مادرشوهرم اصلا از من خوشش نمیاد سر یه ماجرایی که توی تاپیک قبلی توضیحش دادم هم اخلاقش خیلی بدترم شده...خداروشکر من چون خونم جداست خیلی کم هم رو میبینیم...
پریشب اومد خونمون دعوتمون کنه برای مجلس خداحافظی چون میخواست بره مشهد...
اصلا باهام حرف نمیزد و باشوهرم فقط حرف میزد، یهو تهش جلوی خودم و برادرشوهرم گفت زنت رو نیار..میترسم نگاه کنم بهش عصبانی بشی...
شوهرمم گفت من بدون خانمم حتی بهشت هم نمیرم ... اگر هم قرار باشه شما رفتارتون همینطور ادامه پیدا کنه من دیگه پام رو خونه شما نمیزارم...
بخدا ار خوشحالی اینقدر گریه کردم که حد نداشت...اونم اومد بغلم کرد و کلی قربون صدقم رفت