2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157616 بازدید | 1207 پست
عزیزم منتطریم

باشه عزیزم از امروز داستان و‌میذارم  

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

درود بی پایان به شما مهربون ها 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹



سه سال و سه ماه با سی قصه در خدمت شما بودم ...قصه هایی بر اساس واقعیت و تخیل شکل گرفت و همه با هم با آن زندگی کردیم ..و غم و شادی هایی که با تمام وجود احساسش کردیم  ...😭😘😒



و  با پیام  هایی از شما در یافت کردم قلبم لبریز از شادی رسیدن به هدفم شد که بیراه نرفتم  ..که مسئولیتی بزرگ بر گردن نویسنده است ..


من معتقدم که یک داستان می تواند سرنوشت ها رو تغییر دهد جامعه ای را به نامیدی و یا به موفقیت برساند..🌺🌺🌺🌺🌺



داستان بیگناهی کتاب چهل زن من بود که به این شکل خدمت شما با حذف سه داستان ارائه دادم ..این سه داستان انشالله در کتابش خواهد آمد  از حوصله ی شما خارج می شد ..امید وارم به نکات مهم و هدفمند آن توجه لازم رو کرده باشید که؛ برای عاقل اشاره ای کافیست ,, 



اما داستان جدید ....یک داستان عاشقانه ❤️❤️❤️و انشاالله متفاوت ,, که در حال آماده کردن اون هستم ..باید موقعیت و مکان داستان رو از نزدیک می دیدم ..و اینکه دو روزی شما رو بی خبر گذاشتم به لحاظ سفری بود که داشتم .. و هم هنوز اسمی برای داستان  انتخاب نکردم ..اما حتما تا فردا تصمیم نهایی خودم رو می گیرم و به اطلاع شما میرسونم ...سعی دارم روز یکشنبه براتون آماده کنم ..ولی روز قبل اطلاع میدم ..

به امید اینکه از این داستان هم لذت ببرید ..و بازم سپاس که منو هر روز توی خونه های دلتون راه میدین و اجازه دارم قصه گوی شب های شما باشم ...🌺🌺🌺


با یک دنیا تشکر و قدر دانی از این همه پیام محبت آمیز که واقعا خستگی کار شبانه روزی منو از تنم بیرون کرد ...به عنوان یک مادر صورت همه ی شما رو می بوسم 💋


ناهید

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش اول





به نام خداوند بی همتا که هر چه هست از اوست 



هوای ابری وبشدت شرجی بود .. برای همین مسافر کم  بود و کنار مرداب یک چایی درست کردم و با دو؛سه تا از قایقرون ها نشسته بودیم .. که یک زن و مرد جوون اومدن جلو ،،

 لیوان چای رو گذاشتم زمین و فورا بلند شدم ...نوبت من بود  پرسیدم سوار میشین ؟ 

مرد گفت : چند می گیری ؟ 

گفتم بیست و پنج تومن تا ته مرداب می برم و دور می زنم همه جا رو نشونتون  میدم ..

نگاهی بهم کردن و مرد گفت : بیست تومن بگیر مگه چه خبره ؟  ..

گفتم : نه نمیشه؛؛ قیمتش همینه .. اگر می خواین زود باشین سوار بشین چون ممکنه بارون بگیره ...

پرسید : پس زود پیاده مون نکنی ها ؛؛ 

گفتم : به روی چشم ...






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش دوم 






من جلو و اونا پشت سرم سوار قایق شدیم  ..

موتور رو روشن کردم و راه افتادم طرف مرداب ...

با اینکه من روزی چند بار این کارو می کردم ولی هر بار خودم از مسافر هام بیشتر لذت می بردم ..

مرداب رو دوست داشتم و به همه ی جای اون وارد بودم ...و وقتی با سرعت آب رو میشکافتم جلو میرفتم حس خوبی بهم دست می داد ..

معمولا زن و شوهر های جوونی که توی قایق می نشستن با دیدن اون مناظر زیبا و دل انگیز ؛ منو ندیده می گرفتن  وقتی به وسط های مرداب می رسیدیم هوای عشق و عاشقی به سرشون می زد منم سعی می کردم بهشون نگاه نکنم ..

