من بچه بودم یسری واسه خالم خواستگار اومد
من و بقیه خاله هام رفتیم رو پشت بود ک از اونجا خوب ببینیمشون
من دمپاییمو اماده کرده بودم نمیدونستمم دوماد کیه
دمپایی رو ول دادم خورد تو سر داماد
هنوزم نمیدونم چرا اونکار و کردم
خواستگاره هم ک الان شوهر خالمه هم نمیدونه که من بودم
اما هروقت تو دورهمیا بحث جن میشه شوهر خالم با اب و تاب داستان دمپایی منو تعریف میکنه
همشم میگه اعتقاد نداشتم بعد از اون ماجرا اعتقاد پیدا کردم