2777
2789
سلام به همه مامان گلا
ما خوبیم ولی سرمون خیلی شلوغه
همتون رو دوست دارم

خانوم حنا جون خیلی خوشحالم که جواب سونوت خوب بوده

فدرا جان علی که آلرژی داره و من نمی‌تونم از این شیرا بهش بدم نمی‌دونم در نتیجه جواب سوالت رو

بچه‌ها من تو شرکت سرم خیلی شلوغ شده دیگه تا ساعت 2:30 وقت کم میارم نمی‌دونم چی کار کنم

ضمنا لطفا همگی برای عمه شوشو من دعا کنید خیلی زن خوبیه ولی مریضه دعا کنید زودتر خوب بشه

ممنون
یک کلی نوشتم همش پرید
الی جون خدا حفظش کنه این سام را ولی به پرستارش به شدت گوشزد کن مراقب این عزیزدلمون باشه
مونا خدا خیلی رحمتون کرد دختر واسش حتما صدقه بنداز که بلا ازش دورباشه میدونی من هرماه یه پولی کنارمیزارم واسه سلامتی آقاحمزه واسه فقرا گوشت یا مرغ میخرم بهشون میدم خیلی دفع بلا را میکنه
راستی قبول باشه زیارت مامانتون ان شالله نذرش نه(نضرش)قبول شده و خدا این عسلک رابراتون حفظ کنه.

مامان امیرسام عزیز من اهل شکایت ازبچم هیچ وقت نبودم یعنی دوست ندارم میترسم ناشکری باشه واسه همین همیشه از خوبیهاش فقط میگم میدونی حمزه من دائما درحال گریه کردن بود ه مخصوصاشش ماه اول را یعنی من وباباش آرزو میکردینم این بچه یه لحظه هم که شده روزمین قرار بگیره وبخوابه یا لااقل گریه نکنه هرشب یعنی شاید هیچ کدومتون تو باورتون هم نگنجه من چی میگم شاید مامان علی بفهمه ولی این بچه 6ماه گریه میکرد اون هم از نوعی که سیاه میشد وفقط تو بغل اون هم با یه ریتم مخصوصی باید راهش میبردیم تا آروم میشد و این ریتم را فقط من وباباش میتونستیم پاهامون راباید یه جور خاص حرکت میدادیم وراهش میبردیم تا آروم بشه درنتیجه بغل هرکی میرفت یه دقیقه بیشترطول نمیکشیدو دوباره بغل خودمون بود ویه راه اروم کردن دیگش هم سوار ماشین شدن بود یعنی به خدا چندماه کارمون همین بود از ساعت 9 شب تا 2 یا3 نیمه شب سوار ماشین یادنده سنگین تموم این اصفهان راباید میگشتیم که این بچه فقط گریه نکنه هیچ وقت یادم نمیره یه شب بس گریه میکرد سوارماشین شدیم ساع 9 شب بود حمزه خیلی تو ماشین هم بی قراری میکرد ولی بعد نیم ساعت آروم شد خلاصه وقتی اومدیم خونه شاید باور نکنید تا درخونه راباز کردیم اذان صبح راگفتن دیگه از فرط خستگی داشتیم میمردیم تا رسیدیم تو اتاق وگذاشتیمش دوباره شروع کرد گریه کردن شوشو یه سمت بچه نشسته بود منم یه طرف دیگش من که دیگه کم اورده ب.ودم زدم زیرگریه شوشو هم های های گریه راسرداد ودتا سپیده صبح بچه گریه کرد وبعدش خوابش برد من نمیگم صبورباش میگم بالاخره خدا بیخودی بهشت رازیرپای مادرها نذاشته که باید صبورباشیم ناشکری نکن من هروقت کم میارم میدونی به روزها وشبهایی که بچم تو بیمارستان بستری بود وبرای یه لحظه درآغوش کشیدنش کلی لحظه شماری میکردم فکر میکنم و برام همه چیز آسون میشه.سمیراباورکن نخواستم نصیحت کنم ولی هربچه ایی یه جوریه دیگه مال ماها مدلش لینطوریه دیگه (تو منحصربه فردی)بچه هامون منظورمه منحصربفردهستند که اینطورن ولی باهمه اذیتاشون مخلصشونیم دربست مگه اینطورنیست.

