2777
2789
عنوان

قطع رابطه با خانواده شوهر

762 بازدید | 33 پست

سلام. عزیزان تو تاپیک های قبل گفتم که سر یه سری اتفاقات مادر شوهرم گفته بود که من دیگه اگه اون مرده هم حق ندارم پامو تو خونش بذارم بعدم ما طبقه بالا خونش هستیم تو همون حیاط برادر شوهرمم هست حالا یه ماهیی هست اصلا نمی ریم شوهرم در حد چند دقیقه وایساده فقط به مادرش سر میزنه از اون ور هم خونه پدر مادر منم نمیاد ولی همچین که همشون دور هم جمع میشن سر من نق و نق داره و اعصاب خوردی تو رو خدا بگین چجوری مشکل حل کنم خودم برم جلو یا نه یه بزرگتری کسی همرام ببرم فقط می خوام اوضاع درست شه دیگه کم می رم میام ولی قهر نمی خوام باشیم آخه شوهرم این وسط اذیت میشه خیلی 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ول کن منم همین غلطو کردم تو ش موندم کم کم رابطه باز حسنه میشه و انگار نه انگار اهمیت نده بهشون بزار همینطوری باشه

مادر که نباشی بوی تن هر نوزادی برایت رایحه بهترین عطر دنیا را دارد. مادر که نباشی لبخند شیرین هر کودکی را که می‌بینی آتشی در دلت بر پا می‌شود و قهقهه خنده هر طفلی تو را تا سرحد جنون می‌کشاند اما تو مجبوری با وجود آتشی که در دلت برپاست با سرکوب تمام احساساتت خود را بی‌اعتنا نشان دهی و به لبخند کمرنگی که به صورتش می‌زنی بسنده کنی.مادر که نباشی انگار تمام ساعات روز و شبت یک رنگ دارد و تمام در و دیوار خانه‌ات برایت خاکستری است. مادر که نباشی رویاپرداز خوبی می‌شوی که در تمام ساعات روز می‌توانی رویای در آغوش گرفتن، بوسیدن، قصه گفتن و قدم زدن با کودک خیالیت را در ذهن بپرورانی و مادر که نباشی فقط می‌توانی سر بر سجده بگذاری و بگویی خدایا شکر. 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792