بچه ها شوهرم خيلى بى منطق و وحشيه خيلى بهم خشونت فيزيكى و روانى داشته الان خييلى خييلى بهتر شده ولى بازم از ديشب رو مخم بود همش تحقيرم ميكنه با بقيه مقايسه م ميكنه بهم ميگه تو هيچ گو..ى نيستى و نميشى تو بى استعدادى!
امروزم باز ادامه داد يكمم بهم خشونت فيزيكى كرد من خييلى صبورم بچه ها هيچى نميگم بهش سعى ميكنم با منطق و صبورى و محبت سر به راهش كنم خيلى جاها ميگم تو راست ميگى تو حق دارى... تا قسمتى هم موفق شدم ادمش كنم...
امروز يكم بهم خشونت فيزيكى كرد فحش داد هيچى نگفتم اومد هولم داد رو مبل افتادم زمين هيچى نگفتم با سطل وسط خونه روم اب ميريخت كه اذيت شم هيچى نگفتم ( ٤ ساله در برابر اين كاراش و حتى بدترشم هيچى نگفتم) اخرم بوليز تنم از اون دكمه ايى ها بود (خييلى دوسش داشتم مامانم بهم داده بود) بليزمو تو تنم گرفت جر داد از وسط گرفت دكمه هاشو پاره كرد... اين كارو كه كرد يهو ديوونه شدم جيغ زدم سرش گفتم اين بوليز و خيلى دوست داشتم جيغ زدم و كتكش ميزدم بدون اينكه چيزى حاليم باشه هى كتكش ميزدم هولش دادم زمين خيس بود افتاد زمين باز كتكش زدم كتكش زدم ماتو مبهوت نگام ميكرد ميزدم و ميگفتم اين بوليزمو خيلى دوست داشتم....😞😞
بعدش اومدم تو اتاق درو بستم و گريه كردم... زير چشش تقريبا كبود شده و رو ابروهاشم زخم افتاده بدنشم قرمز قرمز شد. بيچاره.... دلم سوخت براش
نميدونستم همچين قدرتى دارم...
الانم خيلى مظلوم شده نميدونم چرا اونم منو نزد وگرنه ميتونست شكتم كنه خيلى زور داره... بعدشم يكم اومد رو مخمو بعدم اشتى كرديم. ولى دلم براش سوخت البته الان كه نوشتم اون با من چكار كرد گفتم حقش بوده...