توی بزرگراه بودیم داشتیم راه خودمونو میرفتیم ک یه راننده ی بی فرهنگ بوق کامیون زد بخدا سکته زدیم منو و شوهرم و بچه، شوهرم یهو گرفت کنار، ماشینه رد شد ویراژی رفت، گوشیم دراوردم پشت چراغ از پلاک ماشینه عکس گرفتم، تا یه ساعت منو شوهرم سر درد بودیم،یه جا ک پلیس بود زدیم کنار و قضیه رو گفتیم براش ۵۰ جریمه نوشتن، دلمون یکم خنک شد ، شمام روشی میدونین بگین تا بازم حالش رو بگیریم
((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینهها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس میگشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی میسوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشدهای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشقهای خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر مینمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دلمرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر میرفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم میشد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیههای زمینی)
دو تا سرنشین داشت ازین پسرای ... . البته عکس ک گرفتم متوجه شدن فکر کنم، بعدش عین ادم میروندن، جلوتر از ما بودن دیدم یکیشون گوشیشون دراورده داره امتهان میکنه ک پلاک میفته توی عکس یا نه 😂
گناه داره شما چقدر بی وجدانید هنوزم ول کن نیستی بازم میخوای حالشو بگیری یه جا خودت پس میدی بیشتر ا ...
!!!!
((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینهها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس میگشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی میسوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشدهای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشقهای خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر مینمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دلمرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر میرفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم میشد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیههای زمینی)
گناه داره شما چقدر بی وجدانید😲 هنوزم ول کن نیستی بازم میخوای حالشو بگیری🤮 یه جا خودت پس میدی بیش ...
بی وجدانم؟؟؟؟! اینکه واسه کسی مزاحمت ایجاد میکنن حق الناسه، اینکه منو شوهرم سر درد گرفتیم حق الناسه، اگه کنارمون یه ماشین دیگه بود و از صدای بوق اون ماشین شوهرم یهو پیچید اینطرف، میزدیم به اون بلایی ب سرمون میومد خوب بود؟ یا یکی بیمار قلبیه از صدای بوق سکته کنه بمیره خوبه؟ ما بدبختا جوون زیر ۳۰ سالیم تپش قلب گرفتیم دیگه بیمارا میخوان چی بشن؟ عین حیوون میرونن بزاریم هرکاری میخوان بکنن ک یه جامعه ی بی امن داشته باشین؟
پلیسه هم گفت باید برخورد کرد تا این وحشی ها از خیابون جمع کرد، گفت پیگیری کنین میتونین به ... خوردن ...
درسته همه مون باید شهروند مسئول باشیم مثل شما
((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینهها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس میگشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی میسوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشدهای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشقهای خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر مینمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دلمرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر میرفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم میشد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیههای زمینی)