جاری و خواهرشوهرم چندسالی باهم قهر بودن یعنی سایه همو با تیر میزدنا کلی بی احترامی بهم کردن، الان که آشتی کردن خیلی تو جمع مهمونی کاراشون اذیتم میکنه. مثلا دوتایی میرن یه گوشه پچ پچ کردن، درگوشی جلوی من حرف میزنن باهم، الکی ریز ریز میخندن، سلفی میگیرن همش انگار صد ساله همو ندیدن😑بیشترم جاریم اینکارارو میکنه. کلا تنهام تو جمعشون میدونید یه جورایی میخوان به من بگن ما خیلی صمیمی هستیم خصوصا جاریم بیشتر سعی داره نشون بده این قضیه رو بم تا من ناراحت شم.شما جای من بودین چیکار میکردیم تو جمع تنها بودین
من که اصلا تو جمعشون نمیرم و راحتم و واقعا برام مهم نیست چه کارایی برای هم میکنن و... بجاش با شوهر ...
من خیلی شوهرمو تحت سلطه خودشون گرفتن هزار تا حرف بزنن شوهرم میگه خو چیکار کنم نمیتونم بی احترامی کنم واقعا عذاب میکشم هر چی بگن فورا گوش میده ولی من هزار بار یه چیز بگم گوش نمیده بخاطر همین تصمیم گرفتم کلا قطع رابطه کنم که بچزونمشون تازه ما تو یه ساختمونم زندگی میکنیم وحشتناااکه
من خیلی شوهرمو تحت سلطه خودشون گرفتن هزار تا حرف بزنن شوهرم میگه خو چیکار کنم نمیتونم بی احترامی کنم ...
چقدر بد 😞😞😞
اول رو شوهرت کار کن و بهش زیاد محبت کن و احترام زیاد بهش بزار بعد کم کم قطع رابطه کن الان قطع کنی خار میشی تو چشم شوهرت ...شوهر من برعکس شوهر شماست خودش دوست نداره من برم تو جمع خانوادش منم با جون و دل پذیرفتم
من اصلا یه کلمه منمیگه چرا باهاشون حرف نمیزنی یا چرا نمیری پیششون فک و فامیل و خانوادش حرف میزنن منم اعصابم خورده که چرا شوهرم بی احترامی هاشون که هیچ دخالت فک و فامیلشمقبول میکنه.بخدا هم احترام میزارم هم دوسش دارم.۵ساله ازدواج کردم ۴سال سکوت کردمو و گذشت الان یه ساله دیگه کلا بریدم گفتم بخاطر کی گذشت کنم وقتی شوهرمبه چشمش نمیاد بگه زنمن احترامشونو داره.دیگه خودم باید به فکر خودم باشم بنظرت ۴ سال زمان کمیه واسه گذشت کردن و تحمل کردن؟