منم این چندوقت اخیرزود عصبانی میشم .قبلا صبر و تحنلم بیشتر بود .عصری تنهابودم بلندشدم چندتا ظرف چینی انداختم توحیاط خورد شد.
البته بخاطر وجود این دخترخاله مطلقه شوهرمه که سایه شومش روی زندگیمه و هرروز زنگ میزنه واسه شوهرم و آویزونشه.قبلا خیلی چیزا به چشم میدیدم توخودم میریختم الان چندوقتیه دیگه تحمل ندارم و ناراحتیمو بروز میدم.