ديگه دوس ندارم ببينمش حتي صداشم منو آزار ميده، امروز ناهار ميخوايم بريم اونجا😑 نميدونم حسم درسته يا نه من خيلي صادقم اصلا هم از سياسيتو دو رو بازي و اينا خوشم نمياد چون فك ميكنم با اين كارا خودمو گول ميزنم، بماند كه در عين مظلومي و سادگي شخصيت خيلي خاص و نا بهنجاري داره از اونجايي كه منو شوهرم خيلي به بزرگترامون احترام ميزاريم دوس ندارم از اين احترام سؤاستفاده بشه
وای عین منی احترام میزارم خوبی میکنم همش بدی میبینم همه جا میره پشت سرم حرف میزنه بد منو میگه فحشای رگیک بهم میده که چی من چرا جدا شدم رفتم یه خونه دیگه معتقده بین اون و پسرش جدایی انداختم حالا دو ساله جدا شدما ولی ابرو نذاشته برا منو و خانوادم
آخه من نميدونم يه مادر چرا بايد اين كارارو كنه، خيلي فرق ميزاره، خيلي بين بچه هاش تفاوت قائل ميشه يك بار نشده گره از كار ما باز كنه ولي تو هر مشكلي كه ميافتن ما اولين نفريم يه چيزي فهميدم اون بيشتر داره آزارم ميده
متنفرم ازش ،از وقتی هیکل چاق شو تکون میده و راه می ره و دهن بی چاک و بندش باز میکنه و هر چی میخواد میگه،متنفرم از لحظه ای که صورت شو که یاد آور بدترین روزهای زندگیم، ببینم ، از لحظه ای که صدای شو که اغلب برای من نحس و نامیمون بوده وبشنوم ،از تمام وجودش متنفرم ...
همشم میخواد تو کارام دخالت کنه حتی در اتو لباسمم نظر میده ، یبار رفتیم خونشون ماه رمضون افطار به ما ابگوشت داد بعد شام هم خربزه منم هی گفتم نمیخورم میوه میل ندارم به زور به خوردم داد خلاصه چشمتون روز بد نبینه نیم ساعت بد کارم به بیمارستان کشید ، بعد اون قضیه همش یجوری وانمود میکنه انگار من مریضم ، همه غذاهاشم ترش درست میکنه ، یبار بعد شام اومد فشارمو به زور گرفت دید فشارم رو 9 گفت دیدی حالت بده ، منم یادم نبود بگم بخاطر غذلی ترش حضرت عالی
باز مادر شوهراي شما ها از خودش اخلاق بد نشون ميده، مادر شوهر من كه خودشو حوري جا ميزنه همه ميگن خوش به حالت خوش شانس بودي همچين مادر شوهري گيرت افتاده😑
والا ما که هر وقت رفتیم از فریزر غذای بیات دراورده گرم کرده برا هر کس چند قاشق گذاشته جلومون و تمام منم خیلی کم میرم دو سه ماه یه بار . وقتی ارزش قائل نیستن برا چی برم . به پسرشم چند بار گفتم . چطور اونا اومدنی من سفره ای در شان خودم جلوشون باز میکنم منم انتظار دارم