خوب به هر  حال  جوون بودم و  فقط بیست و سه سال داشتم و پر از شور و احساسِ جوانی  ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش سوم 






اون روزم زیبایی  مرداب و نم نم بارون و حرکت قایق روی آب , باعث شده بود که اون زن شوهر کاری کنن که من  فقط به جلو نگاه کنم و جرات نمی کردم سرمو برگردوندم .... 

پس  سرعت قایق رو زیاد کردم ....و تا جایی که می شد رفتم جلو  ... 

بعد موتور رو خاموش کردم تا از محیط و سکوت مرداب لذت ببرن ..

مرد ازم پرسید : آقا میشه چند تا عکس از ما بگیرین ؟ ....همین کارو کردم .. و بعدموتور رو روشن کردم و با سرعت کم راه افتادم ...

سر قایق رو برگردوندم به محض اینکه خواستم سرعت بگیرم   .. چشمم افتاد به یک نفر که لای  ساقه ها ی نی و برگ های نیلوفر آبی  روی آب بود ...

چنین چیزی ندیده بودم و با حیرت فریاد زدم : وای خدای من ..اونجا رو ..یک نفر اونجاست ...

هر دو برگشتن دوباره موتور  رو خاموش کردم ...

گفتم :  ..من این راه رو نیم ساعت قبل اومده بودم کسی رو ندیدم باید تازه افتاده باشه ..حتما دارن دنبالش می گردن ....







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش چهارم 





پاروی چوبی بلندی داشتم اونو  بر داشتم و زدم کف مرداب و قایق رو بطرفش بردم  .. خودمو رسوندم ...  

دختری رو دیدم که به پشت روی آب افتاده بود که فقط  یک بلوز و شلوار به تن داشت  وموهای بلندش روی آب لابلای برگ ها ی نیلوفر  غوطه ور شده بود ..

به نظرم مرده اومد چون صورتش کمی کبود شده بود ..چوب رو دوباره فشار دادم و قایق رو بردم جلوتر ...

اون مرد کمک کرد هر کدوم یک بازوی اونو گرفتیم و کشیدیم توی قایق ..نمی دونم نفس می کشید یا نه ولی اون زن گفت که نبضش می زنه برای همین موتور روشن کردم و  با سرعت هر چی تموم تر رفتم که برسونمش به یک درمانگاه  ..

و اون زن سعی می کرد آب توی شکمش رو خالی کنه و بهش تنفس مصنوعی بده ..

وقتی رسیدیم ؛ اون دختر نفس می کشید ولی بی رمق افتاده بود کف قایق ومی لرزید و قدرت حرکت نداشت ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش پنجم 





خونه ی ما نزدیک مرداب بود زنگ زدم به خونه و به پدرم گفتم : یک دختر افتاده بود توی مرداب زنده اس زود باشین ماشین رو بیارین تا ببریمش دکتر ...

گفت : تو کاری نکن الان میام ... 

و تا وقتی بابا و مامانم رسیدن اون دختر چشمش رو باز کرده بود اما هنوز به سختی نفس می کشید ...

و حیرون ما رو نگاه می کرد ...

اون زن و مرد از قایق پیاده شدن و گفتن ما باید بریم کار داریم ..چاره ای نبود باید خودم اونو از قایق بیرون می بردم ....

مادر م یک چادر با خودش آورده بود ..فورا پرت کرد طرف من و گرفتم وپیچیدم دورش ...

و روی دست بلندش کردم ..و به سختی طوری که آسیب نبینه دادمش به بابا که جلوی قایق ایستاده بود ..

بالافاصله که اونو گرفت دوید طرف ماشین و مامان جلو تر او اون ؛خودشو رسوند و  عقب وانت نشست و گفت بزارش اینجا ..

سرشو بزار روی پای من   ..






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش ششم 





من توی این فاصله قایق رو بستم و بلند گفتم : همه حواستون باشه اگر کسی سراغشو گرفت آدرس خونه ی ما رو بدین ...و رفتم که سوار بشم ..

مامان  گفت : امیر ؟ حالش بهتره ؛؛ چشمش بازه ..بریم خونه؛؛ من خودم می دونم چیکار کنم ...درمونگاه لازم نیست ...

نگران اون دختر بودم پریدم بالا و نشستم کنارشون ...و بابا راه افتاد .. 

دختر چشم هاشو باز کرده بود چند بار سرشو به اطراف چرخوند و با لحجه ی تهرانی پرسید من کجام ؟ ..چی شده ؟ 

مامان گفت : هیچی دختر جان ..نترس مقبولم ..ما اینجایم تو رو می بریم پیش مادر و پدر ت نترس ...بوگو ؛هان ؟ مال کجایی ؟ چرا افتادی تو آب ؟ 

گفت : توی آب ؟ کدوم آب ؟ ..

مامان گفت : یادت نمیاد دختر جان ؟ تو افتاده بودی توی مرداب خدا بهت رحم کرد لای گلها گیر کردی ....امیر رضا تو رو از آب گرفت ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش هفتم 




و اون هاج و واج در حالیکه دندون هاش بهم می خورد به ما نگاه می کرد ..

مامان دوباره ازش پرسید : بوگو نترس ...

سرشو یکم نیم خیز کرد و دوباره گذاشت روی دامن مامان و سکوت کرد در حالیکه بشدت می لرزید از صورتش معلوم بود ترسیده و کاملا گیج به نظر می رسید  ..

به مامان گفتم: بهش فشار نیار انگار یادش نمیاد ....

گفت : باشه ؛ باشه ؛ دختر جان تو نمی خواد نگران باشی ما مراقب تو هستیم ..بزار حالت بهتر بشه حتما یادت میاد که چطوری افتادی توی مرداب ...با قایق رفته بودی ؟ 

گفتم : مامان جان دیگه نپرسین ..

گفت : می دونم امیر جان ..بوگو چطوری رفته بودی توی مرداب ؟ پدر و مادرت کجان ؟ 

گفتم : مادر من نمی بینی حالش خوب نیست ؟ باید بریم دکتر ....بعدا همه چیز روشن میشه ...





داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_اول- بخش هشتم





تا درمونگاه انزلی رفتیم ..

اما هر چی دکتر ازش پرسید فقط حیرت زده نگاه کرد و هیچ عکس العملی نشون نداد ..

ولی دکتر گفت چیزی نیست ترسیده؛؛ به زودی همه چیز یادش میاد ..چند روزی باید صبر کنین ...

وقتی از پیش دکتر بر می گشتیم اون با پای خودش راه میرفت ..دست مامانم رو گرفته بود و می ترسید رها کنه ..

دلم براش می سوخت ...چادر مادر بزرگ منو سرش انداخته بود و صورتش مثل مجسمه بی روح بود ... 

و ما مجبور شدیم اون دختر رو ببریم خونه ی خودمون ...

اصلا مخالفتی نمی کرد و انگار هیچی براش مهم نبود ...

وارد حیاط که شدیم مادر بزرگ که تازگی کمرش خم شده بود و کمی دولا راه میرفت و ما بهش نَ نه می گفتیم اومد جلو و گفت : وای تی بلا می سر ..لاکو جان ..




ادامه دارد






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش اول







نَ نه به زبون گیلگی غلیظی حرف می زد که یک فارسی زبون هیچی از حرفاش سر در نمیارورد .. با همون زبون و با هیجان در حالیکه دستهاشو بهم می مالید و انگار یک چیز مهمی کشف کرده گفت : امروز خروس داشت بال می زد و می خوند این یعنی خبر خوب میاد و مهمون خوش یوم و روزی وارد خونه ی آدم میشه .. ...

به به لاکو ی خوش قدم ؛ خوش اومدی ..خوش اومدی ؛؛ اسمت چیه لاکوجان ؟ ..

و دختر حیرت زده ولی آروم بهش نگاه کرد ..در حالیکه معلوم بود یک لرزی توی بدنش هست ..

برای اینکه دستهاشو به بازوهاش می گرفت و خودشو جمع می کرد ...؛؛

 نَ نه با محبت دو طرف سرشو با دست گرفت و صورتش رو بوسید و گفت : بیا بیا ..تو باید لباست رو عوض کنی ..داری سرما می خوردی ....

و رو کرد به مادرم که : فریبا زود باش رختخواب بنداز برای مهمان ..باید گرمش کنیم  ..

مامان چادرشو از سرش بر داشت و گفت : امیر رضا ؟ چرا وایسادی مادر ؟ برو برای مهمون ناخونده شیر گرم کن شاید زبونش باز بشه الان کس و کارش دارن دنبالش می گردن  ؛؛ 

مادرش الانی هست که دق بالا بیاره ..خدا به فریادشون برسه ...و یک تشک پهن کرد و یک بالش گذاشت و گفت : بیا دختر جان یکم گرم بشی ،،







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش دوم







دختر همینطور ایستاده بود مات زده به اونا نگاه می کرد ..نَ نه با همون کمرِ دولاش دست اونو که هنور هیچ مقاومتی نمی کرد گرفت و برد ..

من رفتم توی آشپز خونه و شیر رو گرم کردم و  یک قاشقِ پر از  عسل هم ریختم توش و در حالیکه هم می زدم برگشتم ..

اون روی تشک نشسته بود ...رفتم کنارش نشستم ..

با چشمانی معصوم و بی پناه به من نگاه کرد ...

گفتم : بخور ..فکر کنم حالتو بهتر می کنه ..بازم بدون مقاومت لیوان رو گرفت و فورا دو جرعه نوشید ..

اما مامان یک ریز ازش سوال می کرد : کی افتادی تو آب ؟ کی با تو بود ؟ ..

لیوان شیر رو با دودست گرفته بود و انگار می خواست از گرمای اون استفاده کنه ..

گفت : نمی دونم ...

.....نَ نه پرسید : لاکو جان به من بگو ؛؛ با کی بودی ؟ ...

با اعتراض گفتم : به خاطر خدا راحتش بزارین ؛ چه خبره ؟ می ببینین که یادش نیست ..هر وقت یادش بیاد میگه دیگه..به جای این همه سوال برین یک دست لباس براش بیارین نمی ببینی داره می لرزه ؟  ...

مامان گفت : نَ نه راست میگه اینقدر ازش نپرس ممکنه بدتر گیج بشه درست نیست ....آهان ؛؛ باشه ؛ دختر جان تو اهل تهرانی ؟ ببین تو کافیه یک سر نخ به ما بدی ما خودمون پدر و مادرت رو پیدا می کنیم ....

فکر کن چطوری افتادی توی مرداب ؟










#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش سوم








تذکر های من برای اینکه دست از سرش بر دارن فایده ای نداشت ..

مامانم زن سی و نه ساله ای بود که اهل رشت بود ولی وقتی بچه بودبا پدرش  اومدن بودن انزلی برای کار توی بندر ؛؛ و با پدر من همکار بودن ..

و از همون طریق با بابام ازدواج کرده بود ..و من بچه ی اول اونا بودم ..

اواخر شهریور بود و خواهرم سمیرا که هفده سال داشت با امید برادر کوچکم رفته بودن خونه ی مادر بزرگ مادریم توی انزلی ..

دختر؛  شیر رو تا ته خورد و در حالیکه لیوان خالی رو طرف من دراز کرده بود گفت : من کجام ؟ شما ها کی هستین ؟ 

گفتم : تو افتاده بودی توی مرداب من گرفتنمت ..یادت نیست ؟ در حالیکه سرشو تکون می داد گفت : نه ...

مامان که یک بلوز و دامن دستش بود اومد و گفت : امیرجان تو برو بیرون بزار راحت لباشو عوض کنه ...

لیوان رو گذاشتم روی میز و رفتم توی حیاط ؛ سرمو گرفتم رو به آسمون در حالیکه  بارون به صورتم می خورد حس خوبی بهم دست داد ..

احساس می کردم یک پری دریایی از آب گرفتم ...






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش چهارم








بابا داشت مرغ و خروس ها رو جا می کرد و چند تا تخم مرغ دستش بود داد به من و گفت : اینا رو بده به مادرت بیا بریم کس و کار این دختر رو پیدا کنیم ..

اینطوری صلاح نیست اولا ممکنه  براش نگران باشن دوم اینکه برای ما هم مسئولیت داره ...

حتما دارن دنبالش می گردن ...اگر نشد میریم پیش پلیس اونا خودشون می دونن باید چیکار کنن ..

گفتم : به روی چشم بابا ..

