داستان #بیگناهی 🕊
#قسمت_آخر -بخش سیزدهم
گفت : من پولی نگرفتم ..و با کسی کاری ندارم ..
علوی گفت :.خانم صارمی از شما می پرسم لطفا هر چی می دونین برای ما تعریف کنین ..
گفت : اصلا بیمارستان بعد از اون حادثه بهم ریخته کسی به کسی اعتماد نداره ....
علوی گفت : لطفا از موضوع خارج نشین ..
گفت : چند روز بعد از اون اتفاق پسر خانم زرین پور اومد بیمارستان و من دیدم که با آقای قدیمی رفتن پایین ..
می دونستم که اون روزا پسرای خانم زرین پور زیاد رفت و آمد می کردن ..ولی اینکه با قدیمی چیکار داشت نمی دونستم ..
از اون به بعد توی بیمارستان رفت و آمد شون بیشتر شد اما یکی دوماه بعد ..پسر کوچک ایشون باز اومد سراغ قدیمی رو گرفت ..
این بار کنجکاو شدم ..و حواسم بهشون بود ..وقتی پسر خانم زرین پور رفت ...آقای قدیمی یک بسته دستش بود رفت اتاق پرستار ها در حالیکه توی اون اتاق مرد رفت و اومد نمی کنه ... آخه رفتارشم غیر عادی بود ..یواش خودمو رسوندم ببینم چیکار می کنه ولی همون موقع از اتاق اومد بیرون و با سرعت رفت ..
داستان #بیگناهی 🕊
#قسمت_آخر -بخش چهاردهم
علوی پرسید : وقتی اومد بیرون اون بسته دستش بود ؟
گفت : نه خیر نبود ..
گفت : چرا این موضوع رو توی دادگاه نگفتین؟
گفت : والله به خدا اون موقع من در جریان پرونده نبودم واونقدر حرف های ضد و نقیض و شایعه زده میشدکه نمی دونستم حرف چه کسی رو باور کنم ..و راستش همه می گفتن اگر کسی دخالت کنه توی درد سر میفته این بود که خودمو کشیدم کنار ..
کسی هم از من نپرسید وتا شما اومدین سراغم من فقط می دونستم که مریم خوابیده و منجر به فوت اون خانم شده ...
علوی گفت : خوب آقای قدیمی من فیلم راهروی دو رو بررسی کردم و کاملا ساعت ورد شما رو با پاکت به اتاق پرستار ها نشون میده و وقتی اومدین بیرون پاکت دست شما نبود و درست فردا اون شب کمد توسط پلیس وارسی میشه و پول رو اونجا پیدا می کنن ....
من از شما به خاطر توطئه علیه موکلم شکایت خواهم کرد و باید جوابگوی دادگاه باشید ...
قدیمی رنگ به صورت نداشت و علنا می لرزید و بدون اینکه حرفی بزنه نشست ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar