امشب ازاون شبای خیلی وحشتناک بود
شوهرم قراربود برام شام بیاره چون کم بودغذامون اما نیوردحالابه هردلیلی
منم اشتباهم این بودکه تااومدودیدم نیورده سگرمام رف توهم وسرسنگین شدم
رفتم نون پنیردربیارم که هی ازم میپرسیدچته چی شده ناراحتی داره؟؟ گفتم توبودی ناراحت نمیشذی؟
اینوکه گفتم خیلی شدیدشروع کرددادوبیدادکردن متاسفانه عادت داره توحرفاش وقتی عصبی میشه(بشدت ادم جوشی وعصبی هستش) فحش رکیک وحرف زشت به من یامادرم میزنه منم طاقت نیوردم جوابشو دادم ولی فقطازخودم دفاع کردم اما اون کولی بازیش گرفته بود وول کن نبود
(وقتی میگم کولی یعنی کوووولی هااا)
پیرنشو جر داد خودشو زد خیس کرد مث دیونه هامیچرخید سرشو عین شامپازه هامیتکوند اصلا ی وضعی.....
منم گآب ب روتون خودمو قهوه ایی کزده بودم ازترس
رفتم سمتش ک ارومش کنم هولم میداد یامیزد منم دیدم خ داره ازحد خارج میشه زدمش خلاصه بزن بزن شدولی بدشانسی چون من ناخن دارم جاشون روبدنش موند
عکس گرف ک بعدا تلافی دربیاره سرم
بعدش کلی گریه کردوجیغ زد تااروم شدرفت بخوابه
(گریشم بیشترسرمادربزرگش ک بزرگش کرده بودو ی سالی میشه فوت کرده بود)
حالا خیلی پشیمونم خیلی نادونی کردم من میدونستم کولیه نباید نازمیکردم
هووووووف