2777
2789
عنوان

یهو زندگیم عوض شد ........

1757 بازدید | 25 پست

سلام من مهر ۹۵ با رضایت شخصی و با یه اقا پسر محترم عقد کردم ۴ماهم جهت اشنایی باهم بودیم اونموقع ۲۲سالم بود

همسرم وضع مالیش خوب بود .من تو اولین رابطمون خیلی اذیت شدم دوبار پشت سرهم اونم با چه دردی با دوساعت فاصله.منم از ترس اینکه بار دار نشم و همسرم راحت باش ال دی خوردم بعد از خوردن ال دی هرشب بالا میوردم تا اینکه یه جا دعوت شدیم چون بالا میوردم با کمال احترام گفتم عزیزم نمیام واسم قاطی کرد که اهل رفت و امد نیستی.منم گریه کردم ولی نرفتم.بعد داشت میرف سفر گف بیا گفتم پدرم نمیذاره ناراحت شد و گفتم سعی میکنم بیام خواستم باهاش برم گفت نیا خودم با مامانم میرم رفت دو هفته نبود نه با من تماس میگرفت نه درست و حسابی جوابمو میداد همش تو پیچ بودم

تا اینکه گریه کردنم شروع شد گفتم دوسم نداره از سفر اومد با سوغاتی من گفتم صد در صد اومده از جدایی حرف بزنه

ولی سوغاتیو داد رفت یهو اموالشم از دست داد با دوستاش شریک بود دیگه طوری شد پول عروسی نداشت میل جنسی نداشت بغلش میکردم پس میزد تا اینکه یه روز خودم گفتم جدا شیم گفت نه دوست دارم منم عین سه سال دوران عقد و گریه کردم افسردگی گرفتم از نوع شدید اکثرا بیمارستان و دکتر و سرم اخراش کارم به بیمارستان روانپزشکی داشت کشیده میشد یهو بدنم میلرزید گریه میکردم دارو ام ارومم نمیکرد همش سر پوج دعوامون میشد سرهیچ دعوامون میشد منو اصلا به دوستایه نزدیکشم معرفی نکرد ....یبار دیدم تو پارتیه یبار رفته بود دوس دختر دوستشو که حامله شد با دوستش رفتن سقطش کنن جلوی دوس دختر داداشش بد لباس میپوشید دختره واسش سیگار روشن میکرد میداد خلاصه دعواها شدت گرفت تو خونش اونقدر احترام نگه میداشتم من اونجا بودم نمیذاشتم مامانش تکون بخوره کاری کنه تا اینکه یه شب مامانش دست درد داشت به نامزدم گفتم بردیم دکتر اونجا بودنی مرغ و گوشتشون پاک میکردم تا این حد دمه عید یکی از اتاقاشون تمیز کردم خداحافظی کردم اومدم خونمون نامزدم گفت کاش زودتر میگرفتمت مامانم دست درد نمیگرفت گفتم دیگه از این شوخیا نکن ولی بازم جلو مامانش تکرار کرد خلاصش کنم بی محلی هاش یه طرف بی پولیش یه طرف اخرا میگف من کفش ندارم تو رفتی کفش خریدی دیگه اونقدر فشارم روم از گریه حالم بد شد اومدم خونه بردنم بیمارستان نیومد ملاقات من تا مرخص شدم رفتم خونشون بگم جدا شیم مامانش گفت پسرم اینو ببر بنداز خونه باباش خلاصه بعداز اینهمه خوبی این شد جوابم و درنهایت من طلاق خواستم گفت مهرتو ببخش طلاق بدم  منم مهرمو بخشیدم و کارایه طلاقو انجام دادیم 



اینم بگم دو روز بعد عقدم یکی به صورت ناشناس پیام داد عقدتون فرجام نداره یه همچین چیزایی



منی که ۲۲سال نه مریض شدم نه امپول میزدم و میترسیدم از امپول درسم خوب بود صدای خنده هام تو هفت اسمون بود سه سال افسرده ام گریه لرزش تند خو هر بلایی بگین سرم اومده تا اینکه یکی بهم گفت شاید طلسم داری بعد یکی سر کتاب وا کرد گفت طلسم داری بختتم بستن که همسرت نیاد دنبالت .......



