده؟؟!!!!!!!

یاسی جون هرکجا که هستی انشاالله خودت و ژوان کوچولوت خوب و خوش باشین..........

مریم.
فرانک جون مامان نیلا سلام.

اگه نظر منو هم بخوای بعنوان مامانی که یک جوجوشو از یک و نیم سالگی و اون یکی رو از 9 ماهگی مهد گذاشته باید بهت بگم که اگر تحقیق کردی و مهدکودک خوبی پیدا کردی حتما نیلا رو بذار مهد. اینو بدون که بهترین جا برای بچه من و شما که شاغلیم مهدکودکه. مامانای مهربونمون هرچقدر هم که زحمت بکش، پیش اونا بچه اون رشد اجتماعیشو که باید بکنه نمی کنه و منزوی بار می یاد. هیچ چز تازه ای هم یاد نمی گیره. الان کوروش تا 5 می شمره!!!!!!!! خوب این از خوبیهای مهده ولی این رو هم درنظر داشته باش که توی 3 ماه اول مهدرفتن حتما حتما حتما 2 تا 3 بار سرما می خوره. می دونی آخه این قانون مهده!!!!!!! باورکن جدی می گم!!!!! ولی بعدش عوضش خیلی خوب و مقاوم می شه......
انشاالله که هر تصمیمی می گیری خیر باشه. دخملتو ببوس.
سلام بازم قاشق نشسته پریدم وسط تاپیک خوب این فعال شدن مامانا هم آدمو وسوسه میکنه
هرچند که کسی تحویلمون نمیگیره ولی رو که نیست میام دیگه .
راستی سمیرا جون و هما جون (مامان الینا)منم تصمیم دارم پسرمو بذارم مهد گرچه مامانم همیشه تو این مدت بدون کمترین ناراحتی این شیطونکو نگهداشته ولی این تصمیم به دلیل مشکلات پیش اومده باید عملی بشه
چند روز پیش توی یکی از پستهای هما جون خوندم که مادر شوشوی عزیز خونه هستند ولی الینا نازنازی باید بره مهد راستشو بخواین من هم این مشکلو دارم تو این مدت رهام پیش مامانم هستش که بنده خدا حرفی نداره تا اینکه اللان سه هفته ای میشه که مادر بزرگم خرده زمین و پاش شکسته بیماری قبلیش هم که (سرطان معده )برای خودش داستانیه حالا پاهاشم که کلا زمین گیرش کرده یعنی تکون بی تکون و هر روز یک نفر (خاله ،زن دائی ،مامانم)باید به دادش برسن میدونید وقتی مادر شوهرم این موضوع رو فهمید چی گفت اصلا فکر نکنید که گفته من خودم بچه رو نگه میدارم به مامانت بگو به مادرش برسه نه اصلا شک نکنید گفت که روی من اصلا حساب نکنید من مریضم(مریضیکه هیچ وقت علائمی نداشته و همچنان ایشان در جستجویش هستند)یه فکر اساسی کن مهدکودکی پرستاری نمی دونم ولی رو من حساب نکن راستی یه پیشنهاد دیگه هم داد گفت میتونی یه چند وقت مرخصی بی حقوق بگیر .
اینا رو نگفتم که خدایی نکرده ناراحتتون کنمکا نه بیشتر محض خندس چون برای خودم هم خنده داره فقط گفتم که بدونید که همه چیز چاره داره مهدم یکی از اونهاست من خودم بچه بزرگ شده مهدکودکم یعنی از 3سالگی تا کلاس پنجم (کل تابستئنهایی که بین سالهای تحصیلی بود) اینا رو که گفتم ولی خودم هنوز نتونستم با مهد رفتن رهام کنار بیام تو رو خدا شما بگید و تعریف کنید که کوجولو ها با مهد راحتند
بگذریم بابا انشاالله که خودتونو کوچولوهاتونو بابا شون سلامت باشید
ضمنا مقداری هم مارو تحویل بگیرید مردیم از بس که اومدیم حرافی کردیم و دوباره رفتیم
ای بابا چی شد اونهمه انگیزه؟؟؟؟!!! امروز هیچ پیشرفت نداشتینااااااااااااااااااااااااااا

مژه جون نگران نباش... اینجوری همه راحت ترند ... در ضمن در مورد مادرشوهرا بگم که همشون یه جورایی اینجوری اند بعضیا به زبون میارن بعضیای دیگه یه جور دیگه از زیرش در می رن مثل مامان شوشوی من که دو ماه رفت تهران ...
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
سلام سلام
گفتم الانه که بیام الی صفحه 600 رو افتتاح کرده رفته پی کارش که دیدم نع خبری نیس
الی کدبانو ، الی غذای چینی بلد ، الی مامان دوبل ، خواهر الی هم مثل خود الی ، الی ماه ، الی بشقاب پرنده ، الی ... وای الی تو دیگه کی هستی؟ ببوسش سام نانازی و آبجی کوچیکش رو
راستش داداشی ما هم .. ای الحمدلله شیمی درمانی هر 2 هفته یه بار به مدت 15 روزه که تا حالا 4 سری رفتن و یک دوره ی دیگه مونده تا بعد دوباره چی بشه شاید عمل کنن و اون تومور لعنتی رو از شکمش خارج کنن شایدم پرتو درمانی معلوم نیست تا خدا چی بخواد
منم رفتم توی فکر مهد از روزی که الینا رفته . ببین مامان الینا چه جور ماها رو هوایی کردی
بوس بوس واسه ی تک تک نی نی های خوشمزه
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز