ترک کرد تو باغ ما دوهفته بودیم صبح تا شب درد میکشید منم گریه میکردم چه صحنه هایی یادم میاد خدایا چرا من انقد زجر کشیدم این چه عشفی بود ولی درست بعد ۱ ماه باز برگشت سرتون درد نیارم ی بار دیگم پارسال تابستون ترک کرد تاحالا کلی طلاهایی ک از دوران دختریم داشتم واسش فروختم ک ترک کنه فرستادمش مسافرت با روانکارش ک خوب شه و ... هرچی سرم میومد تو خودم میریختم واقعا روی نداشتم به مامان بابام بگم الانم نمیدونم پاکه یا نه چون خیلی عصبی شده هفته پیش گفت دوباره خراب کاری کردم ۳ روز پشت هم فرص خوردم خیلی باهش حرف زدم ک اینکار نکنه گقت نمیکنم ب جون تو دیگ و ...
۱ ماه پیش گوشیش دزدیدن من از طربق اپل ایدیش و .. لوکیشنش پیدا کردم خلاصه از اون موقع داشتم لوکیشنشو دنیا رو سرم خراب شد وقتی فهمیدم بهم چقد دروغ میگه میگف خونم باغ رفیقش بود میگف سرکارم کوه بود با دوستاش میگف خوابم تا ۵ صب دور میزد تو خیابونا وقتی بهش گفتم همع دروغات میدونم گریه کرد ک تکرار نمیشع من دوست دارم واسه نمیزاری جابی برم نگفتم اینا بهونه هاش بود