گفت من طلسم باطل نمیکنم ولی یکی و پیدا کن و از شره این زندگی سنگین راحت شو که طلسماتم واست بردارن


موندم چه کنم

بچه ها مگه طلسم اصلا وجود داره

مگه‌من با کسی خصومت دارم

چرا اخه

الان من میترسم حتی فک کنم طلسم شدم

دیشب کلی کردم با خدا رازو نیاز کردم گفتم حالتام خیلی غیر عادی خدای من یه راه بذار جلو پام..


مگه‌ میشه با طلسم زندگی کسی بهم بخوره

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

طلسم خودتی که انقدر از شوهرت گرفته تا مادرشو پر توقع کردی. هر کاری از دستت اومد برای کوچک کردن خودت انجام دادی 

اینا کشکه طلسم و دعا و جادو خود ماییم و شیوه زندگیمون که باعث بسته شدن امورمون میشه. 

یه معلم دینی تو دبیرستان داشتیم ، میگفت اگه یه مرد تو خیابون صداتون کرد ، نگین بله ! بگین  هان .  شاید همون لحظه داشته صیغه میخونده!                                                        اون اولین درس زندگیم بود ..😂🤭

اصلاناراحت نباش شایدصلاحت بوده  هیچ کارخدابی حکمت نیست.اگ اعتقادداری طلسمتوبشکون.اگه نداری هم خودتوسرگرم کن

بعضیانمیخوان بفهمن،هرچقدرم توضیح بدی فقط خودتوخسته میکنی...  ولشون کن بزارتوافکارای غلط خودشون بمونن  

عزیزم طرفت خوب نبوده خانوادش  خوب نبودن

خودتم روحیت حساس بوده که بخاطر این مسائل افسردگی گرفتی

قرار نیس هر عقدی  که به ازدواج ختم نشدو بگیم طلسمه

انتخابت اشتباه بوده همین

شد شد؛ نشد نشد😄😄

بله میشه خیلیا باهمین طلسمو طلسم بازی زندگیشون رفته رو هوا حداقل تو محیط کوچیکی ک من زندگی میکنم زیاد دیدم....اسی شما کدوم شهر زندگی میکنی مگه؟

ما بد،تو از خوبیات بگو شرمنده شیم..

دعاوطلسم وجودداره ولی چندوقت به تعویق میندازه

اونجوری نیست که طلسمت کنن بختت بسته بشه وتاآخرعمربسته بمونه درنهایت تصمیم خداست که به همه ی اینااولویت داره

ماخودمون اوایل ازدواج دعاپیددکردیم توخونمون یه شیخی گفت دعای پدرومادرتون باطلش کرده...

مرابخوانید(☝️)تابرای شمااجابت کنم🌺خدای من خدای معجزه هاست من معجزه رادیدم(تاپیک هام هست)🌈❤سوالات حقوقی وشرعی تاحدتوانم پاسخگوهستم❤پوشش یک انتخاب کاملاًشخصیه به عقایدهم احترام بذاریم،من محجبه م🧕اگرمذهبی هستیدافراط نداشته باشید!شمانمونه یی برای بقیه ی مذهبیاافراط نکنیم دین هراسی نکنیم دین خدادین مهربانی ست باهم مهربون باشیم❤جاذبه داشته باشیم مبلغ دین اسلام باشیدنه دافعش!همه ی ماچه چادری چه مانتویی وچه...درکنارهم جامعه وملتیم هوای هموداشته باشیم🚫انسانیت برترین دین توهین به اعتقادات همدیگه جزفاصله چیزی رودرپی نخواهدداشت🚫اینجاکنارهم جمع شدیم که تبادل نظرکنیم نه بحث وجدل✔همدیگه روزودقضاوت نکنیم🌹چه شیعه چه سنی چه ترک چه لر چه آذری وعربهای ایران و...همه ی مانمونه وتعریف کننده ی ایرانیم❤توهمه ی اقشاربدوخوب هست🌹همه ناراحت آینده ن نگرانن همه همینیم مسلماًمامردمیم که ضربه رومیخوریم جای دعوا وربط دادن بی لیاقتی یه سری مسئول ،به دین وحجاب و...اینجابهم انرژی بدیم💙#ایران_جاوید

دنیا تموم نشده خودت رو برا زندگی جدید و به دست اوردن یه همسر خوب که شرایط شما رو درک کنه اماده کن هنوز خیلی جوونی

من هر اسمی گذاشتم قبول نشد اسم بیماریه همسرم رو گذاشتم قبول شد برا همین اسمم پسوریازیس هست کاربری قبلیم پناه ۹۵ بود
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792