منم دلم گرفته.خونه مادرشوهر اسایش ندارم ی خواهر شوهر دارم ک هفته ای س روز میاد میمونه و هربار گرما رو بهونه میکنه دم ب دیقه خونه ی منه بااینکه دوتا کولر خونه مادرشوهرم هست بخدا اصلا نمیفهمه ک منم ارامش میخام قرار تیس ک دم ب دیقه پلاس شی اینجا .ازبس پرروعه میفهمه ناراحت میشما ولی باز میاد موندم چجوری بگم من خوشم نمیاد هی را ب را بیای خونم من دوساله نرفتم خونش والا
از مستاجری میترسم وگرنه میرفتم خودمو خلاص میکردم خونه ک نیس انگار جهنمه فک کن هیچ حریم خصوصی ندارم هیچ چیزمو نمیتونم پنهون کنم از اینا بدترینش اینه خانوادم راه دورن و نمیتونن بیان ی روز خونم بمونن چون بااینا زندگی میکنم