شوزان قطره مولتی ویتامین دکتر حمزه دیگه نداد بعد یکسالگی بجاش یه مولتی ویتامین که همه چیز داخلشه داد یعنی نیازبه آهن وروی دیگه نداره واین شربت همه موادراداخلش داره.

فدراجون دکتر میگه شیردرروز 500سی سی نبایدبیشترداده بشه اون هم از نوع یک ونیم دصد چربی همه دکتره ابعدیکسالگی میگن اول غذابعد شیر چون شیرجلوی اشتهای بچه ها رامیگیره و باعث کاهش وزنشون میشه.

فیروزه جون تسلیت میگم غم آخرتون باشه عزیزم

مامان آرشارفتی مسافرت واومدی کم پیداشدی چرا؟؟؟؟؟؟
محبوبه اون گوله سفیدت کجاست خوبه؟بردیش دکتر واسه نرمی استخوان ؟؟من دیگه نگرانش نمیشم هروقت خواست راه بیفته.
هانی حمزه هم اسم من وباباش راصدامیزنه بده /کیه /ماما/بابا/دردر/نه/درهمین حدصحبت میکنه.فکرمیکنم خوب باشه واسه بچه های این سنی.ولی باهاش حرف که میزنیم میفهمه مثلا بهش میگیم موبایلو بده میره چهاردست وپاواسمون میاره.

مامانها شما شیرشبانه دیگه به هیچ وجه نمیدین؟؟؟؟؟؟؟؟میان وعده چی میدین؟؟

مامان سامی چجوری این بچه شیطونها رامیگرفتینو تو قنبلش آمپول میزدین >؟خداراشکرکه بهتره
دیگه باید دستگاههای بخورسردراتو خونه روشن کرد تا هوای خونه واسه بچه ها تمیز بشه اینطوری کمترآلوده میشن.
هتون را دوست دارم برم که شوشو صداش دراومد

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وای بچه ها کمک یه سوال:
امیرمحمد خییییییلی زیاد شیر منو میخوره و دیگه منو کلافه کرده لب به شیر پاستوریزه نمیزنه شب تابح هم دقیقا 15 بار ممه میخوره تو رو خدا یه را هکار ارزنده بهم بگین در ضمن شیشه هم نمیخوره
سلام سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم
ای بابا کجایی؟
بیاین میخوام یه خبر بهتون بدم.

حالا باز فکر میکنیم من حامله هستم نه؟؟؟؟

نه اشتباهه خبری از نی نی فعلا نیست.

خبر اینه که برای نوروز قراره سامی و مامی و ددی بیاند ایران . نبینم کسی به سرش بزنه عید بره مسافرت که اونموقع من میدونم اون دوست عزیز.مخصوصا مامانهای اصفهانی که حتما میخوام ببینمشون.

ولی متاسفانه 15 روز بیشتر نمیمونیم و بعد از 13 به در باید برکردیم مصر .
سلام
به به به به به مارسیم مطمئن باش من پا به ماه عمرا نمی تونم تو عید از تهران تکون بخورم!!!
حالا خدا کنه بتونم ببینمت.......هوراااااااا

هانی عزیز منم با سام همین مشکل رو داشتم این اواخر دیگه میاوردمش تو تخت خودمون و تا صبح بدن درد می مردم چون نمی تونستم از این پهلو به اون پهلو شم و همش یه طرف تنم درد می کرد تا اینکه به دکتر سام گفتم دکتر سام هم تقریبا جرم داد به معنای واقعی کلمه که یعنی چی؟ بچه تو این سن باید بتونه تا صبح بخوابه بدون اینکه بیدار شه !
شما دارین بچه رو شرطی می کنین و از این به بعد هم دیگه نمی تونین جلوش وایسین چون فکر مکنه هر چی تو هر شرایطی بخواد باید انجام بدین....خلاصه کلام گفت شیر پاستوریزه شروع می کنی اخر شب بهش می دی و دیگه تا صبح هر بار بیدار شد فقط بهش آب میدی اگرم نخواست هیچی هیچی هیچی....
دروغ چرا اولش خیلی سخت بود، دلمون خون میشد سه شب تا صبح سام گریه کرد و تقریبا منم به زور خودمو نگه میداشتم اما الان سام حدود 11 می خوابه تا 6 بیدار میشه حدود 200 سی سی شیر پاستوریزه می خوره و باز می خوابه تا 8 -8/5 . تازه ما ااتاق سام رو هم جدا کردیم چون یه مموعظه هم در این مورد برامون انجام داد و مردیم از بی فکری خودمون!!!

