2777
2789
عنوان

خاطرات جالب😎

170 بازدید | 10 پست

اگه خاطره ای از بچگیتون،دوران مدرسه، خاستگاری،عقد،عروسی، ماه عسل، حاملگی، زایمان، شیردهی، نزدیکی🤪 خلاصه از هر چییییی خاطره جالب یا تلخ دارین بگین.. از قصد همه رو ردیف گفتم که تو ذهنتون اگه خاطره داشتین یادتون بیاد😅😅

👑

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اول خاطرات بگو بعد منم ميگم 😂😂


یه بار از مترو 7 تیر پیاده شدم و اومدم بیرون، 2 تا چینی اومدن و بهم گفتن؛ قطار، قطار؛


‌ سریع بردمشون تو همون ایستگاه 7 تیر، (خیلی آدم خوبی هستم، نه؟)


دیدم بازم دارن میگن؛ قطار، قطار.

یه کم که تمرکز کردم دیدم دارن یه چیز دیگه میگن؛

ولی بازم خوب متوجه نشدم، داشتم بی خیالشون میشدم، ولی پیش خودم گفتم؛

«شادی! آبروی یه کشور به تو بستگی داره، خودتو نشون بده»

دیگه خیلی تمرکزمو بردم بالا و متوجه شدم دارن میگن: غذا، غذا؛

بنده خداها گرسنه بودن.

منم خیلی سریع از مترو به بیرون فراخوندمشون، و به یه غذا خوری رهنمونشون کردم.


رنگ در رنگ و‌ به هر رنگ هزارانش طیف           نغمه در نغمه و هر نغمه به یاد یاران

من به بار مامان چند بار پشت سر هم زنگ زِد خونه دفعه آخرم عصبي شده بودم فكر كردم دوباره يه چيزي يادش آمده رفتم گوشي برداشتم گفتم بلههه با صداي بلندا بعد فهميدم خواستگارمه بد تَر كه حل كردم گوشي قطع كردم يعني إز اون روز هر وقت يادش مي افتم خجالت ميكشم 

لبخند بزن بگذار همه بدانند از ديروز قوي تر هستي🌈💫

یبار بچه بود تازه سینه دراورده بودم . رفتم از کمد مامانمم سوتینشو برداشتم زدم تنها خونه بودم تو اینه خودمو دیدم و لبخند زدم یهو مامانمم و دایی هام اومدن خونه... کلید داشت زنگ نزده بود منم جیغ میکشیدم و دور خودم میچرخیدم وایییی

👑
2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نی نی یار

saheliiiiii | 8 ساعت پیش
2791
2779
2792