یه دوطبقه جلو خونمونه شوهرم گفت این مرده دوتا زن داره منم راجبشو خیلیکنجکاو شدم که چطور باهم یجان چطور باهم خوبن چه شکلین و... تا اینکه یروز در خونمونو زدن گفتن نذری اوردیم درو که بز کردم دوتا خانم خوش رو بودن یکیشون گفت وای مشتاق دیدار من فقط به نیت تو این او پختمو بالاخره ماتورو دیدیم رانمیایی دم در بشینی اگه تو جونی مام جونیم منم حال احوالو تشکر کردمو گفتم شما مال کدوم خونه این گفت مااین دوطبه روبرویم تا اینو گفت گوشام تیز شو خیلی گرم گرفتمو کم کم باب دوستی بازنه رو فراهم کردم اول فکر کردم اونی که باش اومده هوشه بعد فهمیدم نه خیلی کنجکاو بودم زن کوچیکه رو ببینم چه شکلیه یروز دلمه پختم رفتم دره خونشون زن کوچیکه باز کرد درو قیافش خیلی خوب بود شبی ستایش بازیگر بود خلاصه زن بزرگه اومدو منم رفتم توو یکم نشستم پیششو گفتم جریانتون چیه اینم بگم زن بزرگم خوشگله ولی مرده حدود 45.50سالشه زشتم هست ولی پولدار ...خلاصه زنه گفت یروز شوهرم اومد نشست گفت بشین حرف بزنیم من از یه دختری خوشم اومده وعاشقشم وبه هر قیمتی میخام باش ازدواج کنم باخانوادشم حرف زدم راضین توم دوتا راه داری من دوست ندارم طلاقت بدم ولی اگه خیلی اصرار به طلاق داری طبق قانون مهریتو میدم ولی بچه هارو بهت نمیدم یاهم رضایت بدی به ازدواجم زنه گفت اونشب بدترین شب عمرم بود همش فکر میکردم شوخیه ولی راست بود وبخاطر به هام قبولکردم که بمونم کنارشون..وباخانواده دختره حرف زدم اونام گفتن قول بده اذیتش نکنیو اینم قول داده الانم باهم خیلی خوبن شبام میرن پیاده روی...
اینم از این...بابت تاپینگ قبلی معذرت