می تونی از دکترش بپرسی که شیر خشک بهش بدی یا شب شام دیرتر بهش بدی!!
ولی مقاومت بهترین کاره بعد روزی 1000 بار خدا رو شکر می کنی که چه خوب وایسادم!!!
وایییییییییییییییییییی به به مارسیم چه خوب که میای ایران انشالله بتونیم همدیگرو ببینیم

الی جون احوالاتت چطوره خوبی راستی کی میری واسه تعیین جنسیت که من بجای تو دل تو دلم نیست با این که فرقی نمیکنه هر چی که بود سالم باشه مهمترین چیزه ولی این حس فضولی که منو داره از پا در میاره ههههههه


هانی جون سارینا هم یه مدت زیاد شیر منو میخورد شب تا صبح منتها الان چند ماهی هست که بعضی وقتا چی بشه نصفه شب پاشه شیر بخواد که منم بهش آب میدم میخوره میخوابه البته این نظر مامانم بود اون میگفت من شبها شما رو اینجوری عادت دادم که نصفه شب پا نشید و واقعا" موثر هم بود همون اوایل به هما هم توصیه کرد اونم انجام داد و نتیجه گرفت الان سارینا هم 90% مواقع 10:30 شیر پاستوریزه میخوره میخوابه تا 6:30 دوباره شیر پاستوریزه میخوره تا 8:30 همچین هم دقیقه مثل سعت میمونه راس ساعت تو خواب غر غر میکنه البته الان 2 هفته هست که سارینا به کل دیگه شیر من رو نمیخوره سر سینم از این لاکهای تلخ زدم دیگه نخورد همش الانم که الانه هی میاد دست به سینم میزنه میگه اوخخخخخخخخخخخخخخ بعدشم از رو لباس میبوستش و میره

هانیه خیلی مقاومی این همه سختی کشیدی بازم دلت بچه میخواد خدائیش نمیدونم چی بگم من که سارینا 6 ماه اول بقدری ساکت بود که من اصلا" احساس نمیکردم بچه دارم همش میخوابید وقتی هم که بیدار بود فقط میخندید ولی چشمتون روز بد نبینه همین که 6 ماهش تموم شد تبدیل شد به یه شیطونک واقعیییییی اوههههههههههه چجورم هیچکس باورش نمیشه اون بچه آروم الان از دیوار صاف بالا میره
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام
من امروز دارم از خوشحالی بال در میارم.....سهند بعد از یه مدت مدیدی عین بچه ادم هم صبحانه خورد و هم ناهار یه عالمه هم شیر نوش جان کرد.هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
چند روز پیش هم تصمیم گرفتیم اقا رو ببریم سلمونی که به هیچ عنوان حاضر نشد حتی روی صندلی بشینه چه برسه به اصلاح!!!!!!!!!!!پدر گرامی هم طی یه عملیات 2 ساعته توی خونه بساط سلمونی رو راه انداخت و سهند ما هم بالاخره موهاشو کوتاه کرد..........
دیگه دیگه دیگه........حسابی هم مشغول شیطونی و خرابکاریه که دیگه توضیح نمیدم چون میدونم همشون مثل همن.
عاشق ماشین و توپه و قایم باشک بازی رو هم خیلیییییییییییییی دوست داره.گاهی هم که خسته میشه من و شوشو باید والیبال بازی کنیم و سهند هم میشه توپ جمع کنمون.....
راه هم هنوز نمیره.....ولی ولی ولی از مبل و میز و تخت و هر چی بلندی توی خونه هست بالا و پایین میره و کلا یه بپای دست به سینه میخواد.
کلی هم شیرین کاری میکنه : من میخوابم میگم کسی منو بوس نکنه ها میاد زود منو میبوسه و در میره منم دنبالش میکنم.......بهش میگم نفس مامان کیه داد میزنه میگه من.....میگم عسل مامان کیه بازم داد میزنه میگه من.......وقتی هم زیاد ازش سوال میکنم عصبانی میشه و دیگه جواب نمیده.با همه اینها عاشقشم اساسی.

سمیه جونم من هنوز منتظر شماره ات هستم...................آرشا خوبه؟؟؟کار و کاسبی خوب میگرده؟؟؟؟چرا انقدر کم پیدایی؟؟؟؟

مهتاب خانومی من برای اینکه خیالم راحت بشه قراره یه روز سهند رو ببرم از مچ دستش عکس بندازم و یه ازمایش تیرویید و یه ازمایش قند هم ازش بگیرن.البته دکی گفته تا اخر این هفته هم صبر کنین.

هاسی بیا از دخملت واسمون بگو.چه کارا میکنه؟؟؟؟

فرانک عزیزم (مامان امیر سام)(مامان نیلا جونی که دیگه بی خیال ما شده انگار) میدرکمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.

مارسیم جونم انشاالله همیشه به سفر خانومی......حالا هم که دیگه راهی وطنی.....شاید منم عید اصفهان باشم اگه شد خیلییییییییییییییی دوست دارم ببینمت...فقط یه شماره ای چیزی به مامی های اصفهانی از جمله سمیه و هانی ...بده که بتونیم پیدات کنیم.سامی بهتره؟؟؟؟؟ببوسش.

هانی جون شازده ما دو زبانه است و کلمه ها رو گر چه به مقدار کم ولی به هر دو زبان بیان میکنه.میدونه که زبون من و بابایی با هم فرق میکنه وقتی مخاطبش من باشم فارسی میگه و وقتی مخاطبش باباش باشه ترکی میگه.مثلا:
وقتی یه چیزی تموم میشه(مثل کارتون):ترکی:گتدهههههههه----------------فارسی:دفت(رفت)
خوراکی:ترکی:قاقا یا پوفی...............فارسی:به به
اب:ترکی:شو(سو)--------------------فارسی:آبه
بچه:ترکی:به به با فتحه-------------فارسی:نی نی
افتاد:ترکی:شوشده(دوشده)-------فارسی:فففتاد
کلمات مشترک هم از قبیل مامان --بابا-- دردر-- پیشی--جیش--ممه--آخخخخخخخ و کلی کلمه نامفهوم دیگه.
در مورد سوال دوم سهند شبا قبل از خواب حدودا 300 سی سی شیر میخوره و دقیقا 6 ساعت بعد یه شیشه شیر و بعد هم که از خواب پا میشه صبحانه میخوره.

مامان نی نی از سفر برگشتی؟؟؟؟خوش گذشت؟؟؟

سمیرا جووووووووووونی عروسی خوش گذشت؟؟؟؟حسابی خواهر شوهر بازی در اوردی یا نه!!!!!!!!!!!!!!!ساتیار اذیت نشد؟؟؟؟یعنی اذیتت نکرد؟؟؟؟بیا تعریف کن دیگه......

فدرا منم دلم واسه این گل پسرت غششششششششششش کرد خیلی عسلی شده ماشالله ببوسش از قول خاله.فدرا جون وبلاگت توی بلاگفا هست؟؟؟؟

سوزان جان منم به سهند یه شربت میدم اسمش کیدی کر هست که همه چی توشه از قبیل اهن و ویتامین و روی.اشتهاش هم فکر کنم اون شربته بهتر کرده.

الی من قربون تو و سام و اون لیمو بشم.بیشتر مواظب باش.سعی کن اصلا سام رو با پرستارش تنها نذاری....استرس هم واست خوب نیست خانومی.....مواظب خودت و لیمو باش.در ضمن اون موعظه هه چی بود؟؟؟؟؟!!!!!!!!

مونای زرنگ کدبانوی خودمون در چه حاله؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم واست خیلی تنگ شده.حالا به درد دل ما مامانای خونه دار رسیدی دوستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی کم میاییم نت هی غر میزنی به جونمون؟؟؟؟؟الهی من فدای مسواک زدن این دخمل خوردنی بشم.

حمیده جونم خدا عمه شوشوت رو شفا بده.......خدا انشاالله همه مریضا رو شفا بده..یه مدتیه شوشو خیلی معده اش ناراحته ولی هی پشت گوش میندازه و میگه وقت نمیکنم برم دکتر منم خیلییییییییییی نگرانم.

