من خیلی نفرینش میکنم چون اصصصلا دیگه دوسش ندارم..دلم میخواد بمیره و من راحت بشم..دلمو سیاه کرده...با من بخث میکنه دعوا بشه بره بشینه تا صبح با رفیقاش قلیون کشیدن منم توو خونه تنها
نمیدونم چرا خدا منو نمیبینه..واقعا من چ کاری کردم ک سزاور اینجور زندگی شدم