با سر انگشت زدم به در ببینم کارشون تموم شده ؟ 

نَ نه لای درو باز کرد و گفت : هیس ..بیا تو لاکو خوابید ..

 نگاه کردم پشت به ما خوابیده بود تخم مرغ ها رو دادم به مامان و گفتم : شما مراقبش باشین من و بابا بریم یک گشتی بزنیم شاید کس و کارشو پیدا کردیم ...

مامان گفت : اگر پیدا نشدن  چیکار کنیم ؟ گفتم پیدا میشن تنهایی که نرفته توی مرداب ..حتما اتفاقی افتاده و گمش کردن .... 

الان کنار مرداب دنبالش می گردن ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش پنجم







و در حالیکه نگران اون دختر بودم  رفتم توی ماشین کنار بابا نشستم و راه افتادیم اما دونه های درشت بارون که سیل آسا می بارید باعث شد ما فقط بتونیم  یک دور بزنیم و وقتی کسی رو ندیدیم  برگردیم چون توی اون بارون کاری نمی شد کرد ...

و یکساعتی طول کشید تا برگشتیم ....

دختر هنوز خواب بود ..

مامان گفت : برای لاکو آش درست کردم بخوره ؛ نکنه سرما خورده باشه که اینطور می لرزه ..دوتا پتو کشیدم روش ولی همش ناله می کنه ...

گفتم : شما چرا بهش میگین لاکو ؟

 گفت : پسر جان من چه بدونم ..نَ نه لاکو صداش می کنه ..

خوب اسمش که نمی دونیم ..ما هم لاکو صداش می کنیم تا پدر و مادرش پیدا بشن ..

لاکو به زبون گیلگی به معنای دختر هست ؛؛ زبانی که داره به دست فراموشی سپرده میشه ..نسل پدر و مادر من اغلب به فارسی حرف می زدن و نسل ما اصلا سعی نمی کنن از کلمات گیلگی استفاده کنن ..







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش ششم







گاهی مادر بزرگ  کلماتی به زبون میاورد  که هیچکدوم معنای  اونو نمی دونستیم و مادر بزرگ هم معادل فارسی اونو نمی دونست ...و این یعنی از بین رفتن یک زبان ...

با صدای فریاد لاکو همه متوجه ی اون شدیم که با وحشت از خواب پریده بود ..

نگاهی به دور اطرافش کرد و از جاش بلند شد و ایستاد و دوباره نشست  ..مامان و نَ نه اونو بغل کردن ..

با مهربونی سعی کردن آرومش کنن ..اما اون وحشت زده پرسید : شما ها کی هستین ؟ اینجا کجاست ؟ 

گفتم : هنوز چیزی یادت نمیاد ؟ پدر و مادر ت کجان ؟ با کی رفتی توی مرداب ؟ عاجزانه به من نگاه کرد و گفت : هیچی یادم نمیاد ..

مامان گفت : نترس دختر جان ؛ شما خوب فکر  بکن از کجا اومدی ؟ چرا افتادی توی مرداب ؟الان پدر و مادرت نگران تو شدن لاکو جان ؛؛ حتما دارن دنبالت میگردن ..

گفتم :مامان میشه راحتش بزارین با اصرار  شما که یادش نمیاد ؛؛ بد تر گیج میشه ؛ مگه دکتر نگفت صبر کنید ..ما هم صبر می کنیم ..










#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش هفتم







مامان همینطور که میرفت توی آشپز خونه گفت : پس تو که عقل کلی ازش بپرس آش می خوره یا نه ؟..خودت الان ازش پرسیدی .من نباید بپرسم؟

ای بابا من می دونم اون پدر و مادر دارن چی میشن تو فکر کن زبونم لال ؛؛ ما سمیرا رو گم کرده باشیم چه حالی بهمون دست می داد ..من دلم برای پدر و مادرش  می سوزه ..و همینطور که یک کاسه آش گذاشته بود توی بشقاب اومد و گفت : اصلا تو بوگو برای چی ازش نپرسم ؟ یعنی تو بهتر از من می فهمی ؟

دختر که هاج و واج به ما نگاه می کرد از جاش بلند شد یک مرتبه دلم فروریخت و با خودم فکر کردم نکنه بخواد بره و سرگردون بشه ؟ اما  گفت : می خوام برم دستشویی ..