هانیه جان منم به صدقه خیلی اعتقاد دارم.خدا خودش این نی نی های گل رو حفظ کنه.

هما هما هما بیا دیگههههههههههههههههههههههههه.

نوشین دیگه شورش رو در اوردی هفته ای یه بار هم نمیتونی یه پست بذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلمم هم واسه اینایی که میگم خیلیییییییییییییییییییییییییی تنگ شده:

فهیمه.........فرانک............پرستو............صنم.........بیتا.............درنا..........مامان بچه ها...............فیروزه........اینه و همه دوستای با وفایی که قبلا بیشتر میومدن تو این تاپیک.

بچه ها یه سوال دارم:
شما هنوز به نی نی هاتون پستونک میدین.......من یه مدتیه میخوام بگیرم ولی سهند جدیدا علاق زیادی بهش پیدا کرده نمیدونم چکار کنم!!!!!!!!!!!1

یه چیز دیگه این ماه دو تا تولد داریم یادتون نره بیایین و تبریک بگین:
یکیش بیست و یکمه :مامان نی نی
یکی دیگه اش رو هم که حتما میدونین:بیست و سومه :!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همتونو میبوسم.بایییییییییییییییییییییییییییییی.






دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام به همه دوستیان

من خوبم و آیسا از من خیلی بهتره و یک سره مشغلول شیطنت و آتیش سوزوندنه. غذاش در حد نوک زدنه و شیطونی کردنش در حد بینهایت. خدا رو شکر خوابش خیلی بهتر شده ولی دیگه کم کم داره من وباباشو به مرز جنون میشکه.
هیچ جا نمیتونم برم چون مطمئنا سقفش میاد پائین و صبح و عصر ها هم خانم ددر میخوان. گریه و جیغ و هوار که منو بیرون نمیبرید ؟ الان آبروتونو میبرم.
القصه . . . داستان داریم با این وروجک دوست داشتنی.

خوشحالم که همتون خوبید.

من همچنان نمیتونم نه توی اینجا عکس بزارم ونه توی وب سایت گل دخترم. دست از پا درازتر فقط میام عکسارو میبینم و میرم.

دوستتون دارم
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام
مامانهایی که از بد غذایی نی نی ها مینالین ... دکتر سامی یه مولتی ویتامین به سامی داده که اشتها اور هم هست و اهن هم داره که نیاز ما را از قطره اهن بد طعم برطرلاف کرده. تو این هفته که سامی از این شربت میخوره کلی غذا خوردنش خوب شده. خودش مرتب ببه و بوف میخواد و غذاشا تا ته کامل میخوره .

محبوب جون قبل از امدنم شماره تماس بهتون میدم. ان شالله که تو هم بیای اصفهان ببینمت

الی اصلا نکران نباش هرجور شده میام ببینمت حتی تو اتاق زایمانم باشی باز ول کنت نیستم

ما هم هستیم ...

یکم گرفتار کار و کاسبی بودم...

امروز چند سری کارا رو تحویل دادم...

محبوبه جون شرمندم می خواستم توی وبلاگ پسرت شماره ام رو بذارم این بلاگفای لعنتی همش غر میاد چند روز چند روز درش تخته است... حالا ببینم می شه!!!!

مارسیم جون ما شدیداً مشتاق زیارتیم...

هانی این بچه های اصفهانی اینگار نوبرشونو آوردن آرشا هم دقیقاً همینطوره... منم آروز دارم یه شب حداقل یکی دوبار بیدار بشه بعضی شبا تا 6 بار هم می رسه ... خداااااااااااااااااااااا

غذا خوردنش خوبه خدا رو شکر آرشا فقط وقتایی که می خواد دندون دربیاره یکم بدقلق (غلق- غلغ و ...) می شه..

راستی آرشا دو تا دندونای آسیای بالائیش دراومده البته نیشاش هنوز نه و پائین فقط دو تا دندون داره...

می بوسمتون و دلم یه عالمه براتون تنگ شده...

ما هم شاید یکی دو هفته ی دیگه یه سر واسه خرید وسایل آتلیه بیایم تهران...
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792