سلام سلامی با گریه
نه بابا آدم باید همیشه انرژی مثبت باشه
من امروز خونم
دیشب علی تا صبح گریه میکرد و خودشو به این ور و اون ور میزد
تبش هم خیلی بالا بود
خلاصه که امروز رو روزه نیستم چون خودمم یه سردرد وحشتناک با گلودرد داشتم و در نتیجه بهتر دیدم که یه روز رو روزه نگیرم
علی هم هیچ خوب نیست تب داره
هیچی نمیخوره حتی شیر
و از صبح تا به حال فقط یه موز خورده
اصلا نمیدونم باید چی کار کنم
بچهها من میترسم این آنفلانزای خوکی چه جوریه نه کنه علی از اون گرفته خیلی نگرانم تا یکی سرما میخوره همش میترسم اون باشه
خلاصه که اینم از اوضاع ما
ولی راستش رو بگم با همه این اوصاف سعی میکنم شاد باشم حالا نمیدونم چقدر موفق بشم
احتمالا منم از یک مهر مجبورم به دلایلی که دیگه مامیم نمیتونه علی رو نگه داره بزارمش مهد
با این اوضاع آنفلانزای خوکی خدا به خیر بگذرونه من خیلی نگرانم
البته بعدم به خودم میگم این همه بچه میرن مهد خبری نیست