نَ نه دستشو گرفت و گفت : تی بلا می سر؛؛ بیا خودم نشونت بدم مقبولم...

مامان یک بلوز نارنجی که روش پولک دوزی شده بود و یک دامن گلدار بلند تنش کرده بود ..

موهای بلندو خرمایی رنگش دورش ریخته بود ...



داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_دوم- بخش هشتم







بابا سیگارشو روشن کرد و نزدیک پنجره نشست تا صدای مامان رو به خاطر دودش در نیاره و گفت : فریبا ؟ چای به من بده ...

امید بیا بریم انزلی حتما پلیس در جریانِ گم شدن دختر توی مرداب هست اصلا نمیشه که نباشه تا حالا باید کس و کارش قیامت به پا کرد باشن ..

وقتی لاکو برگشت خیلی طیبعی نشست و بدون اینکه حرفی بزنه با قاشقی که نَ نه به دستش داده بود شروع کرد به خوردن آش..و تا آخر اونو خورد و ما همه با هم نگاهش می کردیم ..

مامان این بار سخت رفته بود توی فکر ...منو کشید تو ی یکی از اتاق ها و گفت : امیر جان ...

این دختر وضعیت عادی نداره ..نکنه مجنون باشه و عمدا ولش کردن ؟

 گفتم : نه خیر همچین چیزی نیست رفتارش عادیه فقط شوکه شده و فراموش کرده ..شما هم که صبر ندارین ....

در حالیکه یک مرتبه صورتش پر از ترس شده بود گفت : وای ..وای خدا رحم کنه ؛ نکنه رفته باشه خونه ی وحشت ...





ادامه دارد





#ناهید_گلکار

@nahid_golkar






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیزم چرا قفل کردی؟؟بقیشو ونمیزاری

چرا عزیزم دیروز نبودم الان دو قسمت ‌و یه جا میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

 

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_سوم- بخش اول








گفتم : ای بابا ؛ مامان جان این حرفا چیه ؟ خرافاته؛؛  خونه ی وحشت یعنی چی ؟ 

گفت : مگه من از خودم در آوردم ؟ همه ی مردم اینجا می دونن بعضی ها با چشم خودشون دیدن ..

گفتم شما خودتون با چشم خودتون دیدین ؟معلومه که نه ؛  پس این حرفا رو نزنین دختر مردم رو هم به حال خودش بزارین ...

بابا صدا زد امیر , آی امیر ؛ 

گفتم : بله بابا ؛؛ 

گفت : بریم تا دیر نشده ..

لاکو همینطور نشسته بود آروم به ما نگاه می کرد ..نمیشد فهمید چی توی فکرش میگذره ..

با لحن آرومی گفتم : لاکو چیزی نمی خوای ما داریم میریم شاید پدر و مادرت رو پیدا کنیم ..

گفت : پدر و مادرم ؟ 

گفتم : آره دیگه نمی خوای بری پیش اونا ؟ گفت : نمی دونم ..

مامان گفت : برو امیر جان؛؛  دیر نشه؛؛  بابات منتظره ...







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_سوم- بخش دوم









هوا کاملا تاریک شده بود ولی بارون نمی اومد این بود که اول رفتیم کنار مرداب شاید کسی رو از خانواده ی اون دخترپیدا کنیم ..

به هر کس که می رسیدیم سوال می کردیم کسی دنبال دختر نگذشته ؟ ولی هیچ خبری نبود ...

این بود که رفتیم به اولین ایستگاه پلیس و گزارش دادیم ..

افسر نگهبان همینطور که یک دستشو گذاشته بود روی میز و یک دستش به دسته ی صندلی بود به حرفای ما گوش داد و گفت : چرا همون موقع نیاوردنش؟ ..الان کجاست ؟ 

بابا گفت : جناب سروان حالش خوب نبود منگ شده چیزی به یادش نمیاد ..خدا رو خوش نمی اومد رهاش کنیم  ...

گفت : من سرگردم اولا ..دوم اینکه شما حق نداشتین اون دختر رو ببرین خونه ی خودتون ..

بعدام ما اینجا هیچ گزارش گمشده ای رو نداشتیم ....شما مطمئن هستی اونواز توی مرداب پیدا کردین ؟







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792