2777
2789
عنوان

فامیل کثیف

| مشاهده متن کامل بحث + 5656 بازدید | 57 پست

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

بگو عزیزم

چاه مادربزرگمینا پر شده بود یکی آوردن بیاد خالیش کنه مرده هم رفته بود اون تو یعنی اصلا بدش نمیومد اومد بالا کثافت از سرو روش میریخت بوی گند میداد با همون حال یه سیگار در آورد با همون دست کشید یعنی به خدا داشتم بالا میاوردم

👩❤️👨

مایک همسایه داشتیم به قدری کثیف و چندش بود ک اصلا نزدیکش نمیشدیم مثلا سوسک روی دیوارو با کف دستش مک ...


واااااای جرم زیر ناخن هاش خخخخخخخ

لطفا امضامو دیدین یه فاتحه برای بابام بفرستید و بهم بگید منم برای اموات شما بخونم

دختر داییم چهار سالش بود بعد عادت داشت در هر حال پیاز میخورد اصلنم اذیت نمیشد مثل سیب گاز میزد و میخ ...


تصورت کردم 
😂😂😂

لطفا امضامو دیدین یه فاتحه برای بابام بفرستید و بهم بگید منم برای اموات شما بخونم

 یه  بار دوست دوران ابتداییم، میخواست بره دستشویی، به من گفت توهم بیا! منم باهاش رفتم! تو حیاط که بودیم ، داشت بیسکوییت میخورد..بعد با عجله رفت تو دستشویی

. منم سریع دوییدم رفتم دنبالش گفتم که زهرا چرا با خوراکی رفتی، بدش به من بعد کارتو کن! اما اصلا جواب نداد:/ منم بیخیال شدم همونجا وایسادم، بعد از چند دقیقه که اومد در رو کامل باز کرد گفت : تو نمیری؟ منم همونجور شک زده به دستش که توش جعبه بیسکوییت بود نگاه میکردم   ، گفتم: مگه تو از شیلنگ اب استفاده نکردی؟؟گفت  نه بابا، بعد با همون دستش باز بیسکوییت خورد و رفت، دستاشم نشُست! وااای این صحنه خیلی حال بهم زن بود ، رفتم تو دستشویی دیدم کارشو کرده و ولش کرده اصلا اب نریخته بشوره! منم دیگه دوستش نشدم چون واقعا همه وسایلش انگل بود اعهه ، حتی تو کل سال دو بار تبخال زد   

غصه نخور درست میشه.

دبستان که بودم  شیفتای ظهر برام عذاب بود مامانم یه روز شیفت ظهر که بودم برام داخل یه ظرف قرمه سبزی گزاشته بود! دستش طلا قرمه سبزی هاش همیشه معرکه بودن! با ذوقی که داشتم به مدرسه رفتم!! و تو نیمکت نشستم همش تو فکر این بودم زنگ بخوره من غذامو میل کنم! کنار دستیم یه دختر تپل بود که نصف صندلی و برای خودش تصاحب کرده بود اون موقع صندلی هامون به هم چسبیده بود و جدا نبود منم با هر بدبختی بود تحملش میکردم زنگ که خورد ظرفو باز کردمو خواستم بخورم که کنار دستیم گفت یه لحظه وایسا!! دستشو فرو کرد تو غذام و اندازه ی مشتش غذا برداشت !!  اول فکر کردم دستشو شسته ولی در کمال ناباوری عرق بود تازه فهمیدم از عرق زیاد دستش مامانش بهش حوله دادع بود دستشو خشک کنه  میخواستم عووق بزنم!! غذا رو کنار گذاشتم و هیچی نخوردم!! همیشه شیفت ظهراهمین کارو میکرد سر همین ماجرا کم غذا شده بودم و هیچی میلم نمی کشید 😂😂😂 همیشه هر موقع میخواسن بهم دست بزنه جیغ میزدمو میگفتم ولم کن جون مامانت😂😂😂😆

مغـرورها احـساسی ترند :))
اوووووووووووق اوووووووووق اوووووووووق اوووووووووووووق ی بار کوچیک بودم ماهم بنایی داشتیم کلا خونمونو ...

عززززییییززززم اونم دلش پنیر میخواسته خب 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😍😍😍😍😍

  
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108